دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲۹

سنایی
تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم
از بهر دو چشم پر ز سحر تو دین و دل خویش را فدی کردم
آن وقت بیا که من ز مستوری در شهر ز خویش زاهدی کردم
همچون تو شدم مغ از دل صافی خود را ز پی تو ملحدی کردم
در طمع وصال تو به نادانی مال و تن خویش را سدی کردم
کز رفق سنایی اندرین حالت از راه مغان ره هدی کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به شکلی جسورانه و صریح، تقابل میان دین‌داری ظاهری و طریقت عاشقی را به تصویر می‌کشد. او از مفاهیمِ متناقض‌نما بهره می‌گیرد تا نشان دهد که برای وصالِ معشوق (بت)، ناچار است از قید و بندهای زهدِ ریاکارانه و عقایدِ خشکِ عمومی رها شود.

فضا، فضایی سرشار از تجربه‌های درونی و ساختارشکنیِ عرفانی است. در این مسیر، شاعر خود را در صفِ مغان و ملحدان قرار می‌دهد، چرا که معتقد است در ورایِ ظاهرِ کفرآمیزِ این طریقت، حقیقتی پنهان است که از راهِ زهدِ معمولی به دست نمی‌آید و تنها در سایه همراهی با پیر و راهنما، این مسیر به سرمنزلِ مقصود می‌رسد.

معنای روان

تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم

از وقتی که تو را به عنوان رهبر و معشوقِ خویش برگزیدم و به تو اقتدا کردم، خود را در دامِ بی‌دلی و سرگشتگی گرفتار ساختم.

نکته ادبی: اقتدا در اصل اصطلاحی فقهی برای نماز جماعت است و استفاده از آن برای معشوق، نوعی ساختارشکنیِ ادبی و طنزِ عارفانه است.

از بهر دو چشم پر ز سحر تو دین و دل خویش را فدی کردم

به خاطر چشمانِ پُر از افسون و سحرِ تو، هم دین و آیینِ خویش و هم قلبِ خود را فدا کردم.

نکته ادبی: فدی از ریشه فداء به معنای قربانی کردن و دادنِ چیزی برای نجاتِ دیگری است.

آن وقت بیا که من ز مستوری در شهر ز خویش زاهدی کردم

زمانی به سراغِ من بیا که من، به واسطه پنهان‌کاری و تقیه، ظاهری از زهد و پارسایی در شهر برای خود دست و پا کرده‌ام.

نکته ادبی: مستوری به معنای پوشیدگی، عفت و همچنین تقیه و کتمانِ احوالاتِ درونی است.

همچون تو شدم مغ از دل صافی خود را ز پی تو ملحدی کردم

همانندِ تو، من نیز با قلبی پاک به جرگه مغان پیوستم و برای به دست آوردنِ تو، خود را به کفر و الحاد متهم ساختم.

نکته ادبی: مغ و ملحد در این سیاق نمادِ کسانی هستند که از ظاهرِ دین فاصله گرفته و به عشقِ باطنی رو آورده‌اند.

در طمع وصال تو به نادانی مال و تن خویش را سدی کردم

در راهِ طمعِ رسیدن به تو، از روی نادانی و غفلت، تمامِ ثروت و جانِ خود را به عنوانِ پیشکش قربانی کردم.

نکته ادبی: سدی کردن در اینجا کنایه از حایل قرار دادن یا فدا کردن در مسیرِ وصول است.

کز رفق سنایی اندرین حالت از راه مغان ره هدی کردم

خوشبختانه به برکتِ همراهی و لطفِ سنایی در این احوال، من از مسیرِ مغان (کفرِ ظاهری)، به راهِ هدایتِ حقیقی دست یافتم.

نکته ادبی: پارادوکسِ راهِ مغان و راهِ هدایت، کلیدِ فهمِ این بیت است که نشان‌دهنده طریقتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض‌نما) راه مغان ره هدی

شاعر راهِ مغان که ظاهری غیردینی دارد را مسیری برای رسیدن به هدایتِ الهی می‌داند.

استعاره بت

اشاره به معشوق که شاعر او را پرستش می‌کند و به او اقتدا می‌نماید.

تضاد زاهد و مغ/ملحد

تقابل میان زهدِ ظاهری و ریاکارانه با طریقتِ رندانه و عاشقانه.

تلمیح اقتدا

اشاره به آیینِ نماز جماعت برای تأکید بر تبعیتِ مطلقِ عاشق از معشوق.