دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۸۱

سنایی
سکوت معنویان را بیا و کار بساز لباس مدعیان را بسوز و دور انداز
سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز
مرا که فتنه و پروانهٔ بلا کردند هزار مشعلهٔ شمع با دلم انباز
به گرد خویش همی پرم و همی گویم گهی بسوزد آخر فذلک پرواز
قمار خانهٔ دل را همیشه در بازست نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز
به برده شاد مباش وز مانده طیره مشو برو بباز بیار و همی به یار بباز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری بر محور دعوت به اصالت و پرهیز از تظاهر استوار است. شاعر با تفکیک میان سالکان واقعی که در سکوت و عمل، حقیقت را می‌جویند و مدعیان دروغینی که با کلامِ تهی و ادعاهای بی‌اساس، خود را می‌آرایند، مخاطب را به دوری از ظاهرسازی و رسیدن به باطنِ معنا فرا می‌خواند.

در بخش دوم، فضای شعر به سمت عرفانِ عاشقانه تغییر می‌یابد. دل به مثابه قمارخانه‌ای ترسیم شده که در آن، جان و هستی انسان در مسیرِ عشق به بازی گرفته می‌شود و نتیجه، سوختن و فنا شدن در محبوب است. این اثر نگاهی صبورانه به برد و باخت‌های زندگی دارد و غایتِ مطلوب را نه پیروزی، بلکه سرسپردگی تام در پیشگاه یار می‌داند.

معنای روان

سکوت معنویان را بیا و کار بساز لباس مدعیان را بسوز و دور انداز

به سراغ اهل معنا برو و از سکوتِ پرمعنای آنان بهره‌مند شو و کارِ خود را با آن سامان ده، اما لباسِ تزویرِ مدعیانِ دروغین را بسوزان و از خود دور کن.

نکته ادبی: کار بساز در اینجا به معنای به سامان رساندن و کمال بخشیدن به کارِ معنوی است.

سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز

سکوتِ مردانِ خدا از سرِ ناتوانی نیست، بلکه نشانی از وقار و خاموشیِ عمیق است؛ در مقابل، تظاهر و لباسِ مدعیان چیزی جز پرگویی‌های بیهوده و ادعاهای پوچ نیست.

نکته ادبی: گفتگوی دراز کنایه از پرگوییِ بی‌حاصل و ادعاهای پرطمطراقِ توخالی است.

مرا که فتنه و پروانهٔ بلا کردند هزار مشعلهٔ شمع با دلم انباز

مرا که تقدیرم چنین رقم خورده تا فتنه و پروانه‌ی بلا باشم، شعله‌های عشقِ یار، مانند مشعل‌های بسیاری در دلم افروخته و انباشته شده است.

نکته ادبی: انباز در اینجا به معنای انباشته، پرشده و انباشتگیِ شعله‌ها در دل است.

به گرد خویش همی پرم و همی گویم گهی بسوزد آخر فذلک پرواز

همچون پروانه به دورِ خود (یا محبوب) می‌چرخم و می‌دانم که عاقبتِ این پرواز و عشق، سوختن و فنا شدن در آتشِ محبوب است و این، حاصل و نتیجه‌ی قطعیِ این سفر است.

نکته ادبی: فذلک واژه‌ای عربی در سیاقِ فارسی به معنای «آن است» یا «نتیجه این است» استفاده شده است.

قمار خانهٔ دل را همیشه در بازست نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز

قلب، مانند قمارخانه‌ای است که درهایش همیشه باز است؛ هیچ‌کس نتوانسته درِ این قمارخانه را بر روی مردم ببندد و همگان در آن در حالِ آزمودنِ بختِ خویش‌اند.

نکته ادبی: قمارخانه دل استعاره از قلب است که محل ریسک و باختنِ هستی در راهِ عشق است.

به برده شاد مباش وز مانده طیره مشو برو بباز بیار و همی به یار بباز

از پیروزی‌های دنیوی مغرور و خوشحال نشو و از شکست‌ها نیز ناامید و مضطرب مباش؛ فقط به بازیِ عشق ادامه بده و تمام هستی‌ات را به پای محبوب بباز.

نکته ادبی: طیره در ادبیات کهن به معنای ناامیدی، بی‌تابی و خشم ناشی از شکست است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) سکوت و گفتگوی دراز

مقابل قرار دادن سکوتِ عارفانه با پرگوییِ مدعیان برای برجسته کردنِ ارزشِ خاموشی.

تشبیه قمارخانهٔ دل

تشبیه دل به قمارخانه‌ای که در آن انسان هستی خود را برای عشق می‌بازد.

کنایه لباس مدعیان

اشاره به ظاهرِ فریبنده و ادعاهای پوچِ کسانی که اهلِ عمل نیستند.

تمثیل پروانه و مشعله شمع

بهره‌گیری از تمثیلِ پروانه و شمع برای ترسیمِ عاشقی که مشتاقِ سوختن و فناست.