دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۱

سنایی
ما عاشق همت بلندیم دل در خود و در جهان چه بندیم
آن به که یکی قلندری وار می گیریم ار چه دانشمندیم
از بهر پسر به سر بیاییم وز بهر جگر جگر برندیم
ار هیچ شکار حاجت آید خود را به دو دست ما کمندیم
با یک دو سه جام به که خود را زنار چهار کرد بندیم
خود را به دو باده وارهانیم چون زیر هزار گونه بندیم
ای یار ز چشم بد چه ترسی بر آتش می چو ما سپندیم
چندان بخوریم می که از خود آگه نشویم زان که چندیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اندیشه‌ی قلندری و عرفانی است که در آن شاعر با طردِ تعلقات دنیوی و القابِ ظاهری، به دنبال رهایی از بندهای «خودی» و «جهان» است. او با دعوت به وارستگی، راهِ رسیدن به حقیقت را در گسستن زنجیرهای نفسانی و رسیدن به سرمستیِ روحانی می‌بیند.

فضا، فضایی تهورآمیز و سرکش در برابر باورهای خشک و رسمی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی (همچون زنار، قلندری و شراب) به مخاطب گوشزد می‌کند که تنها با کنار گذاشتنِ آگاهی‌های محدودِ دنیوی و فرو رفتن در دریای بی‌خودی است که می‌توان از حصار هزارتویِ هستی رها شد.

معنای روان

ما عاشق همت بلندیم دل در خود و در جهان چه بندیم

ما اشتیاقِ دستیابی به اهداف متعالی و همت‌های بلند را در سر داریم، پس چرا باید دل در گروِ خود و جهانِ ناپایدار ببندیم؟

نکته ادبی: تضاد میان «همت بلند» و «دلبستگی به خود و جهان» برای تاکید بر اولویتِ سلوکِ روحانی است.

آن به که یکی قلندری وار می گیریم ار چه دانشمندیم

شایسته‌تر آن است که با وجودِ دانش و آگاهی، همچون قلندران (وارستگان از قید و بندهای ظاهری) رفتار کنیم.

نکته ادبی: قلندری نماد بی‌قیدیِ عارفانه در برابر تظاهرِ عالمانِ خشک‌مغز است.

از بهر پسر به سر بیاییم وز بهر جگر جگر برندیم

برای رسیدن به معشوق، آماده‌ایم از جان و دل بگذریم و در راهِ او همچون جگرِ سوخته، بسوزیم.

نکته ادبی: جگر بردن کنایه از فداکاری و تحملِ رنجِ عشق است.

ار هیچ شکار حاجت آید خود را به دو دست ما کمندیم

اگر نیاز باشد که در مسیرِ عرفان شکار کنیم، خودمان آن کمند و طنابی هستیم که نفسِ خود را به دام می‌اندازیم.

نکته ادبی: کنایه از خودسازی و مبارزه با نفسِ اماره توسطِ خویشتن است.

با یک دو سه جام به که خود را زنار چهار کرد بندیم

بهتر است با نوشیدنِ جامِ معرفت، آن کمربندِ باطل (زنار) که نمادِ تعلقاتِ چهارگانه‌ی عنصری یا آیین‌های دنیوی است را از کمر باز کنیم.

نکته ادبی: زنار نماد دلبستگی به آیین‌ها و کثراتِ عالم است که مانعِ توحید می‌شود.

خود را به دو باده وارهانیم چون زیر هزار گونه بندیم

ما با نوشیدنِ باده‌ی عرفانی خود را از قیدها رها می‌کنیم، چرا که اکنون درگیرِ هزاران نوع زنجیرِ وابستگی هستیم.

نکته ادبی: باده نمادِ بیخودی و رهایی از عقلِ جزئی‌نگر است.

ای یار ز چشم بد چه ترسی بر آتش می چو ما سپندیم

ای رفیق، چرا از چشم‌زخم و بدشگونی می‌ترسی؟ ما همچون دانه‌های سپند بر آتشِ می می‌سوزیم تا بلا دور شود.

نکته ادبی: تصویرسازیِ بسیار زیبا از سپند (اسپند) که دود کردنِ آن برای دفع چشم‌زخم مرسوم است.

چندان بخوریم می که از خود آگه نشویم زان که چندیم

آن‌قدر از شرابِ عشق می‌نوشیم که از خودِ خویش بی‌خبر شویم و ندانیم که چه کسی هستیم یا در چه حالی به سر می‌بریم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا که در آن خودآگاهی به کلی از میان می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده/می

نمادِ آگاهیِ شهودی و شورِ عرفانی که عقلِ مصلحت‌بین را کنار می‌زند.

تلمیح سپند

اشاره به آیینِ باستانیِ دود کردنِ اسپند برای دفعِ چشم‌زخم و بلا.

پارادوکس خود را به دو دست ما کمندیم

به این معنا که ما هم شکارچی هستیم و هم شکار؛ که نشان از مبارزه‌ی درونیِ عارف با نفسِ خود دارد.

نماد زنار

نمادِ کفر، نفاق یا هرگونه وابستگیِ عقیدتی و دنیوی که مانعِ وصول به حق است.