دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۶۵

سنایی
ماهی که ز رخسارش فتنه ست به چین اندر وز طرهٔ طرارش رخنه ست بدین اندر
افسون لب عیسی دارد به دهان اندر برهان کف موسی دارد به جبین اندر
کز نوک سلیمانی بر طرف کمر دارد وز ننگ سلیمان را دارد به نگین اندر
از طلعت و رخسارش خورشید چو مظلومان افتد ز فلک هر دم پیشش به زمین اندر
خرم بود آن روزی کز بهر طرب دارم زلفش به یسار اندر ساغر به یمین اندر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش جمال بی‌نظیر معشوق سروده شده است؛ جمالی که شاعر آن را فراتر از تابش خورشید و مجهز به قدرت‌های اعجازگونه می‌بیند. فضای شعر سرشار از شور و هیجان عاشقانه و بهره‌گیری از اسطوره‌ها و شخصیت‌های بزرگ دینی است که برای اغراق در کمالات معشوق به کار رفته‌اند.

شاعر در این کلام، معشوق را محور عالم می‌داند که هرچه زیبایی و شکوه در آسمان و زمین است، در برابر او ناچیز شمرده می‌شود. این اثر، روایتی از تسلیم عاشق در برابر افسون جمال و قدرتِ بی‌مثالِ معشوق است که در نهایت به لحظه‌ای از سرور و کام‌جویی در کنار او می‌انجامد.

معنای روان

ماهی که ز رخسارش فتنه ست به چین اندر وز طرهٔ طرارش رخنه ست بدین اندر

چهره‌ای که زیبایی‌اش در سرزمین چین (که در ادب فارسی کنایه از مهد زیبایی است) باعث آشوب و فتنه شده و زلف‌های پرپیچ‌وتاب و فریبنده‌اش، ایمان و دین عاشق را دچار تزلزل و شکاف کرده است.

نکته ادبی: واژه "چین" هم به کشور چین اشاره دارد و هم کنایه از زیبایی و موهای بلند است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج بوده است.

افسون لب عیسی دارد به دهان اندر برهان کف موسی دارد به جبین اندر

لب‌های معشوق خاصیت جادویی و حیات‌بخشِ لب‌های عیسی مسیح را دارد (که مردگان را زنده می‌کرد) و پیشانی‌اش همچون دستِ موسی (ید بیضا)، درخشان و معجزه‌گر است.

نکته ادبی: استفاده از "تلمیح" به داستان‌های پیامبران جهتِ تقدس‌بخشی به زیبایی‌های معشوق.

کز نوک سلیمانی بر طرف کمر دارد وز ننگ سلیمان را دارد به نگین اندر

معشوق چنان بر دل عاشق فرمانرواست که گویی نگین پادشاهی سلیمان را در اختیار دارد و قدرت نفوذش بر عاشقان، فراتر از هر حکومتی است.

نکته ادبی: اشاره به نگین سلیمان که نماد اقتدار و ملک‌داری است.

از طلعت و رخسارش خورشید چو مظلومان افتد ز فلک هر دم پیشش به زمین اندر

تابش چهره‌ی معشوق چنان درخشان است که خورشیدِ عالم‌تاب، همچون کسی که ستم دیده باشد، از آسمان به زمین می‌افتد تا در برابر این زیباییِ بی‌رقیب، کرنش کند.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) شاعرانه برای نشان دادن برتری جمال معشوق بر خورشید.

خرم بود آن روزی کز بهر طرب دارم زلفش به یسار اندر ساغر به یمین اندر

چه روز خوش و پربرکتی است آن روز که برای شادمانی و کام‌جویی، زلفِ معشوق را در دست چپ و جام شراب را در دست راست داشته باشم.

نکته ادبی: تضاد "یسار" و "یمین" برای ایجاد تعادل در تصویرسازیِ لحظه‌ی خوش‌گذرانی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی، موسی، سلیمان

ارجاع به داستان‌های پیامبران برای تشبیه ویژگی‌های معشوق به معجزات آن‌ها.

اغراق (مبالغه) خورشید چو مظلومان افتد ز فلک

سقوط خورشید به زمین در برابر زیبایی معشوق، اوج تصویرسازی شاعرانه برای ستایش است.

تضاد (طباق) یسار و یمین

قرار گرفتن زلف و ساغر در دو دست، برای به تصویر کشیدن کمالِ طرب و سرور.