دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۹۷

سنایی
برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش وین گفت مرا خوار مدار ای پسر خوش
باده خور و مستی کن و دلداری و عشرت و اندوه جهان باد شمار ای پسر خوش
رنج و غم بیهوده منه بر دل و بر جان و آن چت بنخارد بمخار ای پسر خوش
خواهی که بود خاک درت افسر عشاق در باده فزون کن تو خمار ای پسر خوش
ناموس خرد بشکن و سالوس طریقت وز هر دو برآور تو دمار ای پسر خوش
زهد و گنه و کفر و هدی را همه در هم در باز به یک داو قمار ای پسر خوش
تا زنده شود مجلس ما از رخ و زلفت در مجلس ما مشک و گل آر ای پسر خوش
از جان و جوانی نبود شاد سنایی تا دل نکند بر تو نثار ای پسر خوش
صد سجدهٔ شکر از دل و از جان به تو آرد او را ز چه داری تو فگار ای پسر خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده رویکرد «رندی» و وارستگی در ادبیات عرفانی است که در آن شاعر مخاطب خود را به دوری از اندوه‌های بیهوده دنیا و رها کردنِ قید و بندهایِ ظاهریِ عقل و زهد دعوت می‌کند. در این نگاه، حقیقتِ هستی نه در چارچوب‌های خشکِ مذهبی و علمی، بلکه در مستیِ ناشی از عشق، بی‌پروایی و رها کردنِ دلبستگی‌هایِ اعتباری نهفته است.

شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، مخاطب را به تجربه‌یِ زیستنی آزادانه و عاشقانه فرا می‌خواند تا با نثار کردنِ تمامِ هستی در راهِ معشوق، به شادیِ حقیقی دست یابد و از بندِ نام‌هایِ اعتباری همچون کفر و ایمان و زهد و گناه رها شود.

معنای روان

برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش وین گفت مرا خوار مدار ای پسر خوش

ای پسر زیبارو، برخیز و شراب بیاور و این درخواست مرا دست‌کم نگیر و آن را بی‌اهمیت مپندار.

نکته ادبی: باده در ادبیات کلاسیک نماد عشق و معرفت عرفانی است. واژه 'پسر' نیز در این اشعار اغلب به معشوق یا پیرِ طریقت اشاره دارد.

باده خور و مستی کن و دلداری و عشرت و اندوه جهان باد شمار ای پسر خوش

شراب بنوش، مستی کن و به دلداری و خوش‌گذرانی بپرداز و اندوه دنیا را مانند باد، ناچیز و بی‌مقدار بشمار.

نکته ادبی: باد شمار کنایه از ناچیز دانستن و بی‌اعتبار دیدنِ غم‌هایِ دنیوی است.

رنج و غم بیهوده منه بر دل و بر جان و آن چت بنخارد بمخار ای پسر خوش

رنج و غمِ بیهوده را بر دل و جان خود بار مکن و هر چیزی که مربوط به تو نیست و تو را آزار نمی‌دهد، به آن توجهی نکن و آن را پیگیری مکن.

نکته ادبی: آن چت بنخارد بمخار ضرب‌المثلی است که به معنای عدم دخالت در کارهایِ بی‌ارتباط به خود و پرهیز از بی‌قراری بیهوده است.

خواهی که بود خاک درت افسر عشاق در باده فزون کن تو خمار ای پسر خوش

اگر می‌خواهی که خاکِ درگاهِ تو، زینت‌بخشِ سرِ عاشقان باشد و به مقامی والا برسی، در مستی و بی‌خودی خود بیفزا.

نکته ادبی: افسر عشاق استعاره از بلندمرتبگی و عزتِ مقام در میان اهل عشق است.

ناموس خرد بشکن و سالوس طریقت وز هر دو برآور تو دمار ای پسر خوش

بندهایِ ناموسِ عقلِ مصلحت‌اندیش و دورویی‌هایِ ظاهریِ دینداری را درهم بشکن و هر دو را نابود کن.

نکته ادبی: دمار برآوردن کنایه از نابود کردن و از بین بردنِ کاملِ یک پدیده است.

زهد و گنه و کفر و هدی را همه در هم در باز به یک داو قمار ای پسر خوش

زهد، گناه، کفر و هدایت را همه را با هم در یک بازیِ قمارِ عشق، در گرو بگذار و بر سرِ آن بازی کن.

نکته ادبی: در یک داو قمار اشاره به ریسکِ کامل و بی‌باکی در راهِ رسیدن به معشوق دارد که در آن همه چیز فدا می‌شود.

تا زنده شود مجلس ما از رخ و زلفت در مجلس ما مشک و گل آر ای پسر خوش

برای اینکه مجلسِ ما از زیباییِ چهره و گیسوی تو زنده و باطراوت شود، در محفل ما عطر و گل بیاور.

نکته ادبی: مشک و گل استعاره از زیبایی و خوش‌بوییِ محبوب است که فضا را روحانی و دلپذیر می‌کند.

از جان و جوانی نبود شاد سنایی تا دل نکند بر تو نثار ای پسر خوش

سنایی از داشتنِ جان و جوانی شادمان نیست، مگر زمانی که دلش را در راهِ تو فدا کند.

نکته ادبی: نثار کردن به معنای پیشکش کردن و قربانی کردنِ داراییِ معنوی در راه معشوق است.

صد سجدهٔ شکر از دل و از جان به تو آرد او را ز چه داری تو فگار ای پسر خوش

او با تمامِ وجود و از صمیمِ قلب، صدها بار تو را سپاس می‌گوید؛ پس چرا تو او را رنجور و آزرده نگه می‌داری؟

نکته ادبی: فگار به معنای مجروح، رنجور و آزرده‌خاطر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه باد شمار

به معنای ناچیز شمردن اندوه دنیا و گذرنده بودن آن.

استعاره مشک و گل

استعاره از زیبایی و طراوت معشوق که مجلس را زنده می‌کند.

تضاد زهد و گنه و کفر و هدی

آوردن واژگان متضاد در کنار هم برای نشان دادن بی‌اهمیت بودن دسته‌بندی‌های ظاهری در برابر عشق.

ضرب‌المثل آن چت بنخارد بمخار

استفاده از عبارت عامیانه قدیمی برای تاکید بر پرهیز از درگیری‌های بی‌هوده.