دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۱۳

سنایی
تا دل من صید شد در دام عشق باده شد جان من اندر جام عشق
آن بلا کز عاشقی من دیده ام باز چون افتاده ام در دام عشق
در زمانم مست و بی سامان کند جام شورانگیز درد آشام عشق
من خود از بیم بلای عاشقی بر زبان می نگذرانم نام عشق
این عجب تر کز همه خلق جهان نزد من باشد همه آرام عشق
جان و دین و دل همی خواهد ز من این بدست از سوی جان پیغام عشق
جان و دین و دل فدا کردم بدو تا مگر یک ره برآید کام عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از پارادوکس و تناقض‌های درونی عاشقی است؛ عشقی که همزمان هم دامی برای اسارت جان و هم تنها راه رسیدن به حقیقت و کمال شمرده می‌شود. شاعر در این قطعه، گویی میان عقلِ هراسان که از رنج‌های عشق می‌گریزد و جانِ مشتاق که به دنبالِ تسلیم و فداکاری است، در نوسان است. فضا آکنده از حسرت، مستیِ عرفانی و پذیرشِ بی چون و چرایِ هزینه‌های سنگینِ این راه است.

در نگاه شاعر، عشق پدیده‌ای است که فرد را از هستیِ خویش تهی می‌کند. اگرچه او از بلاها و سختی‌های این مسیر آگاه است و سعی دارد خود را از آن دور نگه دارد، اما نهایتاً به این حقیقت دست می‌یابد که برخلاف تصور عموم، آرامشِ واقعی نه در دوری از عشق، بلکه در دلِ همین آتش و فدا کردنِ تمام داشته‌های معنوی و مادی (جان و دین و دل) نهفته است.

معنای روان

تا دل من صید شد در دام عشق باده شد جان من اندر جام عشق

از همان لحظه‌ای که دلم در دامِ عشق گرفتار شد، جانِ من در پیمانه‌ی عشق به باده‌ای ناب و مست‌کننده بدل گشت.

نکته ادبی: تشبیه دل به صید و جان به باده، نشان‌دهنده دگرگونی وجودی عاشق در مواجهه با معشوق است.

آن بلا کز عاشقی من دیده ام باز چون افتاده ام در دام عشق

با اینکه تمام بلاها و رنج‌های برخاسته از عاشقی را به چشم دیده‌ام، اما نمی‌دانم چرا دوباره در دام عشق افتاده‌ام.

نکته ادبی: تکرار واژه دام، تأکیدی است بر چرخه تکرارپذیرِ رنج و اشتیاق در عاشقی.

در زمانم مست و بی سامان کند جام شورانگیز درد آشام عشق

آن جامِ پرشوری که با درد و بلا آمیخته است، در یک چشم بر هم زدن مرا مست و سرگشته می‌کند.

نکته ادبی: واژه شورانگیز صفت برای جام است؛ جامی که هم مستی می‌آورد و هم رنج.

من خود از بیم بلای عاشقی بر زبان می نگذرانم نام عشق

من خودم از ترسِ مصیبت‌هایِ عاشقی، حتی نام عشق را هم بر زبان نمی‌آورم.

نکته ادبی: اشاره به گریزِ عاقلانه از راهی که پایانش معلوم است اما آغازش جذاب.

این عجب تر کز همه خلق جهان نزد من باشد همه آرام عشق

این بسیار عجیب است که در میان همه مردم جهان، تنها برای من عشق مایه آرامش و قرار است.

نکته ادبی: پارادوکسِ میانِ رنج‌های پیشین و آرامشی که شاعر اکنون در کُنهِ عشق می‌یابد.

جان و دین و دل همی خواهد ز من این بدست از سوی جان پیغام عشق

عشق از من دین و جان و دلم را طلب می‌کند؛ این پیامی است که از سوی محبوب برای من فرستاده شده است.

نکته ادبی: تثلیثِ 'جان و دین و دل' کنایه از تمامِ هستی و اعتقاداتِ عاشق است.

جان و دین و دل فدا کردم بدو تا مگر یک ره برآید کام عشق

من نیز با میلِ خود، جان و دین و دلم را فدا کردم، به این امید که شاید یک بار به وصال و خواستِ عشق برسم.

نکته ادبی: فدا کردنِ هستی برایِ تحققِ کامِ عشق، نقطه اوجِ ایثارِ عارفانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام عشق

عشق به دام تشبیه شده تا نشان‌دهنده اسارت و گرفتار شدن ناخواسته عاشق باشد.

تناقض (پارادوکس) بیم بلای عاشقی / آرام عشق

شاعر ابتدا از ترسِ بلا سخن می‌گوید اما در انتها آن را آرامش‌بخش می‌خواند که تضاد میان عقلِ هراسناک و جانِ مشتاق است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) پیام عشق

عشق به موجودی دارای اراده تشبیه شده که طلب می‌کند و پیام می‌فرستد.

مراعات نظیر جان و دین و دل

هم‌نشینی این سه واژه برای بیانِ تمامِ هستیِ یک انسان به کار رفته است.