دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۴۳

سنایی
معشوق مرا ره قلندر زد زان راه به جانم آتش اندر زد
گه رفت ره صلاح دین داری گه راه مقامران لنگر زد
رندی در زهد و کفر در ایمان ظلمت در نور و خیر در شر زد
خمیده چو حلقه کرد قد من و آنگاه مرا چو حلقه بر در زد
چون سوخت مرا بر آتش دوزخ وز آتش دوزخ آب کوثر زد
در صومعه پای کوفت از مستی ابدال ز عشق دست بر سر زد
با آب عنب به صومعه در شد در میکده آب زر بر آذر زد
گر من نه به کام خویشم او باری با آنکه دلم نخواست خوشتر زد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ درونیِ سالکی است که در چنبره‌ی اراده‌ی خداوند (یا مرشدِ کامل) گرفتار شده و در پیِ آن، تمامی مرزهایِ خودساخته‌ی ذهنی‌اش فرو ریخته است. شاعر، تجربه‌یِ عرفانی را نه یک مسیرِ خطی و آرام، بلکه حرکتی پرشور و متناقض می‌بیند که در آن، هر چیزی (از کفر و ایمان گرفته تا بهشت و جهنم) در نهایت در آستانه‌ی عشق، معنایِ یگانه‌ای می‌یابد.

مضمون اصلیِ اثر، تسلیمِ محضِ عاشق در برابر تقدیر و خواستِ الهی است. شاعر با بهره‌گیری از تصاویری از تضادها، نشان می‌دهد که محبوب، او را میان آتشِ رنج و آبِ رحمت می‌چرخاند تا هستیِ مجازی‌اش را بزداید و به کمالِ تسلیم برساند؛ مسیری که در آن، آرزوهایِ شخصیِ عاشق در برابرِ مشیتِ زیباتر و برترِ محبوب، رنگ می‌بازد.

معنای روان

معشوق مرا ره قلندر زد زان راه به جانم آتش اندر زد

آن محبوبِ جان، مرا به راه و رسم قلندران - که راهی بی‌آلایش و به دور از قید و بندهای ریاکارانه است - کشاند و از همان طریق، شعله‌ی عشقِ آتشین را در وجودم برافروخت.

نکته ادبی: قلندر در متون عرفانی به کسی گفته می‌شود که برای رسیدن به حقیقت، قید و بندهای ظاهری و آداب مرسوم را زیر پا می‌گذارد.

گه رفت ره صلاح دین داری گه راه مقامران لنگر زد

او گاهی مرا به مسیرِ شریعت و دین‌داریِ ظاهری برد و گاهی مرا در راهِ کسانی انداخت که همچون قماربازان، هستی و جانِ خود را در راه عشق به گرو می‌گذارند.

نکته ادبی: مقامران به معنای قماربازان است؛ در اینجا نماد کسانی است که همه چیز خود را در راه معشوق به خطر می‌اندازند.

رندی در زهد و کفر در ایمان ظلمت در نور و خیر در شر زد

او تضادها را با هم جمع کرد؛ رندی و بی‌قیدی را در دلِ زهد، و نشانه‌های کفر را در باطنِ ایمان جای داد؛ همچنان که تاریکی را در نور و خیر را در دلِ شر پنهان کرد تا یگانگیِ حقیقت را بنمایاند.

نکته ادبی: اشاره به جمع اضداد دارد که از مفاهیم عمیق عرفانی است؛ اینکه در نزد عارف، حقیقتِ واحد در همه چیز متجلی است.

خمیده چو حلقه کرد قد من و آنگاه مرا چو حلقه بر در زد

قد و قامت مرا از شدتِ انکسار و شکستگی همچون حلقه‌ای خمیده کرد و سپس مرا همانند حلقه‌ی در، بر درگاهِ وجودِ خویش کوبید تا مرا به عنوان نشانی از تسلیم، بر درِ آستانه‌اش بیاویزد.

نکته ادبی: حلقه در اینجا استعاره از حلقه‌ی کوبه‌ی در است که نماد انقیاد و تسلیمِ کامل عاشق است.

چون سوخت مرا بر آتش دوزخ وز آتش دوزخ آب کوثر زد

پس از آنکه مرا در آتشِ سوزانِ رنج و دوزخِ فراق گداخت، از همان آبِ کوثر (چشمه‌ی بهشتی) بر آن سوختگی ریخت تا آرامم کند و پاک سازم.

نکته ادبی: اشاره به کیمیایِ عشق دارد که سختی و رنجِ آن، خود زمینه‌سازِ رسیدن به نعمت و گوارایی است.

در صومعه پای کوفت از مستی ابدال ز عشق دست بر سر زد

در عبادتگاهِ صومعه، از شدت مستی و شوریدگیِ عشق پایکوبی کرد و بزرگانِ صوفیه (ابدال) نیز از تماشای این عشق، حیران شدند و سر بر آستانِ این شوق نهادند.

نکته ادبی: ابدال جمع بَدَل است؛ گروهی از اولیای الهی که جهان به واسطه‌ی وجود آنان برپاست.

با آب عنب به صومعه در شد در میکده آب زر بر آذر زد

او با شرابِ انگوری (نماد مستی و عشقِ زمینی) به صومعه‌ی زاهدان وارد شد و در میکده، زر و سیم (نماد دلبستگی‌های دنیوی) را در آتشِ عشق سوزاند و بی‌ارزش کرد.

نکته ادبی: آبِ عنب استعاره از شراب عرفانی است که عقلِ جزئی را از میان می‌برد.

گر من نه به کام خویشم او باری با آنکه دلم نخواست خوشتر زد

اگر من به خواستِ خود نرسیدم، او در عوض کاری کرد که بسیار بهتر و زیباتر از آرزویِ من بود، حتی اگر دلم در آغاز به آن راضی نبود.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ رضا دارد که در آن عاشق، تقدیرِ الهی را بر خواستِ خویش ترجیح می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) رندی در زهد و کفر در ایمان، ظلمت در نور و خیر در شر

جمع کردن مفاهیم متضاد برای نشان دادن وحدت وجود و پنهان بودن حقیقت در پسِ ظواهر.

تشبیه خمیده چو حلقه کرد قد من

تشبیه قامتِ خمیده‌ی عاشق به حلقه‌ی در برای نشان دادن اوجِ شکستگی و تسلیم.

تلمیح آب کوثر

اشاره به چشمه‌ای در بهشت که نماد طهارت و گوارایی است.

استعاره آتش دوزخ

استعاره از رنج‌ها و آزمون‌های سختِ مسیرِ سلوک که موجب پالایشِ روح می‌شود.