دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۱۰

سنایی
تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط
برگشاد از قهر و لطف لشکر قهرت کمین تا به دلها درنگون شد رایت انس و نشاط
من ز بهر دوستی را جان و دل کردم سبیل تا بوم کارم جهاد و تا زیم شغلم رباط
اختلاط عشق تو با جان من باشد همی تا بود خون مرا با خاک روزی اختلاط
در سرای دوستی آن به که فرشی افگنم خشت او باشد ز جان و خون او باشد ملاط
تا اگر باری نباشم بر بساط دوستان خاک باشم زیر پای چاکران اندر سماط
احتیاط و حزم کردم در بلا و درد عشق تیغ تقدیر آمد و شد پاک حزم و احتیاط
ره ندانم جز به لطفت گر کنی لطفی سزاست ره نداند جو به پستان طفل خرد اندر قماط
هر که بگذارد صراط آید به درگاه بهشت من نمی بینم بهشت و بیش رفتم صد صراط
از دل آمد بر سنایی کس مباد اندر جهان گر نماند بر بساط قرب شاهان بی نشاط

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری عمیق و پرشور از احوال سالک در مسیر عشق الهی است که در آن، کشاکش میان قبض و بسط و قهر و لطفِ معشوق به زیبایی ترسیم شده است. شاعر بیان می‌کند که چگونه در این راه، تدبیر و عقل جزئی انسان در برابر تقدیر و عشق رنگ می‌بازد و سالک ناچار به تسلیم محض است.

شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون کودک در قماط و بنای خانه با جان، نهایتِ استیصال و فداکاری خود را نشان می‌دهد. او از عبور از گذرگاه‌های معمولِ رسیدن به بهشت می‌گوید و تاکید دارد که مقصد نهایی او نه بهشت، که وصالِ خودِ دوست است.

معنای روان

تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط

تو که مرا به مجلس شادی و گشایش دعوت کردی، ناگهان ورق را برگرداندی و مرا در حیرت و گرفتاری تنها گذاشتی.

نکته ادبی: بساط در اینجا استعاره از مجلس انس و مقام قرب است و انبساط به معنای گشایش روحی و شادی است.

برگشاد از قهر و لطف لشکر قهرت کمین تا به دلها درنگون شد رایت انس و نشاط

لشکر قهر و لطف تو از کمین بیرون آمد و بر دل من تاخت، تا جایی که پرچم آرامش و شادی در وجودم سرنگون شد.

نکته ادبی: رایت به معنای پرچم است که نمادِ برافراشته بودنِ قدرت و تسلط است.

من ز بهر دوستی را جان و دل کردم سبیل تا بوم کارم جهاد و تا زیم شغلم رباط

من جان و دلم را وقف این دوستی کردم تا زندگی‌ام همچون میدان جهاد و تلاشی پیوسته برای رسیدن به تو باشد.

نکته ادبی: رباط در اینجا به معنای کاروانسرا و جایگاهی برای مجاهدان و در اصطلاح عرفانی، جایگاهِ ریاضت است.

اختلاط عشق تو با جان من باشد همی تا بود خون مرا با خاک روزی اختلاط

پیوند عشق تو با جان من همیشگی است و تا روزی که بدنم به خاک سپرده شود و با آن آمیخته گردد، باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: اختلاط به معنای آمیزش و ترکیب است که به فنای جسم در خاک اشاره دارد.

در سرای دوستی آن به که فرشی افگنم خشت او باشد ز جان و خون او باشد ملاط

در سرای عشق، بهترین کار این است که بنایی بسازم که خشت‌هایش از جان من و ملاتش از خون من باشد.

نکته ادبی: ملاط یا ملات، ماده‌ای است که بین خشت‌ها می‌ریزند تا دیوار یکپارچه شود؛ استعاره از فدا کردن هستی در راه معشوق.

تا اگر باری نباشم بر بساط دوستان خاک باشم زیر پای چاکران اندر سماط

اگر برای نشستن در مجلس دوستان شایستگی ندارم، دست‌کم اجازه بده همچون خاک زیر پای خدمتکارانِ خوانِ تو باشم.

نکته ادبی: سماط به معنای سفره و خوان غذاست که در اینجا کنایه از مجلس حضور است.

احتیاط و حزم کردم در بلا و درد عشق تیغ تقدیر آمد و شد پاک حزم و احتیاط

در برابر بلا و درد عشق، سعی کردم احتیاط و دوراندیشی کنم، اما شمشیر تقدیر الهی تمام دوراندیشی‌های مرا از بین برد.

نکته ادبی: حزم به معنای دوراندیشی و احتیاط است که در برابر قضا و قدر بی اثر است.

ره ندانم جز به لطفت گر کنی لطفی سزاست ره نداند جو به پستان طفل خرد اندر قماط

اگر لطفی کنی، راه را خواهم یافت، زیرا من در این مسیر همچون طفلی هستم که در قنداق پیچیده شده و جز پستان مادر، راهی نمی‌شناسد.

نکته ادبی: قماط به معنای قنداق بچه است که نماد ناتوانی و نیاز مطلق به هدایت است.

هر که بگذارد صراط آید به درگاه بهشت من نمی بینم بهشت و بیش رفتم صد صراط

هر کس از صراط می‌گذرد تا به بهشت برسد، اما من بهشت را نمی‌بینم و فراتر از آن، صدها صراط را پشت سر گذاشته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به عبور از مراحلِ پاداش‌محورِ ایمان به سوی مقام لقای حق.

از دل آمد بر سنایی کس مباد اندر جهان گر نماند بر بساط قرب شاهان بی نشاط

سنایی از عمق جان می‌گوید: در جهان کسی باقی نماند که در مجلسِ قربِ شاهان از نشاط و سرور بی‌بهره باشد.

نکته ادبی: بساط قرب به معنای مقام نزدیکی به خداوند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بساط انبساط

استعاره از فضای انس و قرب الهی که فرصتی برای شادی روحانی است.

تضاد قهر و لطف

بیان دوگانه ی تجربه های عرفانی که همزمان هراس انگیز و امیدبخش است.

تشبیه جو به پستان طفل خرد

تشبیه خود به کودکی ناتوان برای نشان دادن نیاز مطلق و وابستگی به هدایت خداوند.