دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

سنایی
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
ای کرده دلم ز عشق مفتون وی کرده تنم ز هجر مدهوش
چون رزم کنی و بزم سازی ای لاله رخ سمن بناگوش
گویند ترا مه قدح گیر خوانند ترا بت زره پوش
گیرم که مرا شبی به خلوت تا روز نگیری اندر آغوش
نیکو نبود که بی گناهی یک باره مرا کنی فراموش
گیرم که سنایی از غمت مرد باری سخنش به طبع بنیوش
بی روی تو بود دوش تا صبح از نالهٔ او جهان پر از جوش
یارب شب کس مباد هرگز زینگونه که او گذاشت شب دوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ شکوه‌ای عاشقانه از معشوقی زیبا و بی‌توجه است. شاعر با زبانی فاخر، ناتوانیِ خویش را در برابر زیباییِ افسونگرِ معشوق و رنجِ جانکاهِ دوری از او بازگو می‌کند.

سنایی در این ابیات، علاوه بر توصیفِ کمالِ زیباییِ یار، از بی‌مهریِ او شکوه می‌کند و می‌کوشد با یادآوریِ وضعیتِ رقت‌بارِ خود، توجهِ معشوق را به ناله‌ها و سرانجامِ خود جلب کند تا شاید تسکینی بر دردِ هجران بیابد.

معنای روان

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش ای جعد تو حلقه گشته بر دوش

ای کسی که زلفانت بر گوش‌هایت آویخته و پیچ‌وتابِ گیسوانت بر شانه‌هایت حلقه زده است.

نکته ادبی: جعد به معنای موی پیچ‌خورده و مجعد است که در ادبیات کلاسیک برای توصیف زیبایی مو به کار می‌رود.

ای کرده دلم ز عشق مفتون وی کرده تنم ز هجر مدهوش

ای کسی که دلم را با عشقِ خود دیوانه کرده‌ای و جسمم را از دردِ دوری و هجران، از پای درآورده و سرگردان ساخته‌ای.

نکته ادبی: مفتون به معنای شیفته و شیدا و مدهوش به معنای بی‌قرار و سرگشته است که در اینجا نتیجه‌ی قهریِ عشق و دوری بیان شده است.

چون رزم کنی و بزم سازی ای لاله رخ سمن بناگوش

ای معشوقی که چهره‌ات همچون گل لاله سرخ و گوش‌هایت چون گلِ سمن سفید است؛ زمانی که تو جلوه‌گری می‌کنی، گویی هم رزم و جنگی برای دلم به پا می‌کنی و هم بساطِ بزم و شادی را می‌آرایی.

نکته ادبی: لاله رخ و سمن بناگوش دو صفتِ زیبایی‌شناختی برای توصیف رنگ و لطافتِ چهره‌ی معشوق در ادب فارسی است.

گویند ترا مه قدح گیر خوانند ترا بت زره پوش

مردم تو را ماهِ قدح‌گیر (ساقیِ ماهرو) می‌نامند و تو را بتی می‌خوانند که زره بر تن کرده است (اشاره به نفوذناپذیری و قدرتِ زیباییِ او).

نکته ادبی: بت زره‌پوش ترکیبی استعاری است که نشان‌دهنده استحکامِ معشوق در برابر درخواست‌های عاشق است.

گیرم که مرا شبی به خلوت تا روز نگیری اندر آغوش

فرض کن که من یک شب در خلوت با تو بودم و تو تا سپیده‌دم مرا در آغوش نگرفتی (من این بی‌مهری را می‌پذیرم).

نکته ادبی: گیرم در اینجا به معنای فرض کن است که مقدمه‌ای برای بیانِ گله اصلی در بیت بعد است.

نیکو نبود که بی گناهی یک باره مرا کنی فراموش

اما این شایسته نیست که تو مرا که بی‌گناه هستم، یک‌باره به دست فراموشی بسپاری.

نکته ادبی: نیکو نبود نوعی تلطیفِ کلام برای سرزنشِ معشوق است؛ شاعر به جای تندی، از ابزار ادب برای بیانِ شکایت استفاده کرده است.

گیرم که سنایی از غمت مرد باری سخنش به طبع بنیوش

فرض کن که سنایی از غم و اندوهِ دوری تو جان داد؛ دست‌کم سخن و شعر او را با طبعِ لطیفِ خود بشنو و قدر بدان.

نکته ادبی: بنیوش فعل امر از شنیدن است. تضادِ بینِ مرگِ عاشق و جاودانگیِ شعر، از مضامینِ رایج در غزلِ کلاسیک است.

بی روی تو بود دوش تا صبح از نالهٔ او جهان پر از جوش

دیشب تا سپیده‌دم که از دیدنِ روی تو محروم بودم، جهان از فریاد و ناله‌های من پر از غوغا و هیاهو شده بود.

نکته ادبی: دوش به معنای شبِ گذشته است. جهان پر از جوش، اغراقی در بیانِ شدتِ رنج و ناله‌های عاشق است.

یارب شب کس مباد هرگز زینگونه که او گذاشت شب دوش

خداوندا، هیچ‌کس نباید هرگز شبی را آن‌گونه که او (معشوق) دیشب برای من رقم زد، تجربه کند.

نکته ادبی: تکرارِ دوش در پایانِ غزل (ردالصدر الی العجز) باعثِ انسجامِ ساختاریِ کلام شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه قدح‌گیر، بت زره‌پوش

تشبیه معشوق به ماه و بت برای بیان زیبایی خیره‌کننده و نفوذناپذیری او.

مبالغه جهان پر از جوش

اغراق در شدتِ ناله‌های عاشق برای نشان دادن میزانِ درد و رنجِ دوری.

تضاد رزم و بزم

کنار هم قرار دادن دو مفهوم متضاد (جنگ و شادی) برای توصیف حالاتِ متناقضِ تأثیرِ معشوق بر دل عاشق.

تلمیح و تصویرسازی لاله رخ، سمن بناگوش

استفاده از عناصر طبیعت (گل لاله و گل سمن) برای ترسیم زیباییِ صورتِ معشوق.