دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲۶

سنایی
تا بر آن روی چو ماه آموختم عالمی بر خویشتن بفروختم
پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح دیدهٔ عقل و بصر بردوختم
رایت عشق از فلک بفراختم تا چراغ وصل را فروختم
با بت آتش رخ اندر ساختم خرمن طاعت به آتش سوختم
اسب در میدان وصلش تاختم کعبهٔ وصلش ز هجران توختم
جامهٔ عفت برون انداختم رندی و ناراستی آموختم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و بی‌قراری عاشقی است که در راه رسیدن به محبوب، تمامی بندهای تعلق دنیوی و عقلانیت متعارف را گسسته است. شاعر با زبانی صریح، گذار از مرحله زهد و پارساییِ ظاهری به مرحله رندی و بی‌خودیِ عارفانه را ترسیم می‌کند که در آن، عقل مصلحت‌اندیش در برابر شعله عشق به آتش کشیده می‌شود.

در این فضا، رسیدن به حقیقت و «وصال» نیازمند گذشتن از «نام» و «ننگ» است. مفاهیم کعبه و طاعت در این ابیات دگرگون شده و به جای عبادت‌های رسمی، به سوز و گداز درونی و رهایی از بندهای عقل و شریعت ظاهری، به عنوان تنها راهِ وصول به مقصود اصلی اشاره می‌شود.

معنای روان

تا بر آن روی چو ماه آموختم عالمی بر خویشتن بفروختم

از لحظه‌ای که چهره‌ی درخشان آن محبوب را دیدم و با آن آشنا شدم، گویی تمامِ دنیا و تعلقات آن را از خود دور کردم و به هیچ انگاشتم.

نکته ادبی: آموختن در اینجا به معنای آشنا شدن یا دیدن است؛ بفروختن در اینجا کنایه از رها کردن و بهایی برای چیزی پرداختن است.

پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح دیدهٔ عقل و بصر بردوختم

حجابِ صبر و رعایتِ آدابِ شرعی و ظاهری را پاره کردم و چشمانِ عقل و بینشِ دنیایی‌ام را بر هم دوختم تا جز محبوب نبینم.

نکته ادبی: صلاح به معنای پرهیزگاری و نیکی است؛ بردوختن کنایه از نادیده گرفتن و کور کردنِ عقل مصلحت‌اندیش است.

رایت عشق از فلک بفراختم تا چراغ وصل را فروختم

پرچمِ عشق را تا بلندای آسمان‌ها برافراشتم، به این امید که چراغِ وصالِ تو را روشن کنم.

نکته ادبی: فروختن در اینجا از ریشه «فروغ» به معنای افروختن و روشن کردن است؛ رایت به معنای پرچم است.

با بت آتش رخ اندر ساختم خرمن طاعت به آتش سوختم

با آن محبوب که چهره‌ای آتشین و سوزان دارد همراه شدم و در این میان، حاصلِ یک عمر عبادت و بندگی‌ام را به آتشِ عشق سوزاندم.

نکته ادبی: بت در اینجا استعاره از محبوب است؛ خرمن طاعت کنایه از مجموعه اعمال نیک و عبادت‌هاست.

اسب در میدان وصلش تاختم کعبهٔ وصلش ز هجران توختم

اسبِ همت را در میدانِ وصالش به تاخت درآوردم و کعبه‌ی مقصود و دیدار او را با تحملِ رنجِ هجران به دست آوردم.

نکته ادبی: توختن فعل کهنی به معنای اندوختن و به دست آوردن است؛ کعبه نماد کمال و هدف مقدس است.

جامهٔ عفت برون انداختم رندی و ناراستی آموختم

لباسِ پاکدامنی و پارسایی را از تن درآوردم و راه و رسمِ رندی و بی‌قیدی و خلافِ عرف بودن را پیش گرفتم.

نکته ادبی: رندی به معنای بی‌قیدی نسبت به قشری‌گری و زهدِ ظاهری است؛ ناراستی در اینجا به معنای خلافِ عرف حرکت کردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روی چو ماه

تشبیه چهره‌ی محبوب به ماه برای بیان زیبایی و درخشش آن.

تناقض (پارادوکس) خرمن طاعت به آتش سوختن

بیانِ فدا کردنِ عبادت‌های گذشته برای رسیدن به مقامی بالاتر در عشق.

نمادگرایی رندی

نمادِ عاشقی که از قید و بندهای ریاکارانه و اجتماعی رها شده است.

مجاز دیده عقل

به کار بردنِ چشم برای اشاره به قوه‌ی درک و شناخت.