دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۲۰۰

سنایی
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را در زیر شب پوش
گه از بادام کردن جعبهٔ نیش گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش
برآوردن برای فتنهٔ خلق هزاران صبحدم از یک بناگوش
تو خورشیدی از آن پیش تو آرند فلک را از مه نو حلقه در گوش
پری و سرو و خورشیدی ولیکن قدح گیر و کمربند و قباپوش
گل و مه پیش تو بر منبر حسن همه آموخته کرده فراموش
سنایی را خریدستی دل و جان اگر صد جان دهندت باز مفروش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی معشوق و بیان قدرتِ بی‌مانندِ جاذبه‌های ظاهری او سروده شده است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های سنتی و کلاسیکِ شعر فارسی، معشوق را به خورشیدی تشبیه می‌کند که در برابر عظمتِ او، خورشیدِ آسمان و ماه نیز رنگ می‌بازند و در جایگاهِ شاگرد یا غلام قرار می‌گیرند.

در بخش پایانی، شاعر پیوندِ عاطفی خود را با معشوق عمیق‌تر کرده و با تخلص به نام خود، بر وفاداریِ بی‌چون‌وچرا و خریدنِ دل و جانش توسط معشوق تأکید می‌کند و از او می‌خواهد که به هیچ قیمتی، این پیوند را نگسلد.

معنای روان

چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش نمودن روز را در زیر شب پوش

این چه آیین و رسمِ عجیبی است که گیسوان سیاهت را بر شانه‌هایت می‌ریزی؟ تو با این کار، روشنایی روز را در زیر پوششِ تاریکِ موهایت پنهان می‌کنی.

نکته ادبی: زلف بر دوش نهادن کنایه از رها کردن گیسوان است. تضاد میان روز و شب‌پوش برای القای زیبایی و تیرگی موها به کار رفته است.

گه از بادام کردن جعبهٔ نیش گه از یاقوت کردن چشمهٔ نوش

گاهی با چشمان بادامی‌شکلت که آمیخته با ناز و عتاب است، جانِ عاشق را می‌ستانی و گاهی با لبان یاقوت‌فامت، چشمه‌ای از نوش‌دارو و لذت برای ما جاری می‌کنی.

نکته ادبی: بادام در ادبیات کلاسیک نماد چشم خمار و کشیده است. جعبه نیش کنایه از نگاه‌های نافذ و تند است که مانند نیش عمل می‌کنند.

برآوردن برای فتنهٔ خلق هزاران صبحدم از یک بناگوش

تو برای آشوب کردن دل‌های مردم، تنها کافی است گوشه‌ای از بناگوش و چهره‌ات را نمایان کنی تا هزاران صبحِ درخشان از آن طلوع کند.

نکته ادبی: صبحدم نماد درخشش و روشنایی چهره معشوق است که در برابر تیرگی شبِ زلف قرار می‌گیرد.

تو خورشیدی از آن پیش تو آرند فلک را از مه نو حلقه در گوش

وجود تو همانند خورشید است و به همین دلیل است که آسمان در برابر تو مانند غلامی حلقه به گوش، متواضع و مطیع ایستاده است.

نکته ادبی: حلقه در گوش کردن کنایه از نهایتِ بندگی و اطاعت است که به ماه نو (که هلالی‌شکل است) نسبت داده شده است.

پری و سرو و خورشیدی ولیکن قدح گیر و کمربند و قباپوش

تو مجموعه‌ای از تمام زیبایی‌ها مانند پری، درخت سرو و خورشید هستی، اما با وجود این کمال، مانند انسان‌ها قبا و کمربند می‌پوشی و جام شراب در دست داری.

نکته ادبی: اشاره به جمع شدن صفات متضاد کمال (پری و سرو) و تجسد انسانی (قباپوش).

گل و مه پیش تو بر منبر حسن همه آموخته کرده فراموش

گل و ماه که در دنیای زیبایی سرآمد هستند، وقتی در برابرِ منبرِ زیباییِ تو قرار می‌گیرند، تمام درس‌های زیبایی را که آموخته بودند، فراموش می‌کنند و تو را برتر می‌بینند.

نکته ادبی: منبر حسن، اضافه استعاری است که مقامِ برترِ معشوق را در عالم زیبایی نشان می‌دهد.

سنایی را خریدستی دل و جان اگر صد جان دهندت باز مفروش

تو دل و جانِ سنایی را با عشق خود خریده‌ای؛ پس بدان که اگر صد جانِ دیگر هم به تو پیشکش کنند، این دل و جان را پس نگیر و نفروش.

نکته ادبی: تخلص شاعر (سنایی) در بیت آخر آمده است. خریدن دل و جان استعاره از تصرفِ کاملِ وجودِ عاشق توسط معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم بادامی

تشبیه چشم به بادام به دلیل فرم کشیده و زیبایی آن در ادبیات کهن.

تضاد (طباق) روز و شب

تقابل میان سپیدی روز و سیاهی گیسوان برای برجسته کردن زیبایی چهره.

کنایه حلقه در گوش

کنایه از بندگی و اطاعت کاملِ ماه در برابر خورشیدِ وجود معشوق.

استعاره منبر حسن

جایگاهِ رفیع و والای زیبایی که معشوق بر آن تکیه زده است.