دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۴۴

سنایی
روزی بت من مست به بازار برآمد گرد از دل عشاق به یک بار بر آمد
صد دلشده را از غم او روز فرو شد صد شیفته را از غم او کار برآمد
رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبر باز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد
در حسرت آن عنبر و دیبای نو آیین فریاد ز بزاز و ز عطار برآمد
رشک ست بتان را ز بناگوش و خط او گویند که بر برگ گلش خار برآمد
آن مایه بدانید که ایزد نظری کرد تا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد
و آن شب که مرا بود به خلوت بر او بار پیش از شب من صبح ز کهسار برآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری درخشان از تجلی زیبایی بی‌مانند محبوب در فضای عمومی بازار است که نظم معمول زندگی را در هم می‌ریزد و عاشقان را در تب و تاب می‌افکند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای ملموس بازار و کالاها، قصد دارد برتریِ جمال معشوق را بر تمامی مظاهر دنیویِ زیبایی به رخ بکشد.

در نهایت، فضای شعر از یک وصفِ ساده‌ی ظاهری فراتر رفته و به ساحتِ قدسی می‌رسد؛ جایی که زیبایی معشوق نه یک امر تصادفی، بلکه ناشی از عنایت و نظرِ پروردگار دانسته می‌شود و دیدارِ او، حتی تاریک‌ترین شب‌هایِ دلتنگیِ شاعر را به روشناییِ صبحِ امید بدل می‌سازد.

معنای روان

روزی بت من مست به بازار برآمد گرد از دل عشاق به یک بار بر آمد

روزی محبوبِ من که همچون بتی زیبا و فریبنده است، با حالتی مست‌گونه وارد بازار شد و با این کار، در همان لحظه در دل‌های تمامی عاشقانش آشوبی بر پا کرد.

نکته ادبی: واژه بت در ادبیات کلاسیک کنایه از زیبایی مطلق و بی‌نقص معشوق است. مست برآمدن کنایه از جلوه‌گری با ناز و غرور است.

صد دلشده را از غم او روز فرو شد صد شیفته را از غم او کار برآمد

بسیاری از دل‌باختگان از شدتِ غمِ دوری یا بی‌اعتنایی او، روزگارشان تیره و تار شد و بسیاری دیگر به خاطر زیبایی خیره‌کننده‌اش، زندگی و امور روزمره‌شان دستخوشِ تغییر و پریشانی شد.

نکته ادبی: روز فرو شدن کنایه از پایان یافتن دوران خوشی یا عمر است. کار برآمدن کنایه از برهم خوردن روال عادی زندگی است.

رخسار و خطش بود چو دیبا و چو عنبر باز آن دو بهم کرد و خریدار برآمد

چهره‌ی لطیف و خطِ مویِ نوبرآمده بر صورتش، به ظرافتِ پارچه‌ی دیبا و خوش‌بوییِ عنبر بود. او این دو ویژگی را در وجود خود جمع کرد و همین سبب شد که همگان خریدار و شیفته‌ی او شوند.

نکته ادبی: خط در ادبیات کلاسیک به موهای ظریف و تازه‌ای گفته می‌شود که بر چهره نوجوان می‌روید و نشانه کمال زیبایی است.

در حسرت آن عنبر و دیبای نو آیین فریاد ز بزاز و ز عطار برآمد

در حسرتِ آن لطافتِ همچون دیبا و بویِ خوشِ عنبرین که در چهره‌ی او بود، فریادِ اشتیاق و تحسین از دهانِ کاسبانِ بازار یعنی بزازها و عطارها بلند شد.

نکته ادبی: بزاز به معنای پارچه‌فروش و عطار به معنای فروشنده مواد معطر است که در اینجا برای تناسب با تصویرگری دیبا و عنبر آمده‌اند.

رشک ست بتان را ز بناگوش و خط او گویند که بر برگ گلش خار برآمد

زیبارویانِ دیگر از زیباییِ بناگوش و خطِ چهره‌ی او حسادت می‌ورزند و برایِ دلِ خود می‌گویند که گویی بر روی گلبرگِ صورتش، خاری روییده است.

نکته ادبی: رشک به معنای حسادت است. خار کنایه طعنه‌آمیز از خط (موهای صورت) است که زیبارویان برای تسکین حسادت خود، آن را عیب می‌شمارند.

آن مایه بدانید که ایزد نظری کرد تا سوسن و شمشاد ز گلزار برآمد

بدانید که این زیباییِ بی‌حد، نتیجه‌ی لطف و نظرِ ویژه‌ی خداوند است؛ همان‌گونه که لطفِ الهی باعث شد تا گل‌های سوسن و شمشاد در گلزار پدیدار شوند.

نکته ادبی: مایه در اینجا به معنای اصل و سبب است. شاعر زیبایی معشوق را پدیده‌ای الهی و خلقت‌یافته می‌داند.

و آن شب که مرا بود به خلوت بر او بار پیش از شب من صبح ز کهسار برآمد

و در آن شبی که توفیق یافتم در خلوت با او دیدار کنم، چهره‌اش چنان درخششی داشت که گویی پیش از طلوعِ طبیعی، صبحِ من از میانِ آن تاریکی‌ها و کوه‌ها برآمد.

نکته ادبی: کهسار به معنای کوهستان است. اشاره به این دارد که چهره معشوق چون خورشید، تاریکیِ شبِ هجران را کنار زده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق که به دلیل زیبایی و بی‌رحمی در برابر عاشقان، به بت تشبیه شده است.

مراعات نظیر دیبا، عنبر، بزاز، عطار

واژگانی که با محیط بازار و شغل‌های مرتبط با کالا و زیبایی همخوانی دارند.

کنایه خار برآمد

اشاره به روییدن اولین موهای صورت که زیبارویان حسود آن را به خار تشبیه کرده‌اند.

تشبیه رخسار و خطش چو دیبا و عنبر

تشبیه چهره به دیبا (لطافت) و خط صورت به عنبر (خوشبویی و رنگ).

تضاد شب و صبح

تضاد میان شبِ خلوت و صبحی که از چهره معشوق دمید.