دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۲

سنایی
خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم وین تن مجروح را از مفلسی مرهم زنیم
تیغ هجران از کف اخلاص بر حکم یقین در گذار مهرهٔ اصل بنی آدم زنیم
جمله اسباب هوا را برکشیم از تن سلب پس تبرا را برو پوشیم و کف بر هم زنیم
از علایقها جدا گردیم و ساکن تر شویم بر بساط نیستی یک چند گاهی دم زنیم
تیغ توحید از ضمیر خالص خود برکشیم بر قفای ملحدان زان ضربتی محکم زنیم
آتش نفس لجوج ار هیچ گون تیزی کند ما به آب قوت علوی برو برنم زنیم
بار خدمت را به کشتی سعادت در کشیم پس خروشی بر کشیم و کشتی اندر یم زنیم
اسب شوق اندر بیابان محبت تا زنیم گوی برباییم و لبیک اندرین عالم زنیم
پیش تا سفله زمانه بر فراقم کم زند خیز تا بر فرق این سفله زمانه کم زنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل که در فضای عرفانی و سلوک سروده شده، دعوتی است پرشور به وارستگی، تهذیب نفس و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی. شاعر با نگاهی صوفیانه، عالم خاکی را جایگاهی فانی و محدود می‌داند و مخاطب را به عبور از این مرزهای ظاهری و پیوستن به دریای بی‌کران حقیقت و توحید فرا می‌خواند.

پیام اصلی اثر، لزومِ همت گماشتن برای مبارزه با «نفس اماره» و کنار نهادنِ «خودبینی» است. شاعر معتقد است با تکیه بر «یقین» و «اخلاص» می‌توان از چنبره زمانه و وسوسه‌های آن گریخت و در سایه عشق الهی، به رستگاری و مقامی فراتر از هستیِ مادی دست یافت.

معنای روان

خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم وین تن مجروح را از مفلسی مرهم زنیم

برخیز تا از قید محدودیت‌های این عالم بگذریم و فراتر رویم؛ و این جانِ زخم‌خورده‌مان را که از تهی‌دستیِ معنوی رنج می‌برد، با دارویِ حقیقت درمان کنیم.

نکته ادبی: «فرق» در اینجا به معنای تارک سر و استعاره از بالاترین نقطه و اوج است. «مفلسی» در این بیت به فقرِ معنوی و دوری از کمال اشاره دارد.

تیغ هجران از کف اخلاص بر حکم یقین در گذار مهرهٔ اصل بنی آدم زنیم

با تکیه بر ایمانِ راسخ و با استفاده از شمشیرِ «جدایی از تعلقات»، چنان ضربه‌ای به شالوده‌ی وجودیِ مادی‌مان بزنیم که حقیقتِ خلقت آدمی بر ما آشکار شود.

نکته ادبی: «تیغ هجران» استعاره از ترک دنیاست. «مهره اصل» به معنایِ مغز و باطنِ وجود است.

جمله اسباب هوا را برکشیم از تن سلب پس تبرا را برو پوشیم و کف بر هم زنیم

تمام اسبابِ هوس و خواهش‌های نفسانی را از وجودمان بیرون بکشیم و رها کنیم؛ سپس جامه «تبری» (بیزاری از غیر خدا) را بر تن کنیم و با شادمانی برای این رهایی، کف بزنیم.

نکته ادبی: «تبرا» اصطلاحی عرفانی به معنای بیزاری جستن از غیرخدا و علایق دنیوی است.

از علایقها جدا گردیم و ساکن تر شویم بر بساط نیستی یک چند گاهی دم زنیم

از تمام وابستگی‌ها ببریم و به سکون و آرامشِ عمیق‌تری برسیم، تا بتوانیم مدتی کوتاه در فضای «نیستی» (فنای فی‌الله) قرار بگیریم.

نکته ادبی: «بساط نیستی» به مقام فنا اشاره دارد؛ حالتی که سالک از خودِ کاذب دست می‌شوید تا به حقیقتِ الهی متصل شود.

تیغ توحید از ضمیر خالص خود برکشیم بر قفای ملحدان زان ضربتی محکم زنیم

شمشیرِ یگانه‌پرستی را از قلبِ پاک و بی‌شائبه خود بیرون بکشیم و با آن ضربه‌ای قاطع بر پیکره‌ی عقایدِ باطلِ منکرانِ حق وارد کنیم.

نکته ادبی: «ملحدان» در عرفان اغلب به کسانی اشاره دارد که حقیقت را انکار می‌کنند یا در کثرت‌گرایی غرق شده و به وحدت نرسیده‌اند.

آتش نفس لجوج ار هیچ گون تیزی کند ما به آب قوت علوی برو برنم زنیم

اگر نفسِ سرکشِ ما، گاهی طغیان کرد و تیزی نشان داد، ما با آبِ زلالِ قدرتِ معنوی و الهی، آن آتش را خاموش می‌کنیم.

نکته ادبی: «آتش نفس» استعاره‌ای است از خشم و شهوت که با «آب قوت علوی» (علم و معرفت) مهار می‌شود.

بار خدمت را به کشتی سعادت در کشیم پس خروشی بر کشیم و کشتی اندر یم زنیم

بارِ سنگینِ خدمت به خلق و خدا را بر کشتیِ رستگاری سوار کنیم، سپس با فریادی از سرِ شوق، این کشتی را به دریای بی‌کرانِ حق بیندازیم.

نکته ادبی: «کشتی سعادت» نمادِ راه و روشِ رهایی و رسیدن به مقصد است. «یم» استعاره از هستی مطلق یا بیکرانگی حق است.

اسب شوق اندر بیابان محبت تا زنیم گوی برباییم و لبیک اندرین عالم زنیم

اسبِ اشتیاق و همت را در بیابانِ عشق به حرکت درآوریم؛ تا گویِ سبقت را در این میدان برباییم و با جان و دل به ندای حق لبیک بگوییم.

نکته ادبی: «گوی برباییم» کنایه از پیروز شدن و به کمال رسیدن در میدانِ سلوک است.

پیش تا سفله زمانه بر فراقم کم زند خیز تا بر فرق این سفله زمانه کم زنیم

پیش از آنکه این زمانه‌ی پست و دنیای دون‌مایه بخواهد با حیله، مانعِ وصل و ترقیِ ما شود، بیایید تا ما پیش‌دستی کنیم و بر سرِ این زمانه‌ی فریبکار بکوبیم.

نکته ادبی: «کم زدن» در اینجا کنایه از فریب دادن یا ضربه زدن به حریف است؛ یعنی قبل از اینکه دنیا ما را مغلوب کند، ما بر آن چیره شویم.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ هجران، کشتی سعادت، بیابان محبت

شاعر مفاهیم انتزاعیِ سلوک (جدایی از دنیا، رستگاری، عشق) را به صورت ابزارها و مکان‌های ملموس تصویر کرده است.

تشخیص (جان‌بخشی) سفله زمانه

زمانه به انسانی پست و دون‌مایه تشبیه شده که قصدِ فریبِ سالک را دارد.

کنایه کف بر هم زدن

کنایه از شادی، استقبال و تأیید کردنِ یک مسیر یا تصمیمِ مهم.