دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۷۰

سنایی
حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر عالمی افگنده در جوش ای پسر
کیست در عالم که بیند مر ترا کش بجا ماند دل و هوش ای پسر
هم تویی ماه قدح گیر ای غلام هم تویی سرو قباپوش ای پسر
سرو در بر دارم و مه در کنار چون ترا دارم در آغوش ای پسر
بر جفا کاری چه کوشی ای غلام بر وفاداری همی کوش ای پسر
امشب ای دلبر به دام آویختی کز برم بگریختی دوش ای پسر
بوسهٔ نوشین همی بخش از عقیق بادهٔ نوشین همی نوش ای پسر
کم کن این آزار و این بدها مجوی میر داد اینجاست خاموش ای پسر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی تغزلی و شورانگیز، ستایش‌نامه‌ای است بر زیبایی‌های خیره‌کننده معشوق که با استعاره‌های کلاسیکِ ادبیات فارسی آمیخته شده است. شاعر در این قطعه، با بیانی ساده و دلنشین، سرگشتگی و دلدادگی خویش را در برابر جلوه‌گریِ معشوق به تصویر می‌کشد و او را به مهرورزی و ترکِ جور و ستم فرا می‌خواند.

در این اثر، فضا آکنده از حسِ وصال و فراق است؛ جایی که شاعر میانِ شکایت از بی‌وفاییِ گذشته و لذتِ حضورِ لحظه‌ای در کنار معشوق در نوسان است. این غزل بازتاب‌دهنده یکی از مضامینِ پرتکرارِ ادب فارسی است که در آن، زیباییِ جسمانیِ معشوق، زمینه‌سازِ شوریدگیِ عاشق و دعوتی برای خروج از عالمِ عقل به سوی عالمِ احساس است.

معنای روان

حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر عالمی افگنده در جوش ای پسر

پیچ و تاب موهای تو ای جوان، تمام جهان را به آشوب و هیجان واداشته است.

نکته ادبی: واژه افگنده، صورت کهن و اصیل واژه افکنده است که در متون کلاسیک به کار می‌رفته است.

کیست در عالم که بیند مر ترا کش بجا ماند دل و هوش ای پسر

در این جهان چه کسی پیدا می‌شود که تو را ببیند و بتواند دل و هوش خود را حفظ کند و دیوانه نشود؟

نکته ادبی: عبارت مر ترا که در اینجا برای تأکید بر مفعول به کار رفته، از ساختارهای دستوری متون کهن است.

هم تویی ماه قدح گیر ای غلام هم تویی سرو قباپوش ای پسر

تو هم آن ماه زیبایی هستی که جام در دست می‌گیرد و هم آن سرو بلندی هستی که جامه بر تن دارد.

نکته ادبی: قدح گیر کنایه از ساقی‌گری و سرو استعاره از قامت بلند و موزون معشوق است.

سرو در بر دارم و مه در کنار چون ترا دارم در آغوش ای پسر

وقتی تو را در آغوش دارم، انگار که سرو (قامت) و ماه (چهره) را همزمان در کنار خود دارم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعت مراعات نظیر و استعاره برای توصیف زیبایی‌های معشوق بهره برده است.

بر جفا کاری چه کوشی ای غلام بر وفاداری همی کوش ای پسر

ای غلام، چرا به ستمگری و بی‌وفایی اصرار می‌کنی؟ تلاش کن که به من وفادار باشی.

نکته ادبی: تضاد میان جفا و وفا، محور معنایی بیت برای نشان دادن کشمکش عاشقانه است.

امشب ای دلبر به دام آویختی کز برم بگریختی دوش ای پسر

ای دلبر، امشب بالاخره در دام من اسیر شدی، چرا که شب گذشته از دست من فرار کرده بودی.

نکته ادبی: دوش در زبان کهن به معنای شب گذشته است و نشان‌دهنده تغییر وضعیت در زمان است.

بوسهٔ نوشین همی بخش از عقیق بادهٔ نوشین همی نوش ای پسر

از لب‌های سرخ و شیرینت بوسه‌ای به من ببخش و باده گوارا بنوش.

نکته ادبی: عقیق استعاره‌ای برای لب سرخ و خوش‌رنگ است که در شعر کلاسیک بسیار رایج است.

کم کن این آزار و این بدها مجوی میر داد اینجاست خاموش ای پسر

این آزار و اذیت‌ها را کم کن و به دنبال کارهای ناشایست نباش؛ زیرا حاکم و قاضی در اینجاست، پس ساکت باش.

نکته ادبی: میر داد به معنای حاکم، قاضی یا کسی است که صاحب قدرت و قضاوت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره حلقهٔ زلف، ماه، سرو، عقیق

شاعر برای توصیف زیبایی‌های معشوق از اشیاء و پدیده‌های طبیعت استفاده کرده است.

تضاد (طباق) جفا کاری و وفاداری

تقابل میان ستمگری و وفاداری برای بیان درخواست قلبی شاعر.

کنایه افگنده در جوش

کنایه از به هیجان آوردن و آشوب به پا کردن در دل عالمیان.