دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

سنایی
از فلک در تاب بودم دی و دوش وز غمت بی تاب بودم دی و دوش
با لب خشک از سرشک دیدگان در میان آب بودم دی و دوش
گاه می خوردم گه از بحر دعا روی در محراب بودم دی و دوش
بی رخ تو در میان بحر آب با نبید ناب بودم دی و دوش
از کمال هجر در صحرای درد تیر در پرتاب بودم دی و دوش
صحبت دیدار تو جستم همی گر چه با اصحاب بودم دی و دوش
بی تو لرزان و طپان بر روی خاک راست چون سیماب بودم دی و دوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، شرح احوالاتِ عاشقی دل‌خسته است که در فراقِ معشوق، شب و روزِ خود را در کشمکشِ میانِ اندوه و اضطراب سپری می‌کند. شاعر با تکرارِ مداومِ عبارتِ «دی و دوش»، بر تداومِ این رنجِ بی‌پایان تأکید دارد و نشان می‌دهد که زمان در چشمِ او متوقف شده و تنها آنچه باقی است، هجران و بی‌تابی است.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از تضادهای درونی است؛ شاعر میانِ ملامت و دعا، گریه و تشنگی، و تنهایی و جمعیت، سرگردان است. این تضادها بازتاب‌دهنده‌ی آشوبِ درونیِ عاشق در غیابِ یار است که گویی در گردابِ تناقضات گرفتار آمده و هیچ مرهمی برای دردِ خویش نمی‌یابد.

معنای روان

از فلک در تاب بودم دی و دوش وز غمت بی تاب بودم دی و دوش

در شب و روز گذشته، به دلیل گردشِ روزگار و غمِ دوری تو، در تلاطم و بی‌قراریِ شدیدی بودم.

نکته ادبی: «تاب» در اینجا به معنایِ اضطراب و بی‌قراری است و «فلک» استعاره از گردشِ روزگار و تقدیر است.

با لب خشک از سرشک دیدگان در میان آب بودم دی و دوش

با اینکه از شدتِ گریه سیلابِ اشک می‌ریختم، اما از داغِ فراقِ تو لب‌هایم خشکیده بود و در دریایی از اشک غوطه‌ور بودم.

نکته ادبی: «سرشک» به معنای اشک است و تضادِ میان «لب خشک» و «آبِ دیدگان» پارادوکسِ زیبایی ایجاد کرده است.

گاه می خوردم گه از بحر دعا روی در محراب بودم دی و دوش

در این مدت، لحظه‌ای به میگساری پناه می‌بردم و لحظه‌ای دیگر دست به دعا برمی‌داشتم تا شاید گشایشی حاصل شود.

نکته ادبی: «بحر دعا» اضافه استعاری است و «محراب» نمادِ خلوتگاهِ نیایش است.

بی رخ تو در میان بحر آب با نبید ناب بودم دی و دوش

در نبودِ چهره‌یِ زیبایِ تو، حتی در میانِ دریایی از اشک و غم، با میِ ناب هم‌نشین بودم.

نکته ادبی: «نبید» واژه‌ای کهن به معنای شراب است و در اینجا نمادِ فراموشی یا بی‌خود شدن از غم است.

از کمال هجر در صحرای درد تیر در پرتاب بودم دی و دوش

از شدتِ دوری و هجران در بیابانِ بی‌پایانِ درد، همچون تیری بودم که رها شده و بی‌هدف و بی‌قرار در حرکت است.

نکته ادبی: «تیر در پرتاب» کنایه از بی‌تابی و بی‌قراری و ناآرامیِ شدید است.

صحبت دیدار تو جستم همی گر چه با اصحاب بودم دی و دوش

با اینکه در جمعِ یاران و دوستان بودم، اما تمامِ توجهم به جست‌وجویِ دیدارِ تو بود.

نکته ادبی: «همی» در اینجا نقشِ قیدِ استمرار دارد و بر مداومتِ جست‌وجو تأکید می‌کند.

بی تو لرزان و طپان بر روی خاک راست چون سیماب بودم دی و دوش

در نبودِ تو، همانندِ جیوه بر رویِ زمین می‌لرزیدم و از بی‌قراری به خود می‌پیچیدم.

نکته ادبی: «سیماب» به معنای جیوه است که به دلیل ناآرامی و لرزشِ مدام، نمادِ بی‌قراری در ادبیات کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس) لب خشک و آب دیدگان

جمع بستن میان تشنگی و خشکی لب با اشکِ فراوان که نشان‌دهنده اوجِ تناقض درونی عاشق است.

تشبیه راست چون سیماب

تشبیه لرزشِ بی‌پایانِ عاشق به حرکتِ جیوه (سیماب) برای نمایش ناآرامی.

ردیف دی و دوش

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام ابیات، بر استمرارِ رنج و توقفِ زمان در اندوهِ عاشق تأکید دارد.