دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۷۱

سنایی
باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر
زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان بر امید دانه در دام او افتادیم ای پسر
گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر
تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر
از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پراحساس و مبتنی بر سنت غزل‌سرایی کهن، به بیان سوز و گداز عاشق در برابر زیبایی و بی‌مهری معشوق می‌پردازد. فضای کلی شعر، گرفتار شدن عاشق در دام زلف و خال معشوق است که منجر به رنج و اندوه عمیق برای او شده است.

شاعر در این سروده، عشق را به یک بازی شکار و صید تشبیه می‌کند که در آن، معشوق با زیبایی‌های ظاهری خود، عاشق را در دام افکنده و او را به ورطه‌ی تسلیم، خضوع و گریه‌های خونین کشانده است.

معنای روان

باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر

ای محبوب جوان، دوباره به دام گرفتاری و بلاهای عشق تو افتاده‌ایم و همچون عاشقان سرگشته، با ناله و فریاد بر درِ خانه‌ی تو ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: واژه پسر در اینجا استعاره از معشوق و نماد زیبایی و جوانی اوست.

زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان بر امید دانه در دام او افتادیم ای پسر

زلف‌های پیچیده‌ی تو همچون دام صیاد است و خال صورتت همان دانه‌ای که پرنده را فریب می‌دهد؛ ما نیز ناگهان و بی‌خبر، به طمع رسیدن به آن دانه، در دام عشق تو گرفتار شدیم.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان واژگان دام، دانه و افتادن، پیوستگی معنایی تصویر صید را تقویت کرده است.

گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر

ای معشوق، گاهی با چشمی گریان و دلی پر از شعله‌های آتشین عشق نزد تو می‌آییم و گاهی چنان در برابر تو خاضع و درمانده‌ایم که سر و لب بر خاک نهاده و در نهایتِ فروتنی ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: تضاد میان آتش و آب در مصرع نخست، نشانه اضطراب و تلاطم درونی عاشق است.

تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر

از وقتی دلمان اسیر پیچ و تابِ زلف‌های عقرب‌مانند تو شد، ما نیز از شدت درد و رنجِ دوری، همچون عقربِ گزیده، دست‌هایمان را از اضطراب و اندوه بر سر نهاده‌ایم.

نکته ادبی: تشبیه زلف به عقرب به دلیل پیچ و تاب و گزندگیِ آن برای دلِ عاشق است.

از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر

به خاطر اشتیاق و هوسی که داشتیم، دل به پیچ و خم موهای تو بستیم، اما نتیجه‌ی آن چیزی جز اندوه نبود که باعث شد از دیدگانمان خون‌بهای عشق را بر چهره جاری کنیم.

نکته ادبی: خون گریستن کنایه از شدتِ غم و گریه‌های طولانی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف تو دام است و خالت دانه

معشوق به صیاد و زلف و خال به دام و دانه تشبیه شده‌اند تا فریبندگی عشق تبیین شود.

تضاد آتش و آب

تقابل میان این دو عنصر نمادین، بیانگر آشفتگی روحی عاشق میان شور عشق و اشک فراق است.

کنایه خون گشادیم

کنایه از گریستن بسیار که نشان‌دهنده عمق فاجعه و رنج عاشق است.

استعاره عقرب زلفین

زلف به عقرب تشبیه شده که هم دارای پیچ و تاب است و هم با نیشِ خود عاشق را آزار می‌دهد.