دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۵

سنایی
خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم نفس کلی را بدل بر نقش شادروان کنیم
دشنهٔ تحقیق برداریم ابراهیم وار گوسفند نفس شهوانی بدو قربان کنیم
گر برآرد سر چو فرعون اندرین ره شهوتی ما بر او از عقل سد موسی عمران کنیم
در دل ار خیل خیال از سحر دستان آورد از درخت صدق بر روی صد عصا ثعبان کنیم
بر بساط معرفت از روی باطن هر زمان مهر عز لایزالی نقش جاویدان کنیم
عشق او در قلب ما چون هست سلطانی بزرگ نقش نقد ضرب ایمان نام آن سلطان کنیم
پرده از روی صلاح و زهد و عفت بردریم خانه را بر عقل رعنا یک زمان زندان کنیم
عاشق و معشوق و عشق این هر سه را در یک صفت گه زلیخا گی نبی گه یوسف کنعان کنیم
روح باطن گر چو یوسف گم شدست از پیش ما ما چو یعقوب از غمش دل خانهٔ احزان کنیم
نار عشق و باد عزم و خاک دانش و آب جرم عالم علم سنایی زین چهار ارکان کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با بهره‌گیری از نمادهای داستانی و اساطیری، سفرِ کمال‌جویِ انسان را از وادیِ خواهش‌های نفسانی به ساحتِ خرد و عشقِ الهی ترسیم می‌کند. شاعر با رویکردی عرفانی، بر لزومِ پیرایشِ درون از تظاهر و خودبینی تأکید می‌ورزد تا از این طریق، قلب را به جایگاهِ حقیقیِ حضورِ حق تبدیل کند.

درونمایه‌ی اصلیِ اثر، نبردِ پیوسته میانِ عقلِ ایمانی و نفسِ سرکش است. نویسنده با استمداد از حکایت‌های قرآنی همچون ماجرای حضرت ابراهیم، موسی، یوسف و یعقوب، مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی را تجسم می‌بخشد تا نشان دهد که چگونه می‌توان با سلاحِ دانش و عشق، به اتحادِ عاشق و معشوق رسید و عالمِ هستی را بر پایه‌ی ارکانِ معرفت بنا نهاد.

معنای روان

خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم نفس کلی را بدل بر نقش شادروان کنیم

برخیز تا در میدان خرد و سلامت رفتار قدم بگذاریم و جانِ جهان را به زیبایی و شکوهی ماندگار مانند نقوشِ پرده‌های فاخر بدل کنیم.

نکته ادبی: نفس کلی در فلسفه قدیم و عرفان به معنای جانِ جهان و مرتبه‌ای از عوالم وجود است.

دشنهٔ تحقیق برداریم ابراهیم وار گوسفند نفس شهوانی بدو قربان کنیم

مانند ابراهیم پیامبر، خنجرِ حقیقت‌جویی و تحلیلِ عقلی را به دست بگیریم و خواهش‌های نفسانیِ خود را در راهِ بندگیِ خدا قربانی کنیم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان ذبح اسماعیل توسط حضرت ابراهیم.

گر برآرد سر چو فرعون اندرین ره شهوتی ما بر او از عقل سد موسی عمران کنیم

اگر در این مسیرِ بندگی، میلِ شهوانی همچون فرعون سرکشی کرد، ما با نیروی خرد که همچون عصای موسی است، آن را سرکوب و مهار می‌کنیم.

نکته ادبی: عصای موسی نماد قدرتِ معجزه و در اینجا نمادِ خردِ رهایی‌بخش است.

در دل ار خیل خیال از سحر دستان آورد از درخت صدق بر روی صد عصا ثعبان کنیم

اگر در قلب ما خیالاتِ بیهوده همچون جادوی ساحران نمودار شد، ما با تکیه بر حقیقت و راستی، همچون معجزه موسی، آن خیالاتِ سست را به باطل تبدیل می‌کنیم.

نکته ادبی: ثعبان به معنای اژدهاست که در اینجا کنایه از معجزه‌ی حق در برابر باطل است.

بر بساط معرفت از روی باطن هر زمان مهر عز لایزالی نقش جاویدان کنیم

بر جایگاهِ شناخت و آگاهی، از درونِ جان، نشانِ عزتِ ابدیِ خداوند را همواره زنده و پایدار نگاه می‌داریم.

نکته ادبی: بساطِ معرفت استعاره از جایگاهِ دریافتِ شناختِ حقیقی است.

عشق او در قلب ما چون هست سلطانی بزرگ نقش نقد ضرب ایمان نام آن سلطان کنیم

چون عشقِ الهی در قلب ما حاکمی بزرگ است، ما سکه و اعتبارِ ایمانِ خود را به نامِ این سلطانِ عشق ضرب و ثبت می‌کنیم.

نکته ادبی: ضربِ سکه به نام پادشاه در قدیم نشانه به رسمیت شناختن قدرت او بود.

پرده از روی صلاح و زهد و عفت بردریم خانه را بر عقل رعنا یک زمان زندان کنیم

نقابِ تظاهر به زهد و پارساییِ ظاهری را برمی‌داریم و خردِ خودبین و مغرور را برای مدتی به بندِ مراقبه می‌کشیم.

نکته ادبی: عقل رعنا به معنای عقلِ خودپسند و بی‌منطق است.

عاشق و معشوق و عشق این هر سه را در یک صفت گه زلیخا گی نبی گه یوسف کنعان کنیم

در وادیِ عرفان، عاشق و معشوق و عشق یکی هستند و ما در این ساحت، گاه در نقشِ زلیخا، گاه در جایگاهِ پیامبر و گاه در هیئتِ یوسف جلوه‌گر می‌شویم.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ حقیقت که در صور مختلف تجلی می‌یابد.

روح باطن گر چو یوسف گم شدست از پیش ما ما چو یعقوب از غمش دل خانهٔ احزان کنیم

اگر جانِ حقیقت‌جو همچون یوسف از نظرها پنهان شده، ما نیز مانند یعقوب از اندوهِ این دوری، دلِ خود را به خانه‌ی غم‌ها تبدیل می‌کنیم.

نکته ادبی: خانه احزان تلمیح به بیت‌الاحزان یعقوب پیامبر است.

نار عشق و باد عزم و خاک دانش و آب جرم عالم علم سنایی زین چهار ارکان کنیم

آتشِ عشق، بادِ همت، خاکِ دانایی و آبِ جسمانیت؛ این‌ها چهار رکنِ اساسیِ جهانِ معرفتیِ سنایی هستند که ما پی‌ریزی می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به ارکان اربعه (عناصر چهارگانه) که در فلسفه قدیم سازنده عالم مادی بودند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ابراهیم وار

اشاره به داستان قربانی کردن حضرت ابراهیم به عنوان نماد گذشتن از نفس.

تلمیح فرعون

اشاره به نماد کفر و طغیان در برابر حقیقت.

استعاره دشنه تحقیق

خرد و بینش را به سلاحی برای بریدن ریشه‌های نفس تشبیه کرده است.

نماد چهار ارکان

استفاده از عناصر طبیعت به عنوان پایه‌های جهان‌بینی و معرفت انسانی.