دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۸

سنایی
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
داشتم در بر نگاری را که از دیدار او پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم
بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتم لب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم
دست او بر گردن من همچو چنبر بود و من دست خود در گردن او همچو چنبر داشتم
بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبود چنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم
چون موذن گفت یک الله اکبر کافرم گر امید آن دگر الله اکبر داشتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، سروده‌ای تغزلی و عاشقانه است که در آن شاعر با زبانی صریح و تصویرسازی‌های حسی، شبی را که در آغوش معشوق سپری کرده، توصیف می‌کند. فضای شعر سرشار از شور جوانی، لذت‌گرایی و ستایش زیبایی‌های معشوق است.

شاعر چنان در این وصال غرق شده که گذر زمان و فرارسیدن صبح و تکالیف مذهبی در برابر لذت حضورِ یار، رنگ می‌بازند و اهمیت خود را از دست می‌دهند.

معنای روان

من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم

دیشب سهم خود را از خوشی‌های زندگی به دست آوردم، چرا که در بستری آکنده از گل‌های خوشبو و لطیف استراحت می‌کردم.

نکته ادبی: ترکیب «سمن بالین» و «شمشاد بستر» استعاره از نرمی و لطافت و خوشبویی معشوق است که در کلام کلاسیک برای تشبیه اندام محبوب به کار می‌رود.

داشتم در بر نگاری را که از دیدار او پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم

محبوبی در کنارم بود که از شدت زیبایی، به واسطه او خود را چنان سرافراز می‌دیدم که جایگاهم را برتر از خورشید می‌پنداشتم.

نکته ادبی: «نگار» در ادبیات کلاسیک به معنای معشوقی است که همچون نقاشی زیبا و بی‌نقص است.

نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم

تا هنگام دمیدن سپیده صبح، تمام جلوه‌های زیبایی مانند چشم (نرگس)، قد (شمشاد)، چهره (سوسن و گل)، بوی خوش (مشک) و تن سفید (سیم) را در وجود او حس می‌کردم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از کثرت نمادها برای توصیف یکپارچه زیبایی‌های محبوب بهره برده است که در سبک خراسانی رایج بود.

بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتم لب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم

سینه بر سینه سفید و لطیف او نهاده بودم و لب‌هایم را بر لب‌های او که همچون شیر و عسل شیرین بود، می‌فشردم.

نکته ادبی: تشبیه «شیر و شکر» برای لب معشوق، کنایه از شیرینی و لذت‌بخش بودن بوسه است.

دست او بر گردن من همچو چنبر بود و من دست خود در گردن او همچو چنبر داشتم

دست‌های او مانند حلقه‌ای بر گردن من بود و من نیز دستانم را به شکل چنبره‌ای به دور گردن او پیچیده بودم.

نکته ادبی: «چنبر» به معنای حلقه و دایره است که در اینجا برای نشان دادن درهم‌تنیدگی دست‌های دو عاشق به کار رفته است.

بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبود چنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم

هنگام صبح که به چهره او نگاه کردم، تفاوت ظریفی در میان بود؛ او رنگی زرین (مانند خورشید) داشت و من اثری از عطر خوش (عنبر و سوسن) بر جای داشتم.

نکته ادبی: اشاره به بازتاب نور صبحگاهی بر تن معشوق و باقی ماندن عطر او بر تن شاعر.

چون موذن گفت یک الله اکبر کافرم گر امید آن دگر الله اکبر داشتم

زمانی که مؤذن بانگ اذان سر داد، اگر آرزوی دیگری (جز این لحظات) داشته باشم یا بخواهم به سوی وظیفه دیگری بروم، ایمان خود را از دست داده‌ام.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده نوعی سنت‌شکنی و طنز عارفانه یا عاشقانه است که در آن لذت وصال بر تکلیف دینی مقدم شمرده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه نرگس و شمشاد و سوسن

استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف اعضای بدن معشوق (چشم، قد و چهره).

تشبیه چون شیر و شکر

توصیف شیرینی و گوارایی لب‌های معشوق.

اغراق پایه تخت خود از خورشید برتر داشتم

بیان بلندی مقام و احساس غرور و کمال به دلیل وصال با معشوق.

پارادوکس و هنجارگریزی اگر امید آن دگر الله اکبر داشتم

ترجیح دادن لذت دنیوی و عشق زمینی بر تکالیف مذهبی در زمان سحر.