دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۵۳

سنایی
بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید خیزید همی گرد در دوست طوافید
از جانب خود هر دو جهان هیچ مجویید جز جانب معشوق اگر صوفی صافید
چون مایه همی در پی یک سود بدادید آنگاه کنم حکم که در صرف صرافید
تا بر نکنید جان و دل از غیر دلارام دعوی مکنید صفوت و بیهوده ملافید
دارید سرای طایفه دستی بهم آرید ورنه سرتان دادم خیزید معافید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با لحنی حماسی و عرفانی، سالکان راه حق را به جدیت، پویایی و خلوص در طلب دوست دعوت می‌کند. شاعر بر این باور است که سلوک عرفانی نه نشستن و درنگ، که رزمیدنی پیوسته و طوافی دائم گرد حقیقت است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، لزومِ از جان گذشتن و دل بریدن از دنیا برای رسیدن به مقامِ حقیقیِ عاشقی است. شاعر با بهره‌گیری از استعاراتی برگرفته از بازار و تجارت، نشان می‌دهد که تنها در صورتی می‌توان به دیدار یار نائل شد که تمام دارایی وجود را بی هیچ چشم‌داشتی در راهِ محبوبِ حقیقی فدا کرد.

معنای روان

بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید خیزید همی گرد در دوست طوافید

اگر خود را در زمره مردانِ میدانِ جهادِ با نفس و سالکانِ طریقِ حق می‌دانید، چرا بیهوده نشسته‌اید؟ برخیزید و به گردِ کعبه‌یِ دل که جایگاهِ یار است، با تمام وجود طواف کنید.

نکته ادبی: شینید: نشسته‌اید (فعل ماضی از ریشه نشستن با لهجه یا گویش قدیم). مصاف: میدان جنگ و نبرد، در اینجا کنایه از سختی‌های مسیر سلوک.

از جانب خود هر دو جهان هیچ مجویید جز جانب معشوق اگر صوفی صافید

اگر مدعیِ صوفی‌گری و پاکیِ باطن هستید، نباید در این دنیا و آن دنیا به دنبالِ خواسته و نفعِ شخصیِ خود باشید؛ تنها مقصود و مرادِ شما باید رسیدن به ذاتِ معشوق باشد و بس.

نکته ادبی: صوفی صاف: اشاره به صوفیانِ خالص و بی‌غش که از تعلقاتِ دنیوی رها شده‌اند.

چون مایه همی در پی یک سود بدادید آنگاه کنم حکم که در صرف صرافید

آن‌گاه که تمامِ سرمایه‌یِ وجودیِ خود را در راهِ رسیدن به سودِ حقیقی (وصالِ یار) فدا کردید، آن زمان است که من می‌توانم گواهی دهم شما در کارِ صرافیِ عشق و داد و ستدِ عرفانی، ماهر و کارکشته هستید.

نکته ادبی: مایه و سود و صراف: واژگانی که در کنار هم تضادِ بینِ دنیای مادی (سرمایه) و سودایِ معنوی (عشق) را نشان می‌دهند.

تا بر نکنید جان و دل از غیر دلارام دعوی مکنید صفوت و بیهوده ملافید

تا زمانی که جان و دلِ خود را از هرچه غیر از معشوق است پاک نکرده‌اید و تعلقاتِ دنیوی را ریشه کن ننموده‌اید، ادعایِ پاک‌دلی و طهارت نکنید و بیهوده لافِ عاشقی نزنید.

نکته ادبی: دلارام: نامی برای معشوق و محبوب که آرامش‌بخشِ جان است. صفوت: پاکی و خلوصِ باطن.

دارید سرای طایفه دستی بهم آرید ورنه سرتان دادم خیزید معافید

با هم‌سفران و یارانِ طریق، وحدت و یکپارچگی داشته باشید و دست در دستِ هم نهید؛ وگرنه اگر در این مسیرِ همدلی و اتحاد گامی برندارید، شما را از جمعِ خود رانده و معاف می‌کنم، چرا که از قافله‌یِ عشق باز مانده‌اید.

نکته ادبی: سرای طایفه: محفل و انجمنِ پیروانِ یک طریقت. معاف: در اینجا به معنایِ راندن و کنار گذاشتن از دایره‌یِ یاران.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل اقتصادی مایه، سود، صرف، صراف

شاعر با استفاده از مفاهیمِ بازاری و اقتصادی، سلوکِ عرفانی را به یک داد و ستدِ بزرگ تشبیه کرده که در آن جان، بهایِ رسیدن به سودِ وصال است.

تکرارِ ترغیبی خیزید، طوافید، مجویید، بر نکنید

کاربردِ فعل‌هایِ امر برایِ تأکید بر لزومِ عمل‌گرایی و نه صرفاً تئوری‌بافی در مسیرِ عرفان.