دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۱۲

سنایی
خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق گر چه ما باری نه ایم از عشقبازی مرد عشق
ما همه دعوی کنیم از عشق و عشق از ما به رنج عاشق آن باید که از معنی بود در خورد عشق
عشق مردی هست قائم گر بر و جانها برد پاکبازی کو که باشد عاشق و هم برد عشق
گرد عشق آنگاه بینی کاب رخ را کم زنی آب رخ در باز تا روزی رسی در گرد عشق
خیره سر تا کی زنی همچون زنان لاف دروغ ناچشیده شربت وصل و ندیده درد عشق
ای سنایی توبه باید کردن از معنی ترا گر بر آید موکب رندان و بردا برد عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، واکاویِ عمیقی است در تمایز میان 'دعویِ عشق' و 'حقیقتِ عشق'. شاعر در فضایی آکنده از جدیت و نقدِ خویشتن، هشدار می‌دهد که عشق نه یک ادعای زبانی، بلکه طریقتی دشوار است که نیازمندِ بذلِ آبرو و تحملِ دردهای جانکاه می‌باشد. از نگاه متن، عشق موجودیتی است مستقل و غنی که از لاف‌زنی‌های مدعیانِ دروغین، آسیب می‌بیند و تنها کسانی را به حریم خود می‌پذیرد که از منیّت و تعلقاتِ ظاهری پاک شده باشند.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به تواضع در برابر بزرگیِ عشق و پرهیز از تظاهر به عاشقی است. شاعر با لحنی توبیخ‌گرانه، خود و سایر مدعیان را به بازنگری در باورهای خویش فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که رسیدن به 'گرد عشق' یا همان حقیقتِ پنهانِ آن، جز با گذشتن از آبرو و رسیدن به مرتبه‌ی پاک‌بازی ممکن نیست.

معنای روان

خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق گر چه ما باری نه ایم از عشقبازی مرد عشق

ای عاشقان، در برابر درد و رنج‌های عشق، شکیبایی پیشه کنید؛ هرچند که ما خود نیز چندان در وادی عشق‌بازی، مردِ راه و ثابت‌قدم نیستیم.

نکته ادبی: واژه 'باری' در اینجا به معنای در حد و اندازه و مقیاسِ چیزی بودن است.

ما همه دعوی کنیم از عشق و عشق از ما به رنج عاشق آن باید که از معنی بود در خورد عشق

همه ما ادعای عاشق بودن داریم، در حالی که عشقِ حقیقی از این ادعاهای پوچ ما در رنج است؛ عاشق راستین کسی است که در کنه و معنای وجودی‌اش، لیاقت و ظرفیتِ عشق را داشته باشد.

نکته ادبی: تقابل 'دعوی' و 'معنی' به عنوان دو ساحتِ ظاهری و باطنی به کار رفته است.

عشق مردی هست قائم گر بر و جانها برد پاکبازی کو که باشد عاشق و هم برد عشق

عشق حقیقتی پایدار و مستقل است که حتی اگر جان‌ها را بستاند، باز هم ایستاده است؛ کجاست آن انسان پاک‌باخته‌ای که هم در مقامِ عاشق باشد و هم توانِ تحملِ بارِ سنگینِ عشق را داشته باشد؟

نکته ادبی: پاک‌بازی استعاره از رهایی کامل از خود و تعلقات دنیوی است.

گرد عشق آنگاه بینی کاب رخ را کم زنی آب رخ در باز تا روزی رسی در گرد عشق

آن‌گاه که آبروداری و حفظ ظاهر را کنار بگذاری، به کنه و حقیقتِ عشق دست خواهی یافت؛ پس آبرو و اعتبار دنیوی را فدای این راه کن تا شاید روزی به حقیقتِ عشق برسی.

نکته ادبی: 'آب رخ' کنایه از آبرو، حیثیّت و تفاخرات اجتماعی است.

خیره سر تا کی زنی همچون زنان لاف دروغ ناچشیده شربت وصل و ندیده درد عشق

ای انسانِ سرکش و جاهل، تا کی می‌خواهی همچون زنان لافِ دروغین بزنی، در حالی که هنوز طعمِ شیرینِ وصال را نچشیده‌ای و دردهای عشق را تجربه نکرده‌ای؟

نکته ادبی: در ادبیات کهن، انتساب به زنان گاه برای تأکید بر عدم ثبات قدم یا ضعف در رویارویی با سختی‌ها به کار می‌رفته است.

ای سنایی توبه باید کردن از معنی ترا گر بر آید موکب رندان و بردا برد عشق

ای سنایی، اگر کاروانِ عارفانِ واقعی و رندانِ راه به حقیقت دست یابند و گوهرِ عشق را ببرند، تو باید از این ادعاهای میان‌تهیِ خود توبه کنی و به حقیقت بازگردی.

نکته ادبی: 'موکب' به معنای کاروان یا صف همراهان است که در اینجا نماد سالکان حقیقی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شربت وصل

تشبیه لذت پیوستن به معشوق به نوشیدنی گوارا و حیات‌بخش.

تضاد دعوی و معنی

تقابل ادعای ظاهری و دروغین با حقیقت باطنی و اصیل.

کنایه آب رخ ریختن

کنایه از بذل آبرو و دست کشیدن از غرور و تفاخر برای رسیدن به مقصد.

تشخیص عشق از ما به رنج

دادن ویژگی انسانی (رنج کشیدن) به مفهوم انتزاعی عشق.