دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۱۱

سنایی
ای زلف تو بند و دام عاشق ای روی تو ناز و کام عاشق
در جستن تو بسی جهانها بگذشته به زیر گام عاشق
بنمای جمال خویش و بفزای در منزلت و مقام عاشق
وز شربت لطف خویش تر کن آخر یک روز کام عاشق
وز بادهٔ وصل خویش پر کن یک شب صنما تو جام عاشق
اکنون که همه جهان بدانست از عشق تو ننگ و نام عاشق
بشنو جانا تو از سنایی تا بگذارد پیام عاشق
بر عاشق اگر سلام نکنی باری بشنو سلام عاشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شور و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق در طریقِ طلبِ معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، از زیباییِ فریبنده و جان‌سوزِ معشوق سخن می‌گوید که هم‌چون بندی بر جانِ عاشق تنیده شده و او را به جست‌وجویی بی‌پایان در پهنه‌ی هستی واداشته است.

مضمونِ محوریِ این ابیات، تمنّایِ وصال و درخواستِ نگاهی شفقت‌آمیز از سوی محبوب است. شاعر که خود را در این مسیر فرسوده، با استفاده از استعاره‌های عرفانی نظیر «باده‌ی وصل» و «شربتِ لطف»، از معشوق می‌خواهد که به این عشقِ شهرت‌یافته در جهان، پاسخی درخور دهد و تشنگیِ جانِ او را فرو نشاند.

معنای روان

ای زلف تو بند و دام عاشق ای روی تو ناز و کام عاشق

زلف‌های تو همچون دامی برای گرفتار کردنِ عاشق است و چهره‌ی تو، هدف و نهایتِ آرزوی اوست.

نکته ادبی: تشبیه زلف به بند و دام، از کهن‌ترین و رایج‌ترین تصاویر برای نشان دادن اسارت در دام عشق است.

در جستن تو بسی جهانها بگذشته به زیر گام عاشق

عاشق برای یافتنِ تو، جهان‌های بسیاری را زیر پای خود گذاشته و پیموده است.

نکته ادبی: زیر گام بودنِ جهان، کنایه از سفر کردن و تلاش بسیار زیاد در راه طلب است.

بنمای جمال خویش و بفزای در منزلت و مقام عاشق

چهره‌ی زیبایی خود را نمایان کن و با این کار، مقام و منزلتِ عاشق را نزد خود و دیگران بالا ببر.

نکته ادبی: بنمای جمال، اشاره به تجلی حق یا معشوق برای عاشق است که باعث تکامل مقام روحی او می‌شود.

وز شربت لطف خویش تر کن آخر یک روز کام عاشق

سرانجام روزی با شربتِ لطف و مهربانیِ خود، عطش و آرزویِ دلِ عاشق را برآورده کن.

نکته ادبی: تر کردنِ کام، کنایه از رسیدن به مراد و سیراب شدن از مهر معشوق است.

وز بادهٔ وصل خویش پر کن یک شب صنما تو جام عاشق

ای معشوق، یک شب جامِ عاشق را با شرابِ وصالِ خود پر کن.

نکته ادبی: باده یا شراب وصل، استعاره‌ای عرفانی برای لحظه‌ی رسیدن به حقیقت و یگانگی با محبوب است.

اکنون که همه جهان بدانست از عشق تو ننگ و نام عاشق

اکنون که همه مردمانِ جهان از عشقِ من به تو آگاه شده‌اند و این عشق هم مایه‌ی ننگ و هم سببِ شهرت و نامداریِ من شده است.

نکته ادبی: ننگ و نام، آرایه تضاد است و اشاره به این دارد که عاشقی در نظر عوام هم بدنامی دارد و هم باعثِ مشهور شدن فرد می‌شود.

بشنو جانا تو از سنایی تا بگذارد پیام عاشق

ای جانِ من، سخنانِ سنایی را بشنو تا او بتواند پیامِ عاشق را به تو برساند.

نکته ادبی: در اینجا شاعر تخلص خود را می‌آورد تا ضمن معرفی خویش، واسطه‌ای میان خود و معشوق باشد.

بر عاشق اگر سلام نکنی باری بشنو سلام عاشق

اگر به عاشقِ خود سلام و اعتنایی نمی‌کنی، دست‌کم به سلام و کلامِ او گوش فرا ده.

نکته ادبی: باری به معنای دست‌کم و در هر صورت است که بر التماس و نیازِ عاشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره زلف، دام، شربت لطف، باده وصل

شاعر با جایگزینی مفاهیمِ معنوی با محسوسات، عشق را به صورتی ملموس و قابل درک ترسیم کرده است.

کنایه جهان‌ها بگذشته به زیر گام

کنایه از سفر طولانی و تلاش بسیار برای یافتنِ مقصود.

تضاد (طباق) ننگ و نام

دو مفهوم متضاد که برای نشان دادن پیچیدگی‌های وضعیت عاشق به کار رفته است.

تخلص سنایی

استفاده از نام شعری در بیت ماقبل آخر برای تثبیت هویت شاعر و امضای اثر.