دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۴۰

سنایی
تا به رخسار تو نگه کردم عیش بر خویشتن تبه کردم
تا ره کوی تو بدانستم بر رخ از خون دیده ره کردم
تا سر زلف تو ربود دلم روز چون زلف تو سیه کردم
دست بر دل هزار بار زدم خاک بر سر هزار ره کردم
کردگارت ز بهر فتنه نگاشت نیک در کار تو نگه کردم
گنه آن کردم ای نگار که دوش صفت روی تو به مه کردم
عذر دوشینه خواستم امروز توبه کردم اگر گنه کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش زیبایی بی حد و حصر معشوق و بیان حالِ زار عاشق سروده شده است. شاعر با زبانی آکنده از شور و شیدایی، شرح می‌دهد که چگونه دیدن چهره‌ی معشوق، آرامش زندگی‌اش را بر باد داده و او را به ورطه‌ی اندوه و بیقراری کشانده است. در این فضای عاطفی، عاشق چنان غرق در ستایش زیبایی معشوق است که حتی تشبیه او به ماه را گناهی بزرگ می‌پندارد و برای آن به درگاه معشوق استغفار می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، اغراق‌های هنرمندانه در توصیفِ پریشانیِ عاشق و تعالیِ جایگاه معشوق است. شاعر با تکیه بر سنتِ غزل‌سراییِ کلاسیک، عشق را عاملِ دگرگونیِ حالِ آدمی می‌داند و با زبانی طنزآلود و در عین حال عاشقانه، تشبیهات رایج ادبی را در برابر زیباییِ حقیقیِ معشوق، ناکافی و حتی خطاکارانه برمی‌شمارد.

معنای روان

تا به رخسار تو نگه کردم عیش بر خویشتن تبه کردم

لحظه‌ای که به چهره‌ات نگاه کردم، آرامش و خوشی زندگی‌ام را نابود کردم و به سختی انداختم.

نکته ادبی: ترکیب «عیش تبه کردن» کنایه از دست دادنِ خوشی و افتادن در دامِ غم و رنجِ عشق است.

تا ره کوی تو بدانستم بر رخ از خون دیده ره کردم

از وقتی راه رسیدن به کوی تو را پیدا کردم، به دلیل گریه‌های شدید، چشم‌هایم خون‌بار شده و صورتم را با این اشک‌های خونین شسته‌ام.

نکته ادبی: «خون دیده» استعاره از اشکِ خونین است که نمادِ نهایتِ اندوه و دوری از معشوق است.

تا سر زلف تو ربود دلم روز چون زلف تو سیه کردم

از زمانی که تارهای گیسوی تو دلم را اسیر کرد، روزهای زندگی من به تیرگی و سیاهیِ زلف تو شد.

نکته ادبی: تشبیه «روز» به «زلف» اشاره به تیرگی و بدبختیِ ایامِ هجران دارد.

دست بر دل هزار بار زدم خاک بر سر هزار ره کردم

از شدت غم و بی‌قراری، هزاران بار دست بر سینه کوبیدم و از سرِ زاری و درماندگی، هزاران بار خاک بر سر خود ریختم.

نکته ادبی: «خاک بر سر کردن» کنایه از نهایتِ اندوه و عزاداری برای از دست دادنِ چیزی ارزشمند است.

کردگارت ز بهر فتنه نگاشت نیک در کار تو نگه کردم

به دقت در زیبایی تو نگریستم و دریافتم که خداوند، تو را برای ایجاد آشوب و فتنه‌انگیزی در جهان آفریده است.

نکته ادبی: «فتنه» در ادبیات کلاسیک به معنای زیباییِ خیره‌کننده‌ای است که عقل و هوش را از سرِ آدمیان می‌برد.

گنه آن کردم ای نگار که دوش صفت روی تو به مه کردم

ای معشوق زیبا، گناه من در شب گذشته این بود که صورت تو را به ماه تشبیه کردم.

نکته ادبی: «نگار» استعاره از معشوق است که چون نقاشی، زیبا و آراسته است.

عذر دوشینه خواستم امروز توبه کردم اگر گنه کردم

امروز از حرف دیشبم عذرخواهی می‌کنم؛ اگر تشبیه کردن تو به ماه گناه محسوب می‌شود، بابت آن توبه می‌کنم.

نکته ادبی: این بیت در پایانِ غزل، نشان‌دهنده‌ی حسن تعلیل و کمالِ تواضعِ عاشق در برابر زیباییِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه خاک بر سر هزار ره کردم

شاعر برای نشان دادن عمقِ غم خود از اغراقِ عددی (هزار بار) استفاده کرده است.

تشبیه روز چون زلف تو سیه کردم

سیاهیِ روزگارِ عاشق به سیاهیِ زلفِ معشوق تشبیه شده است.

حسن تعلیل صفت روی تو به مه کردم

شاعر دلیلِ گناه دانستنِ تشبیه معشوق به ماه را، برتریِ بی‌چون و چرای زیباییِ معشوق بر ماه می‌داند.