دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۲۱

سنایی
بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته ام وز نشاط عشق خوبان توبه ها بشکسته ام
خسته او را که او از غمزه تیر انداخته ست من دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته ام
هر کجا شوریده ای را دیده ام چون خویشتن دوستی را دامن اندر دامن او بسته ام
دوستانم بر سر کارند در بازار عشق من چو معزولان چرا در گوشه ای بنشسته ام
چون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر با سلامت هم نشینم وز ملامت رسته ام
این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست تا نه پنداری که از دام ملامت جسته ام
تو بدان منگر که من عقد نشاط خویش را از جفای دوستان از دیدگان بگسسته ام
باش تا بر گردن ایام بندد بخت من عقدهای نو که از در سخن پیوسته ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ نفسِ عاشقی است که با تمامِ وجود در وادیِ عشق گام نهاده و از ملامت و سختیِ این راه، باکی به دل راه نمی‌دهد. شاعر در پیِ تبیینِ این نکته است که عشق، نه یک انتخابِ گذرا، بلکه تقدیری محتوم است که آرامشِ ظاهریِ فرد را برهم می‌زند و او را درگیرِ درد و لذتی همزمان می‌کند.

درونمایه اصلیِ این ابیات، تقابلِ میانِ تنهاییِ عاشق در میانِ دیگران، و عمقِ تجربه‌های درونیِ اوست. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که اگرچه در ظاهر آرام به نظر می‌رسد، اما در باطن، همواره درگیرِ ملامت و رنجِ عشق است و با سرودنِ شعر، سعی در پیوندِ خود با زمانه دارد.

معنای روان

بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته ام وز نشاط عشق خوبان توبه ها بشکسته ام

آن‌قدر دلم را گرفتارِ مهرِ زیبارویان کرده‌ام و چنان به شورِ عشقِ آنان دل‌بسته‌ام که توبه‌های پیاپیِ خود را برای پرهیز از عشق، شکسته و دوباره به دامِ آن بازگشته‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ «خوبان» در مصرع اول و دوم برای تأکید بر موضوعِ اصلیِ شعر است.

خسته او را که او از غمزه تیر انداخته ست من دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته ام

معشوق با تیرِ نگاهِ مژگانی‌اش، زخمی بر دلم نشانده است و من نیز جان و دلم را مشتاقانه با همان تیرِ نگاهِ او مجروح کرده‌ام (به پیشوازِ رنجِ عشق رفته‌ام).

نکته ادبی: واژه «خسته» در ادبیاتِ کهن به معنای مجروح و زخمی است.

هر کجا شوریده ای را دیده ام چون خویشتن دوستی را دامن اندر دامن او بسته ام

هر کجا که عاشقِ شوریده‌حالی همانندِ خود یافتم، با او پیمانِ دوستی بستم و خود را به او پیوند دادم.

نکته ادبی: استفاده از «دامن اندر دامن» کنایه از نزدیکیِ بسیار و اتحادِ دو عاشق با یکدیگر است.

دوستانم بر سر کارند در بازار عشق من چو معزولان چرا در گوشه ای بنشسته ام

دوستانِ من در بازارِ پرهیاهویِ عشق مشغولِ فعالیت‌اند؛ پس چرا من مانندِ کسی که از کار برکنار شده است، در کنجِ عزلت نشسته‌ام؟

نکته ادبی: واژه «معزول» به معنای کسی است که از مقام یا وظیفه‌اش کنار گذاشته شده است.

چون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر با سلامت هم نشینم وز ملامت رسته ام

اگر از دور به زندگیِ من بنگری، گمان می‌کنی که در آرامش و سلامتم و از سرزنش‌هایِ مردم رهایی یافته‌ام.

نکته ادبی: واژه «سلامت» در اینجا به معنایِ دوری از درگیری و سلامتِ روان و جسم است که در برابرِ ملامت قرار گرفته است.

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست تا نه پنداری که از دام ملامت جسته ام

اما بدان که این آرامشِ ظاهریِ من، سرشار از ملامت است؛ گمان مکن که از کمندِ سرزنش‌هایِ این راه گریخته‌ام.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «ملامت در قفاست» برای نشان دادنِ اینکه رنج همیشه به دنبالِ عاشق است.

تو بدان منگر که من عقد نشاط خویش را از جفای دوستان از دیدگان بگسسته ام

فقط به این نکته ننگر که من رشتهٔ شادمانیِ خود را به خاطرِ جفایِ یاران گسسته‌ام؛ بلکه بدان که اشک‌هایِ من (که نشانِ این گسستن است) از دیدگانم جاری است.

نکته ادبی: ایهام در کلمه «دیدگان»؛ هم به معنایِ چشم است و هم به معنایِ محلِ گسستنِ رابطه.

باش تا بر گردن ایام بندد بخت من عقدهای نو که از در سخن پیوسته ام

صبر کن تا سرنوشت و بختِ من، آن پیوندهایِ تازه‌ای را که من با قدرتِ سخن و شاعری ایجاد کرده‌ام، به کمال برساند و به گردنِ روزگار بیاویزد.

نکته ادبی: عقدهایِ نو، استعاره از ابیات و اشعاری است که شاعر سروده و به هم پیوند داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار عشق

اشاره به دنیایِ عشق و فعالیت‌هایِ عاشقان که در آن سود و زیان وجود دارد.

تضاد سلامت و ملامت

تقابلِ میانِ امنیتِ ظاهری و سرزنشِ باطنیِ عاشق.

کنایه تیر غمزه

نگاهِ معشوق به تیر تشبیه شده است که قلبِ عاشق را مجروح می‌کند.

تشبیه همچون معزولان

شاعر خود را به کارمندی تشبیه کرده که از شغلش برکنار شده و بیکار مانده است.