دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۳۰

سنایی
دستی که به عهد دوست دادیم از بند نفاق برگشادیم
زان زهد تکلفی برستیم در دام تعلق اوفتادیم
از پیش سجاده بر گرفتیم طاعات ز سر فرو نهادیم
وز دست ریا فرو نشستیم در پیش هوا بایستادیم
تن را به عبادت آزمودیم دل را به امید عشوه دادیم
اندوه به گرد ما نگردد چون شاد به روی میر دادیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر سفری عرفانی از قید و بندهای خشک و ریاکارانه دینی به سوی وادی عشق و رهایی است. سراینده بر آن است که با گسستن از آیین‌های ظاهری و زاهدانه که با تظاهر و ریا آمیخته است، روح خود را به دست شوریدگی و دلبستگیِ عاشقانه بسپارد تا از بندهایِ جان‌کاهِ دنیوی و شرعیِ خودساخته آزاد شود.

در این فضا، شاعر با بیانی صریح، زهدِ متکلفانه و سجاده‌نشینیِ پر از ریا را در تقابل با حال و هوایِ عاشقانه قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چطور سپردنِ دل به امیدِ وصالِ معشوق، مرهمی بر اندوه‌های آدمی است و آدمی را به چنان شادیِ درونی می‌رساند که غم دیگر راهی به حریمِ او ندارد.

معنای روان

دستی که به عهد دوست دادیم از بند نفاق برگشادیم

ما دست بیعت و وفاداری به سوی معشوق دراز کردیم و با این کار، خود را از قید و بندهای نفاق و ریاکاری که دستانمان را بسته بود، رها ساختیم.

نکته ادبی: نفاق به معنای دورویی و تضاد ظاهر و باطن است.

زان زهد تکلفی برستیم در دام تعلق اوفتادیم

ما از آن زهدِ پر از تظاهر و تکلف نجات یافتیم، اما در عوض گرفتار دامِ عشق و دلبستگی به معشوق شدیم؛ دامی که اگرچه اسارت است، اما شیرین‌تر از آزادی است.

نکته ادبی: تکلف به معنای رنج و زحمتِ ساختگی برای نشان دادن چیزی است.

از پیش سجاده بر گرفتیم طاعات ز سر فرو نهادیم

ما سجاده عبادت را جمع کردیم و از پیش رو برداشتیم و طاعت‌های ظاهری و کلیشه‌ای را که از سرِ عادت بود، کنار نهادیم.

نکته ادبی: سجاده کنایه از عبادت‌های خشک و رسمی است.

وز دست ریا فرو نشستیم در پیش هوا بایستادیم

ما از انجام عبادت‌هایی که بوی ریا و خودنمایی می‌داد دست کشیدیم و در مقابل، خود را تسلیمِ هوایِ نفس و خواستِ دل (که همان عشق است) کردیم.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای تمایل درونی یا میلِ عاشقانه است.

تن را به عبادت آزمودیم دل را به امید عشوه دادیم

ما تنِ خود را با تحمل سختی‌های عبادت آزمودیم، اما در نهایت دلِ خود را به امیدِ ناز و کرشمه‌های معشوق سپردیم تا آرام گیرد.

نکته ادبی: عشوه کنایه از ناز و دلبری‌های معشوق برای به بازی گرفتنِ دل عاشق است.

اندوه به گرد ما نگردد چون شاد به روی میر دادیم

اندوه و غم دیگر به پیرامون ما نزدیک نمی‌شود، زیرا ما با شادمانی و از سرِ رضایت، اختیارِ خویش را به دستِ میر و سرورِ خود سپردیم.

نکته ادبی: میر در اینجا استعاره از معشوق یا پیر و مرشد است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زهد و تعلق

قرار گرفتنِ زهدِ خشک و رسمی در مقابل دلبستگیِ عاشقانه برای نشان دادن تحولِ درونی.

استعاره دامِ تعلق

تشبیه دلبستگی به دام، به معنای اسیر شدن در بندِ عشق.

کنایه سجاده بر گرفتن

کنایه از کنار گذاشتنِ طاعاتِ رسمی و آدابِ ظاهریِ دینی.