دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۶

سنایی
گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم
گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم
بند من در عشق آن بت سخت بود سخت تر شد بند تا بگسیختم
عاشقان بر سر اگر ریزند خاک من به جای خاک آتش ریختم
بر بناگوش سیاه مشک رنگ از عمش کافور حسرت بیختم
عاجزم با چشم رنگ آمیز او گر چه از صد گونه رنگ آمیختم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی کشاکش درونی عاشقی است که در تلاش برای رهایی از دام عشق، بیش از پیش در آن گرفتار می‌شود. شاعر با بیانی صریح، سیرِ رسیدن به بن‌بست در مسیرِ عشق را روایت می‌کند که در آن، هر تدبیری برای آرامش، به طوفانی بزرگ‌تر بدل می‌گردد.

فضا و اتمسفر کلی شعر، حاکی از استیصال و حیرانیِ عاشقی است که در برابرِ زیبایی و افسونِ معشوق، تمام سلاح‌ها و تجربه‌های پیشین خود را بی‌اثر می‌بیند و با اندوهی عمیق، به ناتوانی خود در برابر این شعله‌ی سرکش اعتراف می‌کند.

معنای روان

گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم

با خود اندیشیدم که توانستم از چنگال عشقش بگریزم؛ اما در کمال ناباوری، دوباره در دام آن گرفتار شدم و این‌بار محکم‌تر از قبل به آن وابسته گشتم.

نکته ادبی: واژه 'آویختم' در اینجا به معنای گیر کردن و گرفتار شدن در بند است.

گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم

با خود گفتم شاید بتوانم تلاطم و آشوب دلم را آرام کنم، اما موفق نشدم، بلکه برعکس، با این تصمیم، خودِ من عاملِ برانگیختنِ شور و غوغای بیشتری در دلم شدم.

نکته ادبی: تکرار واژه 'شور' در دو معنای آرامش و هیجان، به برجستگی معنایی بیت افزوده است.

بند من در عشق آن بت سخت بود سخت تر شد بند تا بگسیختم

بند و زنجیری که مرا به آن معشوق زیبا (بت) پیوند می‌داد، از پیش محکم بود؛ اما همین که خواستم آن را بگسلم و خود را رها کنم، آن بند سفت‌تر شد.

نکته ادبی: تضاد میان 'سخت' و 'بگسیختن' نشان‌دهنده‌ی بی‌ثمر بودنِ تلاش برای رهایی است.

عاشقان بر سر اگر ریزند خاک من به جای خاک آتش ریختم

اگر رسمِ عاشقان این است که در سوگ و ماتم بر سر خود خاک می‌ریزند، من در غمِ عشقِ تو به جای خاک، گویی آتش بر سر می‌ریزم که سوزناکی‌اش بیش از هر خاک‌نشینی است.

نکته ادبی: خاک بر سر ریختن کنایه از ماتم و اندوه فراوان است.

بر بناگوش سیاه مشک رنگ از عمش کافور حسرت بیختم

بر گِردِ صورت و بناگوشِ سیاه و خوش‌رنگِ تو، از اندوهِ دوری‌ات، کافورِ حسرت و سپیدیِ آهِ سردم را پاشیدم.

نکته ادبی: اشاره به تضاد رنگی مشک (سیاه) و کافور (سفید) برای نشان دادن اندوه و حسرت.

عاجزم با چشم رنگ آمیز او گر چه از صد گونه رنگ آمیختم

من در برابر چشمانِ رنگ‌آمیز و فریبنده‌ی تو ناتوان و درمانده‌ام، هرچند که خود سال‌ها در مکتبِ عشق، صدها نیرنگ و ترفند را آزموده‌ام.

نکته ادبی: چشم رنگ‌آمیز کنایه از چشمی است که با افسونگری و ترفند، عاشق را اسیر می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از عشقش مگر بگریختم / خود به دام آمد

شاعر تصور می‌کند در حال گریز است، اما در واقعیت بیشتر به دام می‌افتد.

کنایه خاک بر سر ریختن

کنایه از شدت غم و اندوه و عزاداری.

تضاد (طباق) سیاه مشک رنگ / کافور

تضاد رنگی مشک (سیاه) و کافور (سفید) برای به تصویر کشیدنِ غمی که بر چهره‌ی معشوق می‌نشیند.

استعاره بت

استعاره از معشوق زیبارویی که پرستیدنی است.