دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۳

سنایی
خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم پس ز راه دیده باغ دوستی را پی زنیم
از نوای نالهٔ نی گوشها را پر کنیم وز فروغ آتش می چهره ها را خوی زنیم
چون درین مجلس به یاد نی برآید کارها ما زمانی بیت خوانیم و زمانی نی زنیم
زحمت ما چون ز ما می پاره ای کم می کند خرقه بفروشیم و خود را بر صراحی می زنیم
چنگ در دلبر زنیم آن دم که از خود غایبیم پس نئیم اکنون چو غایب چنگ در وی کی زنیم
از برای بی نشانی یک فروغ از آه دل در بهار و در خزان و در تموز و دی زنیم
دفتر ملک دو عالم را فرو شوییم پاک هر چه آن ما را نشانست آتش اندر وی زنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، سرودی در ستایشِ مستی و بیخودیِ عارفانه است که دعوت به رهایی از بندهای تعلقاتِ دنیوی و زهدِ ظاهری می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای می و موسیقی و خرقه، مخاطب را به فضایی از شوریدگی و وصلِ عاشقانه می‌برد که در آن، مرزهایِ عقل و شرعِ رسمی فرو می‌ریزد.

کانونِ اصلی این سروده، گذار از «خود» به سوی «او» است؛ یعنی همان مقامِ فنا که در آن عاشق، نام و نشانِ خویش را در آتشِ عشق می‌سوزاند و در بیکرانگیِ محبّت، محو می‌گردد. این فضا سرشار از نشاطِ قلبی و بی‌پرواییِ سالکانه است.

معنای روان

خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می زنیم پس ز راه دیده باغ دوستی را پی زنیم

برخیز تا با یاد عشق زیبارویان، جامی بنوشیم و از طریق نگاهِ عاشقانه، پایه‌های دوستی و پیوند با محبوب را استوار کنیم.

نکته ادبی: پی زدن در اینجا به معنای بنیاد نهادن و پی‌ریزی است.

از نوای نالهٔ نی گوشها را پر کنیم وز فروغ آتش می چهره ها را خوی زنیم

گوش‌هایمان را از صدای حزینِ نی که نمادِ نالهٔ عاشق است لبریز کنیم و از گرمایِ بادهٔ عشق، چهره‌هایمان را گل‌گون و برافروخته سازیم.

نکته ادبی: خوی زدن در اینجا به معنای عرق کردن یا سرخیِ ناشی از گرمایِ شراب است.

چون درین مجلس به یاد نی برآید کارها ما زمانی بیت خوانیم و زمانی نی زنیم

از آنجا که در این مجلسِ بزمِ عرفانی، همهٔ امور با یادِ نی پیش می‌رود، ما نیز گاه به سرودنِ شعر می‌پردازیم و گاه نغمه‌سرایی می‌کنیم.

نکته ادبی: نی نمادِ انسانِ وارسته و عاشقی است که از خود تهی گشته است.

زحمت ما چون ز ما می پاره ای کم می کند خرقه بفروشیم و خود را بر صراحی می زنیم

چون باده‌نوشیِ ما، اندوهِ وجود و بارهایِ سنگینِ زندگی را از میان برمی‌دارد، لباسِ زهد یعنی خرقه را می‌فروشیم و خود را غرق در شراب می‌کنیم.

نکته ادبی: خرقه در ادبیاتِ عرفانی نمادِ ریا و تعلقاتِ ظاهریِ صوفیانه است.

چنگ در دلبر زنیم آن دم که از خود غایبیم پس نئیم اکنون چو غایب چنگ در وی کی زنیم

زمانی که از هستیِ خود بی‌خبر می‌شویم، به دامانِ معشوق چنگ می‌زنیم؛ بنابراین چون در این حال از خودِ بشری فارغیم، چگونه می‌توانیم با دستِ مادی و تعلقاتِ زمینی به او متصل شویم؟

نکته ادبی: ایهام در واژه «نئی»؛ هم به معنی «ما نیستیم» و هم به معنی «نی نیستیم» است.

از برای بی نشانی یک فروغ از آه دل در بهار و در خزان و در تموز و دی زنیم

برای رسیدن به مقامِ بی‌نشانی و فنا، شعله‌ای از آهِ دل برمی‌افروزیم و این کار را در تمامِ فصل‌های زندگی، چه در بهارِ جوانی و چه در خزانِ پیری، تکرار می‌کنیم.

نکته ادبی: بی‌نشانی در تصوف، رهایی از قیدِ نام و ننگ و تعلقات است.

دفتر ملک دو عالم را فرو شوییم پاک هر چه آن ما را نشانست آتش اندر وی زنیم

طومارِ مالکیت و ارزش‌هایِ دنیوی را کاملاً پاک می‌کنیم و هر آنچه را که باعثِ شناسایی و هویتِ دنیویِ ماست، در آتشِ عشق می‌سوزانیم.

نکته ادبی: دفترِ ملکِ دو عالم استعاره از مجموعِ هستی و تعلقاتِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ دوستی

پیوندِ عاطفی و فضایِ امنِ مودّت به باغ تشبیه شده است.

مراعات نظیر بهار، خزان، تموز، دی

گردآوریِ فصولِ سال برای اشاره به تداوم و همیشگی بودنِ حالِ عاشق.

کنایه خرقه بفروشیم

کنایه از رهایی از ریا و زهدِ ظاهری است.

ایهام نی

هم به معنای سازِ موسیقی و هم استعاره از انسانِ عاشق که از خود تهی گشته است.