دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۹

سنایی
ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم تو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم
اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارم گرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم
ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم
به چهره اصل ایمانی به زلفین مایهٔ کفری ز جور هر دو آفتگر شبت خوش باد من رفتم
میان آتش و آبم ازین معنی مرا بینی لبان خشک و چشم تر شبت خوش باد من رفتم
بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی ازین آخر بود کمتر شبت خوش باد من رفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ وداعِ تلخ و ناگزیر عاشقی است که در عینِ تسلیم در برابر سرنوشت و دوریِ محبوب، همچنان سرشار از مهر و ستایشِ زیباییِ اوست. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از سوز و گداز، پذیرشِ تقدیر و تمنایِ پنهانیِ عاشق برایِ دیده شدن و موردِ توجه قرار گرفتن از سوی معشوق است.

شاعر در این اثر، با بهره‌گیری از مفاهیمِ متضادی همچون ایمان و کفر، آتش و آب، و نور و تیرگی، تلاطمِ درونیِ خود را به تصویر می‌کشد. محور اصلی کلام، گذشتن از وصال و در عین حالِ آرزویِ سعادت برای محبوب است، که نشان از عشقِ عمیق و فارغ از خودخواهیِ گوینده دارد.

معنای روان

ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم تو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم

ای محبوب، من قلب و جانم را به تو بخشیدم و اکنون که قصدِ رفتن دارم، برایت شبِ خوشی آرزو می‌کنم. خودت می‌دانی که با این دلِ اندوهگینِ من چه می‌کنی.

نکته ادبی: دلبر به معنای محبوب و دلربا است و غمخور به معنای اندوهگین و کسی که غم را در دل نگه می‌دارد.

اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارم گرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم

اگر رسیدن به تو برایم ناممکن شده است، من این سرنوشت را می‌پذیرم و به آن رضایت می‌دهم. من هجرانِ تو را در آغوش کشیده‌ام، اما همچنان با آرزوی شبِ خوش برای تو، می‌روم.

نکته ادبی: روا داشتن در اینجا به معنای پذیرفتن و تحمل کردنِ مشقت است.

ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم

تو با آن موهای سیاه و صورتِ زیبا، روشناییِ روز و آرامشِ شبِ مرا ربودی. چه افسونگر و چه محبوبِ بی‌نظیری هستی! با همین حسِ شگفتی، شبِ خوشی برایت می‌خواهم و می‌روم.

نکته ادبی: زهی شبه‌جمله‌ای است برای بیان تحسین و شگفتی بسیار.

به چهره اصل ایمانی به زلفین مایهٔ کفری ز جور هر دو آفتگر شبت خوش باد من رفتم

صورتِ تو مظهرِ ایمان و نور است و گیسوانت سرچشمه کفر و تیرگی. من از آسیب و جورِ هر دوی این‌ها (زیبایی و دوری) در عذابم، اما با آرزوی شبِ خوش، می‌روم.

نکته ادبی: تضادِ میان چهره (نماد ایمان و نور) و زلف (نماد کفر و تیرگی) از مضامینِ پرتکرار در شعر کلاسیک فارسی است.

میان آتش و آبم ازین معنی مرا بینی لبان خشک و چشم تر شبت خوش باد من رفتم

به دلیلِ همین عشقِ پرشور، مرا در حالتی میان آتش (درونِ سوخته) و آب (اشکِ چشم) می‌بینی. لبانم از عطش و غم خشکیده و چشمانم پر از اشک است، با این حال شبِ خوشی برایت می‌خواهم و می‌روم.

نکته ادبی: تضاد میان آتش و آب، نمادی از تلاطمِ درونی و ناآرامیِ عاشق است.

بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی ازین آخر بود کمتر شبت خوش باد من رفتم

ای محبوب، من تنها به این راضی شده‌ام که گاهی از حالم جویا شوی. این کمترین چیزی است که می‌توان از تو انتظار داشت، با این امید، شبِ خوشی برایت آرزو می‌کنم و می‌روم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده فروتنیِ عاشق در برابرِ معشوق است که حتی به کوچک‌ترین توجه نیز رضایت می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و آب

اشاره به دوگانگیِ عذابِ درونی عاشق؛ سوزشِ عشق (آتش) و اشکِ ریزان (آب).

تضاد (طباق) ایمان و کفر

تمثیلی برای چهره که هدایت‌گر است و زلف که فریبنده و گمراه‌کننده است.

ردیف شبت خوش باد من رفتم

تکرارِ این جمله در انتهایِ تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی حزین ایجاد کرده و بر فضایِ وداع و ناامیدیِ عاشق تأکید می‌کند.