دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۷

سنایی
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نو دلم بربود یار نو بشد کار من از دستم
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانی ندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم ز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم
چو باری زین هوس دوری چو من دانم نه رنجوری به من ده بادهٔ سوری مگر یک ره کنی مستم
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن که نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتاب‌دهنده تجلی دوباره عشق در جان شاعر با فرارسیدن فصل بهار است. فضای کلی شعر، سرشار از طرب و رهایی از قیدوبندهای عقلانی و اخلاقی پیشین است. شاعر با زبانی صمیمانه، خود را تسلیمِ موج تازه احساسات دانسته و از هرگونه پشیمانی بابت این دلباختگیِ پرشور دوری می‌جوید.

درونمایه اصلی اثر، تقدیسِ جنونِ عاشقانه و اصرار بر استمرارِ این حالِ خوش است. شاعر به‌گونه‌ای روایت می‌کند که گویی با دیدن معشوق، تمام توبه‌ها و پرهیزکاری‌های گذشته رنگ باخته و تنها راهِ زیستن در چنین مرتبه‌ای از عشق، نوشیدنِ دمادم از جامِ بی‌خودی و مستی است.

معنای روان

الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم

ای ساقی، مرا از شراب بی نصیب مگذار؛ چرا که دوباره دلم را در کمند و دامِ عشق گرفتار کرده‌ام.

نکته ادبی: ترکیب «دام عشق» اضافه استعاری است و بر محدودیتِ اختیاری عاشق در برابر عشق دلالت دارد.

مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نو دلم بربود یار نو بشد کار من از دستم

با آمدنِ فصل بهار، کار و حال و هوای تازه‌ای برایم رقم خورد؛ معشوقی نوظهور دلم را ربود و اختیارِ امور از دستم خارج شد.

نکته ادبی: عبارت «بشد کار من از دستم» کنایه از سلبِ قدرتِ تصمیم‌گیری و تسلیمِ محضِ عاشق شدن است.

اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانی ندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم

اگرچه از روی سادگی و بدون تامل، دل به او دادم، اما هیچ پشیمانی‌ای در دل ندارم؛ زیرا پیوندِ عاشقانه عمیقی با او بسته ام.

نکته ادبی: «مهر پیوستم» اشاره به پیمانِ قلبی و عهدِ مودتی است که میان عاشق و معشوق شکل گرفته است.

چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم ز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم

وقتی زیباییِ چهره‌ی او را دیدم، از تمام زیبا رویان دیگر دل کندم. به خاطر بی‌توجهی‌ها و جفای او، پرده‌ی شرم و حیا را دریدم و توبه‌ی خود را شکستم.

نکته ادبی: «پرده بدریدم» کنایه‌ای کهن است به معنای فاش کردن راز عشق و کنار گذاشتنِ ملاحظاتِ اجتماعی و اخلاقی.

چو باری زین هوس دوری چو من دانم نه رنجوری به من ده بادهٔ سوری مگر یک ره کنی مستم

از آنجا که می‌دانم این حال و هوا (عشق)، بیماری و رنجوری نیست بلکه یک موهبت است، شرابِ نابِ سرخ (سوری) را به من بنوشان تا مگر لحظه‌ای به مستی برسم.

نکته ادبی: «باده سوری» به شرابِ سرخ‌رنگ اشاره دارد که استعاره‌ای از شور و حرارتِ عشق است.

کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن که نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم

دیگر نمی‌خواهم حتی یک لحظه از نوشیدنِ شراب دست بکشم؛ چرا که در این حال و هوایِ عاشقانه‌ای که من در آن هستم، راهی جز این نیست.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا هم به معنای اشتیاق شدید و هم تداعی‌گرِ بیماریِ عشق است که در کتب قدیمی به عنوان نوعی دیوانگیِ عارفانه شناخته می‌شد.

آرایه‌های ادبی

اضافه استعاری دام عشق

عشق به دامی تشبیه شده که عاشق را گرفتار کرده است.

کنایه پرده بدریدم

کنایه از بی‌پروا شدن و کنار گذاشتنِ ملاحظات و شرمِ رایج در میان مردم.

تضاد و تناقض نادانی به آسانی

اشاره به اینکه چگونه عاشق با آگاهی از سختیِ راه، همچنان با راحتیِ خیال خود را در آتشِ عشق می‌اندازد.

نماد باده

در متون کلاسیک نمادِ آگاهی، بی‌خودی از عالمِ ماده و رسیدن به شورِ درونی است.