دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۵۹

سنایی
زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار زهی خط و زهی زلف و زهی مور و زهی مار
به نزدیک من از شق زهی شور و زهی شر به درگاه تو از حسن زهی کار و زهی بار
به بالا و کمرگاه به زلفین و به مژگان زهی تیر و زهی تار و زهی قیر و زهی قار
یکی گلبنی از روح گلت عقل و گلت عشق زهی بیخ و زهی شاخ و زهی برگ و زهی بار
بهشت از تو و گردون حواس از تو و ارکان زهی هشت و زهی هفت زهی پنج و زهی چار
برین فرق و برین دست برین روی و برین دل زهی خاک و زهی باد زهی آب و زهی نار
میان خرد و روح دو زلفین و دو چشمت زهی حل و زهی عقد زهی گیر و زهی دار
همه دل سوختگان را از سر زلف و زنخدانت زهی جاه و زهی چاه زهی بند و زهی بار
به نزدیک سناییست ز عشق تو و غیرت زهی نام و زهی ننگ زهی فخر و زهی عار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سروده‌های سنایی، ستایشی پرشور و ریتمیک از معشوق (استعاره از خداوند یا محبوب حقیقی) است. شاعر با بهره‌گیری از آرایه‌های تکرار، سجع و اعداد نمادین، سراسر هستی را تجلیگاه او می‌داند و از تقابل‌های وجودی چون نور و آتش، و زیبایی و رنج سخن می‌گوید.

سنایی در این ابیات، پیوند میان ساحت‌های مادی و مینویی را ترسیم می‌کند. از توصیفات ظاهری چهره و گیسو گرفته تا مفاهیم بلند عرفانی چون روح، عقل، بهشت و ارکان اربعه، همگی نشانه‌هایی هستند که به سوی حقیقتِ واحد اشاره دارند و جایگاه انسان را در میان این کشش‌ها و درگیری‌های درونی باز می‌تابانند.

معنای روان

زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار زهی خط و زهی زلف و زهی مور و زهی مار

شگفتا از این همه زیبایی و عشق که ترکیبی از نور و آتش است. موهای نازک روی لب و گیسوان پیچ‌درپیچ تو، به مورچه و ماری تشبیه شده‌اند که بر چهره‌ات نقش بسته‌اند.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موهای نرم و نازک بر گرد لب است و مار استعاره از پیچ‌ و تاب گیسو است.

به نزدیک من از شق زهی شور و زهی شر به درگاه تو از حسن زهی کار و زهی بار

در نزد من از دوری تو، همواره شور و شر به پا است؛ اما در پیشگاه تو از فروغ حسن و جمالت، کار و بارِ عاشقی رونق می‌گیرد.

نکته ادبی: شق در اینجا به معنای شکاف، دوری و فراق است.

به بالا و کمرگاه به زلفین و به مژگان زهی تیر و زهی تار و زهی قیر و زهی قار

از قامت بلند و میان باریکت تا گیسوان و مژگانت، هرکدام سلاحی هستند؛ مژگانت همچون تیر، گیسوانت همچون ریسمان و سیاهی زلفانت به قیر و ماده‌ای سیاه شباهت دارد.

نکته ادبی: تیر، تار و قیر استعاره از ویژگی‌های ظاهری معشوق است که در بیان شاعر به ابزارهای رزم و سیاهی شب تشبیه شده‌اند.

یکی گلبنی از روح گلت عقل و گلت عشق زهی بیخ و زهی شاخ و زهی برگ و زهی بار

تو مانند گلستانی هستی که از روحِ پاک روییده است؛ عقل و عشق تو گل‌های این بوستان‌اند و وجودت سراسر از ریشه تا میوه، کمال زیبایی است.

نکته ادبی: بیخ و شاخ و برگ و بار نماد اجزای وجودی یک درخت است که به استعاره برای کمالات معشوق به کار رفته است.

بهشت از تو و گردون حواس از تو و ارکان زهی هشت و زهی هفت زهی پنج و زهی چار

بهشت، آسمان‌ها، حواس پنج‌گانه و عناصر چهارگانه عالم، همگی از وجود تو هستی یافته‌اند؛ شگفتا از این عدد هشت (درهای بهشت) و هفت (آسمان) و پنج (حواس) و چهار (عناصر طبیعت).

نکته ادبی: اعداد در اینجا به باورهای کیهان‌شناسی قدیم اشاره دارند (۸ بهشت، ۷ فلک، ۵ حواس، ۴ عنصر).

برین فرق و برین دست برین روی و برین دل زهی خاک و زهی باد زهی آب و زهی نار

از پیشانی و دست گرفته تا چهره و قلبت، همه عالم از خاک و باد و آب و آتش در وجود تو جمع شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به ارکان اربعه (چهار عنصر سازنده عالم مادی در قدیم) که در وجود انسان تجلی یافته است.

میان خرد و روح دو زلفین و دو چشمت زهی حل و زهی عقد زهی گیر و زهی دار

در میان خرد و روح، دو گیسو و دو چشمت قرار دارند که گویی گره‌ای بر کار عقل می‌زنند و آن را به دام عشق گرفتار می‌کنند.

نکته ادبی: حل و عقد به معنای باز کردن و بستن گره است که به پیچیدگی و معمای عشق اشاره دارد.

همه دل سوختگان را از سر زلف و زنخدانت زهی جاه و زهی چاه زهی بند و زهی بار

برای تمام عاشقان دلسوخته، سر زلف و گودیِ زنخدانت، هم مایه اعتبار و بزرگی است و هم چاهی برای سقوط و بند و زنجیری برای اسارتِ جان.

نکته ادبی: جاه و چاه جناس محسوسی دارند و به تضاد موقعیت عاشق اشاره می‌کنند.

به نزدیک سناییست ز عشق تو و غیرت زهی نام و زهی ننگ زهی فخر و زهی عار

از نظر سنایی، در راه عشق تو و غیرتی که در آن وجود دارد، نیک‌نامی و بدنامی یا سربلندی و سرافکندگی دنیوی هیچ اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: نام و ننگ، فخر و عار اشاره به بی‌توجهی عاشق به قضاوت‌های مردم و اعتبار دنیوی دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار و سجع زهی... و زهی...

استفاده مکرر از واژه 'زهی' در ابتدای مصراع‌ها، موسیقی و آهنگی کوبنده و ستایش‌آمیز به کلام بخشیده است.

استعاره مار / مور / تیر / قیر

تشبیه اجزای صورت و موی معشوق به عناصر طبیعی و ابزارهای جنگی برای تصویرسازی ذهنی دقیق.

تلمیح و نمادپردازی هشت و هفت و پنج و چهار

اشاره به اعداد مقدس در کیهان‌شناسی قدیم برای نشان دادن شمولیت وجود معشوق بر تمام هستی.

تضاد (طباق) نور و نار / نام و ننگ / فخر و عار

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن کشمکش‌های درونی عاشق و فراگیریِ تاثیر عشق در همه حالات.