دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲۴

سنایی
صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام بتن و جان و دل دیده خریدار توام
تو مه و سال کمر بسته به آزار منی من شب و روز جگر خسته ز آزار توام
گر چه از جور تو سیر آمده ام تا بزیم بکشم جور تو زیرا که گرفتار توام
زان نکردی تو همی ساخت بر من که ترا آگهی نیست که من سوختهٔ زار توام
گر چه آرایش خوبان جهانی به جمال به سر تو که من آرایش بازار توام
نه عجب گر بکشم تلخی گفتار ترا زان که من شیفتهٔ خوبی دیدار توام
دزد شبرو منم ای دلبر اندر غم تو چون سنایی ز پی وصل تو عیار توام
گر چه عشاق دل آسودهٔ گفتار منند من همه ساله دل آزردهٔ گفتار توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل که از سروده‌های سنایی است، تصویرگرِ پیوندِ عمیق و آمیخته با رنجِ عاشق و معشوق است. شاعر در این ابیات، در مقام عاشقی است که با وجود بی‌مهری، ستم و بدزبانی معشوق، همچنان دلبسته و گرفتار است و رنجِ این دلبستگی را به جان می‌خرد.

فضای کلی حاکم بر این سروده، اعترافِ صادقانه به ذلت و ناتوانی در برابرِ زیبایی معشوق و تسلیمِ محض در برابرِ تقدیرِ عاشقی است؛ گویی شاعر می‌داند که معشوق بی‌خبر از حالِ زارِ اوست، اما همین آگاهی یا ناآگاهی، مانعی برای وفاداری او نیست و او با جان و دل، تلخی‌های معشوق را به شیرینیِ وصل می‌فروشد.

معنای روان

صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام بتن و جان و دل دیده خریدار توام

ای زیباروی، تا زمانی که زنده هستم، بنده و اسیرِ تماشای تو هستم؛ با تمام وجود، یعنی با جان و دل و دیده، مشتری و خریدارِ نگاهِ توام.

نکته ادبی: واژه صنما استعاره از معشوق زیباروی است و بزیم صورت کهن فعل زیستن است.

تو مه و سال کمر بسته به آزار منی من شب و روز جگر خسته ز آزار توام

تو ماه‌ها و سال‌هاست که کمر همت به اذیت و آزارِ من بسته‌ای و من نیز شب و روز از دستِ این آزارها جگرسوز و خسته شده‌ام.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از اراده و تصمیمِ قطعی برای انجام کاری است.

گر چه از جور تو سیر آمده ام تا بزیم بکشم جور تو زیرا که گرفتار توام

اگرچه در تمامِ عمرم از ستم‌های تو به ستوه آمده‌ام، اما همچنان جور تو را تحمل می‌کنم چرا که در بندِ عشقِ تو گرفتار هستم.

نکته ادبی: سیر آمدن در اینجا به معنای رسیدن به مرحله دلزدگی و خستگی مفرط است.

زان نکردی تو همی ساخت بر من که ترا آگهی نیست که من سوختهٔ زار توام

تو با من از درِ صلح و سازش در نمی‌آیی، زیرا خبر نداری که من در آتشِ عشقِ تو، آن‌گونه سوخته و زار شده‌ام.

نکته ادبی: ساختن در این بیت به معنای آشتی کردن و کنار آمدن است.

گر چه آرایش خوبان جهانی به جمال به سر تو که من آرایش بازار توام

اگرچه تو با زیبایی‌ات، مایه زینت و آرایشِ تمامِ زیبارویانِ جهانی، اما به جانِ خودت سوگند که من عاشقِ سینه‌چاک و زینتِ بازارِ عشقِ تو هستم.

نکته ادبی: به سر تو قسم خوردن به جان معشوق است که در ادبیات کهن مرسوم بوده.

نه عجب گر بکشم تلخی گفتار ترا زان که من شیفتهٔ خوبی دیدار توام

جای تعجب نیست اگر منِ عاشق، تلخیِ کلام و بدزبانیِ تو را تحمل می‌کنم، چرا که من شیفته و عاشقِ زیباییِ چهره‌ات هستم.

نکته ادبی: تقابلِ تلخیِ گفتار و شیرینیِ دیدار در این بیت مشهود است.

دزد شبرو منم ای دلبر اندر غم تو چون سنایی ز پی وصل تو عیار توام

ای دلبر، من در غمِ عشقِ تو همچون دزدی هستم که شبانه در کمین است؛ من نیز مانند سنایی، در پیِ رسیدن به وصلِ تو، شجاع و جسور هستم.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنای کسی است که در راه رسیدن به هدف، زیرکی و شجاعت به خرج می‌دهد.

گر چه عشاق دل آسودهٔ گفتار منند من همه ساله دل آزردهٔ گفتار توام

اگرچه دیگر عاشقان از شنیدنِ اشعار و گفتارِ من تسلی می‌یابند و دلشان آرام می‌گیرد، اما خودِ من همیشه از شنیدنِ حرف‌های تو آزرده‌خاطر هستم.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان دل آسوده بودنِ مخاطبان و دل آزرده بودنِ شاعر.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنما

خطاب قرار دادن معشوق به عنوان بت که نشان از زیبایی خیره‌کننده و پرستیدنی بودن او دارد.

تضاد (طباق) دل آسوده / دل آزرده

تضاد میان حالِ مخاطبانِ اشعارِ شاعر و حالِ درونی خودِ شاعر در برابرِ کلامِ معشوق.

کنایه کمر بسته

کنایه از عزمِ جدی و مداوم داشتن برای انجامِ عملی.

تخلص سنایی

اشاره به نام خودِ شاعر در بیت پایانی که از ویژگی‌های بارز غزل‌های کلاسیک فارسی است.