دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۵۰

سنایی
هر کو به خرابات مرا راه نماید زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید
ره کو بگشاید در میخانه به من بر ایزد در فردوس برو بر بگشاید
ای جمع مسلمانان پیران و جوانان در شهر شما کس را خود مزد نباید
گویند سنایی را شد شرم به یک بار رفتن به خرابات ورا شرم نیاید
دایم به خرابات مرا رفتن از آنست کالا به خرابات مرا دل نگشاید
من می روم و رفتن و خواهم رفتن کمتر غمم اینست که گویند نشاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش وارستگی و رهایی از تعلقات دنیوی سروده شده و خرابات را نمادی از جایگاه امنِ معنوی و حقیقت‌جویی می‌داند که از ریاکاری‌های ظاهری دور است.

شاعر با لحنی صریح و جسورانه، مسیر عرفانی خود را در تقابل با نگاهِ خشک و تعصب‌آمیزِ عمومی قرار می‌دهد و تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، نه در تظاهر، بلکه در رهاییِ دل از وابستگی‌های مادی نهفته است.

معنای روان

هر کو به خرابات مرا راه نماید زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

هر کس راهِ رسیدن به خرابات (جایگاه بی‌خودی و رهایی از تعلقات) را به من نشان دهد، غبارِ اندوه و نگرانی‌های زندگی را از روح و جان من پاک خواهد کرد.

نکته ادبی: خرابات در متون عرفانی به معنای جایگاهی است که عارف در آن از خویشتنِ خویش و تعلقات دنیوی فارغ می‌شود.

ره کو بگشاید در میخانه به من بر ایزد در فردوس برو بر بگشاید

کسی که درِ میخانه (محل تجلی حقیقت و معرفت) را به روی من باز کند، خداوند درهای بهشت را به روی او خواهد گشود.

نکته ادبی: تضاد میان میخانه و بهشت، در اینجا برای نشان دادن این است که حقیقت الهی ممکن است در جایی فراتر از ظاهرِ شرعیِ محض یافت شود.

ای جمع مسلمانان پیران و جوانان در شهر شما کس را خود مزد نباید

ای گروه مسلمانان، چه پیر و چه جوان، گویی در شهر شما کسی به دنبال پاداش و مزد (دنیاپرستی و معامله با خدا) نیست.

نکته ادبی: استفاده از خطابِ «ای جمع مسلمانان» برای برانگیختن وجدان مخاطب و انتقاد از ظاهرگرایی آنان است.

گویند سنایی را شد شرم به یک بار رفتن به خرابات ورا شرم نیاید

می‌گویند سنایی یک بار از رفتن به خرابات شرمگین شد؛ اما در حقیقت رفتن به این مکان برای او هیچ ننگی ندارد و شرمسار نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به نام شاعر (تخلص سنایی) برای تأکید بر موضع شخصی او در قبال ملامت دیگران است.

دایم به خرابات مرا رفتن از آنست کالا به خرابات مرا دل نگشاید

دلیل اینکه همیشه به خرابات می‌روم این است که در آنجا، دل من به هیچ کالای دنیوی و مادی وابسته نمی‌شود و برای مسائل مادی اشتیاق پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه «کالا» استعاره از تعلقات و دلبستگی‌های دنیوی است که مانعِ رسیدن به سکونِ روحی می‌شود.

من می روم و رفتن و خواهم رفتن کمتر غمم اینست که گویند نشاید

من به این راه می‌روم، در حال رفتن هستم و همچنان خواهم رفت؛ و برای من کمترین اهمیتی ندارد که مردم بگویند این کار شایسته نیست.

نکته ادبی: تکرارِ فعل «رفتن» برای نشان دادن عزم راسخ و پایداری شاعر در مسیر انتخاب‌شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

جایگاهی نمادین برای وارستگی از دنیا و رسیدن به خلوصِ باطنی که در تقابل با ظاهرسازی‌های اجتماعی قرار دارد.

تضاد میخانه و بهشت

شاعر با کنار هم قرار دادن این دو واژه، بر این باور تأکید می‌کند که راهِ رسیدن به رضایت الهی از مسیرِ خلوصِ دل می‌گذرد نه ظواهر.

تکرار من می روم و رفتن و خواهم رفتن

تکرار مشتقات فعلِ رفتن برای تأکید بر استمرار و لجاجتِ عارفانه در برابر ملامت دیگران به کار رفته است.