دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۱۷

سنایی
ای بلبل وصل تو طربناک وی غمزت زهر و خنده تریاک
ای جان دو صدهزار عاشق آویخته از دوال فتراک
افلاک توانگر از ستاره در جنب ستانهٔ تو مفلاک
در بند تو سر زنان گردون با طوق تو گردنان سرناک
از بهر شمارش ستاره پیشانی ماه تختهٔ خاک
از زلف تو صد هزار منزل تا روی تو و همه خطرناک
ای نقش نگین تو «لعمرک» وی خلعت خلقت تو «لولاک»
بر بوی خط تو روح پاکان از عقل بشسته تخته ها پاک
با نقش تو گفته نقش بندت «لولاک لما خلقت الا فلاک»
از رشک تو آفتاب چون صبح هر روز قبای نو کند چاک
با تابش تو به ماه نیسان گشته می صرف غوره بر تاک
از گرد رکاب تو سنایی مانندهٔ مرکب تو چالاک
با کیش نه از کس و گزافست آن تو و آنگه از کسش باک؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در ستایش و نعت پیامبر اسلام (ص) است که شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های آسمانی و اغراق‌های لطیف، مقام معنوی و قدسی آن حضرت را فراتر از تمامی هستی و کائنات توصیف می‌کند. در این نگاه، پیامبر مرکز ثقل آفرینش و واسطه فیض الهی است که ستارگان و افلاک در برابر شکوه او چون ناچیزی بیش نیستند.

فضا و لحن حاکم بر این ابیات، سرشار از شیفتگی و شور عارفانه است. سنایی با پیوند زدن مفاهیم دینی و مضامین عاشقانه، در پی نشان دادن این حقیقت است که تمام زیبایی و هستی، پرتوی از وجود آن برگزیده است و هر موجودی در این عالم، خواسته یا ناخواسته، تسلیم و ستایشگر اوست.

معنای روان

ای بلبل وصل تو طربناک وی غمزت زهر و خنده تریاک

ای کسی که نغمه و طرب، بسته به وصل توست؛ غمزه و نگاه نافذ تو همچون زهر است و خنده و لبخند تو همانند پادزهر، که درمان‌بخش دردهاست.

نکته ادبی: تریاک در اینجا به معنای معجون و داروی شفابخش (پادزهر) است که در متون کهن برای دفع سموم به کار می‌رفته است.

ای جان دو صدهزار عاشق آویخته از دوال فتراک

ای که جانِ صدها هزار عاشق، به بندِ عشق تو گرفتار شده و همانند کسی که افسار اسبش را به رکاب تو بسته باشد، به تو آویخته‌اند.

نکته ادبی: دوال فتراک به تسمه‌ای چرمی گفته می‌شود که بر زین اسب می‌بستند تا وسایل یا اسیران را به آن بیاویزند؛ کنایه از اسارت در عشق است.

افلاک توانگر از ستاره در جنب ستانهٔ تو مفلاک

آسمان‌ها با وجود هزاران ستاره که در خود دارند، ثروتمند به نظر می‌رسند، اما در مقایسه با آستانه درگاه تو، فقیر و تهیدست هستند.

نکته ادبی: مفلاک در اینجا به معنای فقیر و ندار به کار رفته که در تقابل با توانگر قرار دارد.

در بند تو سر زنان گردون با طوق تو گردنان سرناک

آسمان‌ها سرگشته و حیران در بندِ عشق تو هستند و گردن‌کشان و متکبران در برابر طوق بندگی تو، گردن نهاده و تسلیم شده‌اند.

نکته ادبی: گردنان سرناک ترکیبی است که به افراد مغرور اشاره دارد که در برابر معشوق تحقیر و رام شده‌اند.

از بهر شمارش ستاره پیشانی ماه تختهٔ خاک

برای شمردن ستاره‌ها، حتی صفحه پیشانیِ ماه نیز مانند تخته‌ای گلی و خاکی در برابر شکوه تو ناچیز است.

نکته ادبی: اشاره به مکتب‌خانه‌های قدیم دارد که روی تخته‌سنگ یا تخته چوبی حساب و کتاب می‌کردند؛ استعاره‌ای برای گستردگی شمارش ستارگان.

از زلف تو صد هزار منزل تا روی تو و همه خطرناک

از گره زلف تو تا رسیدن به چهره‌ات، صدها هزار منزل راه است و تمامی این مسیر، پرخطر و هولناک است.

نکته ادبی: اشاره به صعوبت و دشواری سلوک عرفانی و رسیدن به کمال معشوق دارد.

ای نقش نگین تو «لعمرک» وی خلعت خلقت تو «لولاک»

ای کسی که بر نگین انگشتری تو عبارت «لَعَمْرُک» (سوگند به جان تو) نقش بسته و جامه خلقت تو با کلام «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ» (اگر تو نبودی، افلاک را نمی‌آفریدم) زینت یافته است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۷۲ سوره حجر (قرآن) و حدیث قدسی مشهور در فضیلت پیامبر.

بر بوی خط تو روح پاکان از عقل بشسته تخته ها پاک

به امید بوی خوشِ خط و خال تو، ارواح پاکان، لوح ذهن خود را از دانش‌های عقلی و دنیوی پاک کرده‌اند.

نکته ادبی: تخته پاک کردن کنایه از فراموشی علوم رسمی و دنیوی در برابر شهود الهی است.

با نقش تو گفته نقش بندت «لولاک لما خلقت الا فلاک»

خالقِ تو درباره نقش و سیمای تو فرمود: «اگر تو نبودی، افلاک را نمی‌آفریدم».

نکته ادبی: اشاره مستقیم به همان حدیث قدسی که مبنای خلقت را وجود پیامبر (ص) می‌داند.

از رشک تو آفتاب چون صبح هر روز قبای نو کند چاک

خورشید به دلیل حسادت به زیبایی تو، هر روز صبح قبای خود را از شدت خشم و حسرت چاک می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از طلوع خورشید که گویی در حال پاره کردن جامه (افق) است.

با تابش تو به ماه نیسان گشته می صرف غوره بر تاک

با تابش نور تو، در ماه نیسان (بهار)، شرابِ آماده و پخته در انگور روی تاک دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به خاصیت باران نیسان در تبدیل شبنم به مروارید یا شراب در متون کهن دارد.

از گرد رکاب تو سنایی مانندهٔ مرکب تو چالاک

ای سنایی، از برکت گرد و غبارِ رکاب تو، تو نیز چون اسب تندرویی چالاک و سریع شده‌ای.

نکته ادبی: اشاره شاعر به خودش در تخلص و بهره‌مندی از فیض حضور پیامبر است.

با کیش نه از کس و گزافست آن تو و آنگه از کسش باک؟

آیا این عشق، بی‌دلیل و از روی هوس است؟ خیر، اصیل است؛ پس چرا باید از ملامت و ترس دیگران بیم داشت؟

نکته ادبی: کیش به معنای آیین و روش است؛ در اینجا یعنی آیا این عشق من ریشه در حقیقتی دارد یا گزاف است؟

آرایه‌های ادبی

تلمیح لعمرک، لولاک، لما خلقت الا افلاک

اشاره مستقیم به آیات قرآن و احادیث قدسی در باب جایگاه پیامبر (ص).

تشخیص (جان‌بخشی) قبای نو کند چاک

نسبت دادن عمل چاک کردن قبا به خورشید از روی حسادت.

اغراق (مبالغه) صد هزار منزل، تخته خاک، قبای نو

بزرگ‌نمایی فواصل و تأثیرات کائنات در برابر عظمت معشوق.

تضاد (طباق) زهر و تریاک

تقابل میان سم و پادزهر برای نشان دادن دوگانگی تأثیر عشق (درد و درمان) در بیت اول.