دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۸۶

سنایی
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس
گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترم ترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس
در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهان پایم ببوسد این جهان گر بر تو یابم دسترس
از عشق تو قارون منم غرقه در آب و خون منم لیلی تویی مجنون منم در کار تو بسته هوس
آن شب که ما پنهان دو تن سازیم حالی ز انجمن باشیم در یک پیرهن ما را کجا گیرد عسس
خواهی همی دیدن چنین با تو بوم دایم قرین بینم ز بخت همنشین وصلت ز پیش و هجر پس
چون در کنار آرم ترا از دست نگذارم ترا چون جان و دل دارم ترا این آرزویم نیست بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای کلی این سروده، اشتیاق سوزان و تلاش بی‌وقفه عاشقی است که در راه رسیدن به معشوق با موانع اجتماعی و هراس از بدخواهان و نگهبانان (عسس) دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر در پیِ گریز از هیاهوی جهان به خلوتی امن است تا بتواند در سایه وصال، آرام گیرد و این پیوند را جاودانه سازد.

کلام شاعر آکنده از تضادهای درونی میان رنجِ جست‌وجو و لذتِ دیدار است. او با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبی، خود را در موقعیتی می‌بیند که اگرچه دنیایِ پیرامون و نگهبانانِ غافل، مانعِ پیوند او هستند، اما عشق، او را به مقامی می‌رساند که جهان در برابرش کوچک و رام می‌شود.

معنای روان

ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس

من که در کوی تو غریبه‌ام و نگهبانان مرا از محله تو می‌رانند، چه تدبیری بیندیشم تا بتوانم لحظه‌ای در کنار تو باشم؟

نکته ادبی: عسس: واژه‌ای معرب به معنای پاسبان و نگهبان شب.

گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترم ترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس

اگر بخواهم از کوی تو عبور کنم، باید از سختی‌های بزرگ (مانند آب و آتش) بگذرم. بیم آن دارم که اگر برای رسیدن به تو پرواز کنم، این جهان برایم تنگ و مانند قفس شود.

نکته ادبی: بسترم: در اینجا به معنای راه رفتن و گام نهادن است.

در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهان پایم ببوسد این جهان گر بر تو یابم دسترس

برای یافتن تو شب و روز را با غم و اندوه سپری کردم. اگر به وصال تو برسم، این جهان با همه عظمتش در برابر من سر تعظیم فرود خواهد آورد.

نکته ادبی: قرین اندهان: به معنای همراه و هم‌نشینِ غم‌ها بودن.

از عشق تو قارون منم غرقه در آب و خون منم لیلی تویی مجنون منم در کار تو بسته هوس

به خاطر عشق تو، ثروتی معنوی به دست آورده‌ام (قارونم)، اما در دریایی از خون و اشک غرق شده‌ام. تو لیلی هستی و من مجنون، که تمام وجودم درگیر توست.

نکته ادبی: قارون: تلمیح به نماد ثروت، در اینجا استعاره از غنایِ عشق.

آن شب که ما پنهان دو تن سازیم حالی ز انجمن باشیم در یک پیرهن ما را کجا گیرد عسس

شبی که پنهانی از چشم مردم به هم برسیم و در خلوت عاشقانه غرق شویم، دیگر نگهبانان و عسس چگونه می‌توانند ما را بیابند؟

نکته ادبی: یک پیرهن: کنایه از اتحاد و نزدیکی بسیار زیاد و خلوت عاشقانه.

خواهی همی دیدن چنین با تو بوم دایم قرین بینم ز بخت همنشین وصلت ز پیش و هجر پس

اگر خواهان دیدن من هستی، من همواره در کنار تو خواهم بود. از سر خوش‌اقبالی، وصلت تو پیش رویم و هجران پشت سر است.

نکته ادبی: قرین: به معنای همراه و هم‌نشین.

چون در کنار آرم ترا از دست نگذارم ترا چون جان و دل دارم ترا این آرزویم نیست بس

وقتی تو را به آغوش بکشم، هرگز رهایت نمی‌کنم. تو را مانند جان و دل عزیز می‌دارم و این آرزوی وصال برای من کافی نیست و بیش از این می‌خواهم.

نکته ادبی: نیست بس: به معنای کافی نیست.

آرایه‌های ادبی

کنایه عسس

نمادِ موانع اجتماعی و نگهبانانی که مانع دیدار عاشق و معشوق هستند.

استعاره آب و آتش

استعاره از سختی‌های جان‌کاه و پرمخاطره‌ی راه عشق.

تلمیح قارون، لیلی و مجنون

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و داستانی برای تبیین وضعیت روحی شاعر.

کنایه یک پیرهن

اشاره به اوج صمیمیت و نزدیکی جسمی و روحی در خلوت عاشقانه.

تشبیه چون جان و دل

مانند دانستنِ معشوق به ارزش جان و دل.