دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۶۶

سنایی
غریبیم چون حسنت ای خوش پسر یکی از سر لطف بر ما نگر
سفر داد ما را چو تو تحفه ای زهی ما بر تو غلام سفر
نظرمان مباد از خدای ار به تو جز از روی پاکیست ما را نظر
دل تنگ ما معدن عشق تست که هم خردی و هم عزیزی چو زر
هنوز از نهالت نرسته ست گل هنوز از درختت نپختست بر
ببندد به عشق تو حورا میان گشاید ز رشگ تو جوزا کمر
نباشد کم از ناف آهو به بوی کرا عشق زلف تو سوزد جگر
نگارا ز دشنام چون شکرت که دارد ز گلبرگ سوری گذر
عجب نیست گر ما قوی دل شدیم که این خاصیت هست در نیشکر
بینداز چندان که خواهی تو تیر که ما ساختیم از دل و جان سپر
تو بر ما به نادانی و کودکی چو متواریان کرده ای رهگذر
بدین اتفاقی که ما را فتاد مکن راز ما پیش یاران سمر
مدر پردهٔ ما که در عشق تو شدست این سنایی ز پرده به در
که از روی نسبت نیاید نکو پدر پرده دار و پسر پرده در
دل و جان و عقل سناییت را ربودی بدان غمزهٔ دل شکر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از ستایش زیبایی و نوجوانی معشوق در آیین عاشقانه است. شاعر در فضایی آکنده از اشتیاق و تواضع، زیبایی نوظهور محبوب را می‌ستاید و در عین اعتراف به بی‌پناهی خویش، از اینکه این عشق صادقانه به رسوایی در میان مردم کشیده شود، بیمناک است.

مفهوم محوری اثر، تسلیم محض عاشق در برابر تیر نگاه و دشنام شیرین معشوق است. سنایی با پیوند دادن استعاراتی چون «زر» و «نیشکر» با وضعیت قلبی خویش، به تضاد میان سختی این عشق و شیرینی آن اشاره دارد و از معشوق می‌خواهد که با وجود نادانیِ دوران کودکی، حرمت راز عاشقانه را نزد دیگران حفظ کند.

معنای روان

غریبیم چون حسنت ای خوش پسر یکی از سر لطف بر ما نگر

ای پسر زیبا، ما به خاطر زیبایی تو غریبه و تنها شده‌ایم؛ از سرِ لطف و مهربانی نگاهی به ما بینداز.

نکته ادبی: واژه «غریب» در اینجا به معنای کسی است که به دلیل شدتِ دلبستگی از هستیِ خود بیگانه شده است.

سفر داد ما را چو تو تحفه ای زهی ما بر تو غلام سفر

این سفر برای ما تو را به ارمغان آورد؛ خوشا به حال ما که غلام و بنده چنین سفری هستیم که تو را به ما رساند.

نکته ادبی: «زهی» از ادوات تحسین و تعجب است و کلمه «سفر» استعاره از رویدادی است که موجب دیدار شده.

نظرمان مباد از خدای ار به تو جز از روی پاکیست ما را نظر

خدا نکند که نگاه ما به تو، از سرِ ناپاکی باشد؛ تنها نگاه ما بر اساسِ پاکی و تقدس است.

نکته ادبی: تاکید شاعر بر پاکی نگاه، برای رفع شبهه از عشقِ او به آن پسرِ نوجوان است.

دل تنگ ما معدن عشق تست که هم خردی و هم عزیزی چو زر

دل تنگ ما معدنِ عشق توست؛ چرا که تو هم کم‌سن‌وسال هستی و هم مانند طلا ارزشمند و کمیاب.

نکته ادبی: «خردی» در اینجا به معنای خُردسالی و جوانیِ کم‌سن است.

هنوز از نهالت نرسته ست گل هنوز از درختت نپختست بر

هنوز از نهال وجودت گلی نشکفته و از درخت قامتت میوه‌ای نرسیده است.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از استعاره‌های کشاورزی (نهال، گل، میوه)، به سن کم و نوجوانیِ محبوب اشاره دارد.

ببندد به عشق تو حورا میان گشاید ز رشگ تو جوزا کمر

حوریان بهشت برای عشق تو کمرِ خدمت می‌بندند و ستاره جوزا از شدت حسادت به زیبایی تو، کمرش را باز می‌کند.

نکته ادبی: «جوزا» نام صورت‌فلکی است که در ادبیات کهن با شکلِ کمربند ترسیم می‌شده و نشان از کمالِ زیباییِ محبوب دارد.

نباشد کم از ناف آهو به بوی کرا عشق زلف تو سوزد جگر

هر کس که جگرش از عشق زلف تو بسوزد، عطرِ ناله‌اش از عطرِ نافه‌ی آهو کمتر نیست.

نکته ادبی: اشاره به نافه‌ی آهو که منشأ مشک و خوش‌بویی است؛ شاعر سوزِ دلِ عاشق را معطرتر از مشک می‌داند.

نگارا ز دشنام چون شکرت که دارد ز گلبرگ سوری گذر

ای معشوق، چه کسی دیده که دشنامِ تو که مانند شکر شیرین است، از گلبرگِ رز (گل سوری) لطیف‌تر نباشد؟

نکته ادبی: «گل سوری» نوعی گل سرخ خوش‌رنگ است و در اینجا استعاره از لطافت و زیباییِ کلام محبوب است.

عجب نیست گر ما قوی دل شدیم که این خاصیت هست در نیشکر

تعجب نکن که ما در برابرِ ناملایمات قوی‌دل شده‌ایم، زیرا این خاصیتِ استحکام و شیرینی، در ذاتِ نیشکر نیز وجود دارد.

نکته ادبی: ایهام بین «شکر» (شیرینی کلام معشوق) و نیشکر (که هم سخت است و هم شیرین).

بینداز چندان که خواهی تو تیر که ما ساختیم از دل و جان سپر

هرچه می‌خواهی تیرِ بلا و بی‌مهری به سمت ما پرتاب کن، که ما جان و دل خود را سپرِ راه تو کرده‌ایم.

نکته ادبی: تیر، نمادِ نگاهِ گزنده یا بی‌اعتنایی معشوق و سپر، نمادِ استقامتِ عاشق است.

تو بر ما به نادانی و کودکی چو متواریان کرده ای رهگذر

تو با نادانیِ ایامِ کودکی‌ات، مانند رهگذری که بی‌تفاوت می‌گذرد، با ما رفتار کردی.

نکته ادبی: «متواری» در اینجا به معنای کسی است که راه می‌سپرد و می‌گذرد.

بدین اتفاقی که ما را فتاد مکن راز ما پیش یاران سمر

این اتفاقی که میان ما افتاد و این عشقی که در دلمان پدید آمد، پیش دوستانِ دیگر فاش مکن و داستانِ ما را بر سر زبان‌ها نینداز.

نکته ادبی: «سمر» به معنای افسانه و داستانی است که بر سر زبان‌ها می‌افتد.

مدر پردهٔ ما که در عشق تو شدست این سنایی ز پرده به در

پرده‌داریِ ما را ندر؛ چرا که سنایی در راه عشق تو، پرده‌ی آبرویش دریده شده و رسوا گشته است.

نکته ادبی: «از پرده به‌در شدن» کنایه از فاش شدنِ راز و رسواییِ عاشقانه است.

که از روی نسبت نیاید نکو پدر پرده دار و پسر پرده در

زیرا از نظرِ نسبت و ادب، شایسته نیست که پدر پرده‌دار و حافظِ آبرو باشد و پسر، پرده‌در و رسواکننده.

نکته ادبی: اشاره به یک تضادِ رفتاری یا اخلاقی در فضای سنتیِ روابطِ آن زمان.

دل و جان و عقل سناییت را ربودی بدان غمزهٔ دل شکر

تو با آن غمزه و کرشمه‌ی شیرین، عقل و جان و دلِ سنایی را ربودی.

نکته ادبی: «غمزه» حرکاتِ چشم و ابروی معشوق برای دلبری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نهالت، درختت

اشاره به دوران نوجوانی و رشدِ معشوق که هنوز به کمال نرسیده است.

ایهام نیشکر

اشاره به شیرینیِ کلام معشوق و همچنین استحکامِ بافتِ آن که باعث قوتِ قلب عاشق می‌شود.

تلمیح جوزا

اشاره به صورت فلکی جوزا که در اساطیر با کمربند نمایش داده می‌شود و در اینجا برای نشان دادنِ برتریِ زیباییِ معشوق به کار رفته است.

کنایه پرده‌در

کنایه از افشا کردنِ راز و از بین بردنِ آبرو و حرمت.

تشبیه سپر

تشبیه دل و جان عاشق به سپر که در برابر تیرهایِ نگاه و بی‌مهریِ معشوق قرار می‌گیرد.