دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۸۳

سنایی
تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز اندر طریق عشق مسلم نه ای هنوز
عاشق نباشد آنکه مر او را خبر بود از سردی زمستان و ز گرمی تموز
در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز
چون در میان عشق چو شین اندر آمدی چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز
گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، رهنمودی است برای سالکان طریق عشق حقیقی که در آن بر لزوم شناخت دقیق و تمایز میان بایدها و نبایدها تأکید می‌شود. شاعر، عشق را نه یک لذت سطحی، بلکه راهی پرمخاطره و مستلزم گذشتن از جان و تحمل سختی‌ها می‌داند که هر کسی تاب آن را ندارد.

در این ابیات، بر بیگانگی عاشق با تعلقات دنیوی همچون گرما و سرما و لزومِ فروتنیِ جانکاه که به خمیدگیِ پشت می‌انجامد، تأکید شده است. در نهایت، شاعر با لحنی ملامت‌گر و قاطع، عافیت‌طلبان را از این مسیر بازمی‌دارد و آن را تنها جایگاه مردانِ بااراده و فدایی می‌شمارد.

معنای روان

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز اندر طریق عشق مسلم نه ای هنوز

تا زمانی که تفاوت میان کارهای مجاز و غیرمجاز را در راه عشق تشخیص نمی‌دهی، هنوز یک پیرو حقیقی و تسلیم‌شده در این طریق نیستی.

نکته ادبی: واژگان 'جایز' و 'لایجوز' اشاره به اصطلاحات فقهی دارند که اینجا به طنز و کنایه در خدمت بیانِ آداب عشق‌ورزی درآمده‌اند.

عاشق نباشد آنکه مر او را خبر بود از سردی زمستان و ز گرمی تموز

کسی که همواره حواسش به راحتی و آسایش خود است و از سرمای زمستان یا گرمای شدید تابستان (تموز) شکایت می‌کند، در زمره عاشقان حقیقی نیست.

نکته ادبی: تموز نام ماهی در تقویم سریانی و رومی است که مطابق با گرم‌ترین روزهای تابستان است و در ادبیات فارسی نماد گرمای شدید است.

در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز

در میدان عشق، به استقامت و راستی (مانند تیر و زه کمان) نمی‌رسی مگر آنکه سختی‌های مسیر، پشت تو را مانند کمان خمیده کند و چهره‌ات را در سختی‌ها همچون چوبِ تو (توز) سیاه و سوخته کنی.

نکته ادبی: در اینجا پیوند میان تیر، کمان و چوب 'توز' (درختی که چوبش برای ساخت کمان عالی بوده) پیوندی نمادین برای نشان دادنِ لزومِ تحملِ رنج برای رسیدن به استقامت است.

چون در میان عشق چو شین اندر آمدی چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز

حال که به میانِ واژه 'عشق' یعنی حرف 'شین' وارد شدی، باید مانند دو حرف 'عین' و 'قاف' (که در دو طرف آن قرار دارند)، همیشه کمرت را از بارِ عشق خمیده نگه داری.

نکته ادبی: این بیت دارای نوعی بازیِ زبانی (معماگونه) است. شاعر بر اساس صورتِ نوشتاری کلمه 'عشق' که 'ش' در میان است، این تشبیه را ساخته است.

گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

اگر مردِ این میدان هستی، جانت را فدای این راه کن و به آن وارد شو، اما اگر در انجام این کار عاجز هستی، بازگرد و همان دین و آیینِ سست و قدیمی خود را دنبال کن.

نکته ادبی: واژه 'عجوز' به معنای پیرزن است که در اینجا استعاره از ضعف، ناتوانی و باورهای کهنه و بی‌رمق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سردی زمستان و گرمی تموز

قرار دادن دو مفهوم متضاد برای نشان دادن بی‌تفاوتی عاشق نسبت به شرایط محیطی و دنیوی.

مراعات نظیر (تناسب) تیر، زه، کمان، پشت

استفاده از اجزای سازنده کمان برای ترسیم تصویرِ رنجِ عاشق و استقامت در راه عشق.

ایهام و بازی زبانی عین و قاف و شین

بازی با حروف تشکیل‌دهنده کلمه 'عشق' برای تصویرسازیِ فیزیکی از وضعیتِ عاشق (خمیدگی).