دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۷۵

سنایی
زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر یک زمان از دوش برگیر ای پسر
زان که تا در بند و زنجیر توایم از در بندیم و زنجیر ای پسر
عرصه تا کی کرد خواهی عارضین چون گل بی خار بر خیز ای پسر
هر زمان آیی به تیر انداختن هم کمان در دست و هم تیر ای پسر
زان که چشم بد بدان عارض رسد زود در ده بانگ تکبیر ای پسر
آن لب و دندان و آن شیرین زبان انگبین ست و می و شیر ای پسر
جست نتواند دل از عشق تو هیچ جست که تواند ز تقدیر ای پسر
پای بفشارد سنایی در غمت تا به دست آیی به تدبیر ای پسر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سروده‌ای در ستایش زیبایی‌های خیره‌کننده معشوق و بیانِ بی‌قراری‌های عاشق در دامِ این زیبایی‌ است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال ستایشگرانه، معشوق را مخاطب قرار می‌دهد و از تأثیرِ عمیقِ نگاه، چهره و ویژگی‌های ظاهری او بر جانِ خویش سخن می‌گوید.

مضمونِ محوریِ شعر، جبرِ حاکم بر عشق و ناگزیریِ تسلیم در برابرِ تقدیر است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیکِ ادب فارسی، فضایِ پرکشش و در عین حال دردآلودِ عاشقی را ترسیم می‌کند که در آن، زیباییِ معشوق، هم‌زمان مایه آرامش و عاملِ گرفتاریِ عاشق است.

معنای روان

زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر یک زمان از دوش برگیر ای پسر

ای پسر، آن موهای سیاه و پیچ‌درپیچ که همچون زنجیر و قیر تیره هستند، لحظه‌ای از روی شانه‌هایت کنار بزن.

نکته ادبی: تشبیه مو به زنجیر و قیر برای تأکید بر سیاهی و پیچیدگی و حالتِ بندآورندگی آن است.

زان که تا در بند و زنجیر توایم از در بندیم و زنجیر ای پسر

چرا که ما از قبل در بندِ زیبایی تو گرفتار شده‌ایم و خودِ این زنجیر و بند بودنِ ما، ناشی از همان زلف‌های توست.

نکته ادبی: استفاده از واژه «بند» در معانی مختلف (محدودیت و وسیله اسارت) ایهام دارد.

عرصه تا کی کرد خواهی عارضین چون گل بی خار بر خیز ای پسر

تا کی می‌خواهی صورت خود را در این میدانِ عاشقی نمایان کنی؟ همچون گلی که خار ندارد (بی‌عیب و نقص) از جای برخیز ای پسر.

نکته ادبی: عارضین به معنای دو گونه یا چهره است؛ دعوت به برخاستن نمادی از جلوه‌گری محبوب است.

هر زمان آیی به تیر انداختن هم کمان در دست و هم تیر ای پسر

تو هر لحظه با نگاهت به سوی ما تیراندازی می‌کنی؛ گویی خودت هم کمان هستی و هم تیرِ رها شده از آن.

نکته ادبی: استعاره از نگاهِ نافذ محبوب که به تیرِ شکارچی تشبیه شده است.

زان که چشم بد بدان عارض رسد زود در ده بانگ تکبیر ای پسر

از آنجایی که ممکن است چشمِ حسودان به آن چهره زیبا آسیب برساند، زود بانگ تکبیر سر بده (تا از چشم‌زخم در امان بمانی).

نکته ادبی: تکبیر گفتن در فرهنگ قدیم برای دفع شر و چشم‌زخم مرسوم بوده است.

آن لب و دندان و آن شیرین زبان انگبین ست و می و شیر ای پسر

آن لب‌ها، دندان‌ها و زبانِ شیرین‌گفتارت، همچون انگبین، شراب و شیر است (بسیار گوارا و لذیذ است).

نکته ادبی: این بیت دارای تشبیهات چندگانه برای توصیف لطافت و شیرینیِ اجزای صورت محبوب است.

جست نتواند دل از عشق تو هیچ جست که تواند ز تقدیر ای پسر

دلِ عاشق نمی‌تواند از بندِ عشقِ تو رهایی یابد؛ همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌تواند از تقدیر و سرنوشت فرار کند.

نکته ادبی: تمثیل برای اثباتِ جبرِ حاکم بر عشق که گریزی از آن نیست.

پای بفشارد سنایی در غمت تا به دست آیی به تدبیر ای پسر

سنایی در غمِ عشق تو پای می‌فشارد (استقامت می‌کند) تا شاید با تدبیر و چاره‌جویی، تو را به دست آورد.

نکته ادبی: پای فشردن کنایه از پایداری و استقامت در راهِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف چون زنجیر و چون قیر

مانند کردن مو به زنجیر برای نشان دادن اسارت و به قیر برای نشان دادن سیاهی مطلق.

ایهام در بند

اشاره به هم معنای اسارت و هم درگیر بودن در دامِ زلف محبوب.

استعاره تیر انداختن

کنایه از نگاه‌های نافذ و دلفریب محبوب که به قلب عاشق اصابت می‌کند.

مراعات نظیر کمان و تیر

هماهنگی میان واژگان مرتبط با ابزار تیراندازی برای تصویرسازی دقیق‌تر.