دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲۸

سنایی
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی دیدم همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم
مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم
مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم
نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم
ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم
الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این قطعه شعر، شاعر با بیانی صریح و جسورانه از بازگشت خود به مقام «قلاشی» یا رندی سخن می‌گوید. او که طریقت عشق را برتر از زهد و تقوای ظاهری می‌داند، توبه و سجاده‌نشینی را رها کرده و به سوی مستی و بیخودیِ عرفانی گام برمی‌دارد. در واقع، این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی یک گسستِ آگاهانه از آموزه‌های مرسومِ مذهبیِ دوران است برای رسیدن به حقیقتی که در «میخانه» یا همان حریمِ دل‌بستگی به محبوب تجلی می‌یابد.

شاعر تأکید دارد که سرنوشتِ او با عشق و آزادگی گره خورده است و نصیحت‌های خیرخواهانه، تأثیری در تغییرِ مسیرِ او ندارد. او با نمادهایی چون «زنّار» و «تسبیح»، تقابلِ میانِ دینِ ظاهری و حقیقتِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد و به دنبالِ رسیدن به حالتی از «فنا» و فراموشیِ رنج‌های دنیوی در سایه‌ی شرابِ معنوی است.

معنای روان

دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم

ای اهل ایمان، دوباره به مقام بی‌قیدی و رندی بازگشته‌ام و دل و وجودم را به سوی خانه‌ی عشق (میخانه) روانه کرده‌ام.

نکته ادبی: «قلاشی» در اینجا به معنایِ لاقیدیِ عارفانه و رها کردنِ آدابِ مرسوم برای رسیدن به عشق است.

چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی دیدم همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم

وقتی دیدم که اعمالِ به ظاهر نیک و عباداتِ رسمی پوچ و بی‌حاصل است، همه آن خیر و صلاح‌های ظاهری را به بادِ عشق سپردم.

نکته ادبی: واژه «باد» در اینجا ایهام دارد: هم به معنایِ هوا و بی‌ارزش بودن و هم به معنایِ رها کردن به دستِ نیرویِ عشق.

کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی که از رندی و قلاشی نهادستند بنیادم

چگونه انتظار دارید که من، که از آغاز با سرشتِ رندی و قلاشی آفریده شده‌ام، بتوانم به کارهایِ نیکِ مرسوم و ظاهری بپردازم؟

نکته ادبی: «قرایی» اشاره به کارِ قاریان و زاهدان دارد که با ظاهرِ شرعی به عبادت می‌پردازند.

مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشی کجا سودم کند پندت بدین طالع که من زادم

مرا پند ندهید؛ چرا که سرنوشتِ من با عشق و رندی رقم خورده است و این نصیحت‌ها در برابرِ سرنوشتِ ازلیِ من، سودی ندارد.

نکته ادبی: «طالع» در اینجا به معنایِ تقدیر و سرنوشتِ محتومِ شاعر در مسیرِ عرفان است.

مرا یک جام باده به ز چرخ اندر جهان توبه رسید ای ساقیان یک ره به جام باده فریادم

برای من، یک جامِ شرابِ عشق از تمامِ دنیایِ توبه و زهد بهتر است. ای ساقی، با این جامِ عشق به فریادِ من برس.

نکته ادبی: «چرخ» در اینجا کنایه از روزگار و جهانِ مادی است که در برابرِ مستیِ معنوی هیچ است.

نیندوزم ز کس چیزی چنان فرمود جانانم نیاموزم ز کس پندی چنین آموخت استادم

طبق دستورِ محبوبم، از هیچ‌کس چیزی ذخیره نمی‌کنم و چون استادم این‌گونه به من آموخته، از هیچ‌کس پندِ دنیوی نمی‌گیرم.

نکته ادبی: اشاره به استغنایِ عارف و بی‌نیازی از خلق.

ز رنج و زحمت عالم به جام می در آویزم که جام می تواند برد یک دم عالم از یادم

برای رهایی از رنج‌ها و سختی‌های دنیا، به جامِ شرابِ عشق پناه می‌برم، زیرا همین جام است که می‌تواند برای لحظه‌ای، یادِ دنیا را از خاطرم ببرد.

نکته ادبی: «در آویختن» به معنایِ چنگ زدن و تمسک جستن است.

الا ای پیر زردشتی به من بربند زناری که من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم

ای پیرِ زردشتی (راهنمایِ طریقتِ عشق)، به کمرِ من زنّار ببند؛ چرا که من تسبیح و سجاده (نمادهایِ زهدِ ظاهری) را کنار گذاشته‌ام.

نکته ادبی: زنّار نمادِ کفرِ طریقت در برابرِ اسلامِ ظاهری است؛ شاعر با این کار بر بریدن از مناسکِ رایج تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تسبیح و سجاده در برابر زنّار

تقابل میان نمادهای عبادتِ رسمی و نمادِ کفرِ عارفانه برای نشان دادن تغییرِ مسیرِ فکری.

ایهام باد

به معنای هوا (بی‌ارزشی) و همچنین ابزاری برای رها کردن در طوفان عشق.

مراعات نظیر ساقی، جام، می، میخانه

گردآوری واژگان مرتبط با فضایِ شراب‌خواریِ عرفانی برای تصویرسازی بهتر.

کنایه از دست و دوش بنهادم

کنایه از ترک کردن و کنار گذاشتنِ کاملِ یک عقیده یا روشِ زندگی.