دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۴۱

سنایی
لشکر شب رفت و صبح اندر رسید خیز و مهرویا فراز آور نبید
چشم مست پر خمارت باز کن کز نشاطت صبرم از دل بر پرید
مطرب سرمست را آواز ده چون ز میخانه عصیر اندر رسید
پر مکن جام ای صنم امشب چو دوش کت همه جامه چکانه بر چکید
نیست گویی آن حکایت راستی خون دل بر گرد چشم ما دوید
کیست کز عشقت نه بر خاک اوفتاد کیست کز هجرت نه جامه بر درید
چون خطت طغرای شاهنشاه یافت از فنا خط گردد عالم بر کشید
از سنایی زارتر در عشق کیست یا چو تو دلبر به زیبایی که دید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر فضای سحرگاهی را به تصویر می‌کشد که در آن شاعر با رویکردی تغزلی و عارفانه، از پایان شب و آغاز صبح سخن می‌گوید. او با طلب شراب و دعوت از معشوق برای بزم، تقابلی میان لذت ظاهری و رنج عمیق عاشقانه برقرار می‌کند که گویی مستیِ شراب، پرده‌ای است بر اندوهی که از هجران و کششِ زیبایی خیره‌کننده معشوق بر او چیره گشته است.

در این ابیات، شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک شعر فارسی مانند میخانه، مطرب، خون دل و خط، مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه را با زبانی روان بیان کرده و در نهایت خود را در برابر شکوه و زیبایی معشوق، عاجز و درمانده می‌بیند.

معنای روان

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید خیز و مهرویا فراز آور نبید

سپاه شب به پایان رسید و صبح فرا رسید؛ برخیز ای زیباروی و شراب (نبید) را برای ما مهیا کن.

نکته ادبی: واژه 'نبید' در فارسی کهن به معنای شراب است و ریشه در فارسی میانه دارد.

چشم مست پر خمارت باز کن کز نشاطت صبرم از دل بر پرید

چشمان خمار و مست خود را بگشا، چرا که از دیدن نشاط و سرمستی تو، صبر و آرامش از دلم رخت بربست و پرواز کرد.

نکته ادبی: خمار در اینجا صفت چشم است که به معنای مستی و سنگینی پلک‌ها به کار رفته است.

مطرب سرمست را آواز ده چون ز میخانه عصیر اندر رسید

مطربی را که سرمست است صدا بزن، چرا که شراب (عصیر) تازه از میخانه به دست ما رسیده است.

نکته ادبی: عصیر در لغت به معنای فشرده و آب انگور است که استعاره از شراب ناب می‌باشد.

پر مکن جام ای صنم امشب چو دوش کت همه جامه چکانه بر چکید

ای معشوق، امشب جام را مانند دیشب پر نکن که شراب همه لباس‌هایم را خیس و لکه‌دار کرد.

نکته ادبی: چکانه در اینجا به معنای قطره‌قطره چکیدن و نشت کردن است.

نیست گویی آن حکایت راستی خون دل بر گرد چشم ما دوید

گویی این ماجرای عشق، تنها یک داستان و حکایت نیست که خون دل خوردن از فرط گریه، اطراف چشمانم را گرفته است.

نکته ادبی: خون دل بر گرد چشم دویدن، کنایه از گریه بسیار و زاری طولانی است.

کیست کز عشقت نه بر خاک اوفتاد کیست کز هجرت نه جامه بر درید

چه کسی است که از عشق تو بر خاک نیفتاده باشد و چه کسی است که از دوری تو لباسش را از غم پاره نکرده باشد؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر شمولیت درد عشق بر همگان.

چون خطت طغرای شاهنشاه یافت از فنا خط گردد عالم بر کشید

هنگامی که خطِ چهره‌ات (موی صورت) به منزله نشانِ سلطنت (طغرا) شد، گویی حکمِ فنا و نیستی بر کل جهان نوشته شد.

نکته ادبی: طغرا نشان و امضای پادشاهان بر احکام بود که در اینجا به زیباییِ چهره تشبیه شده است.

از سنایی زارتر در عشق کیست یا چو تو دلبر به زیبایی که دید

در راه عشق، چه کسی از سنایی درمانده‌تر و زارتر است و چه کسی معشوقی به زیبایی تو دیده است؟

نکته ادبی: استفاده از تخلص 'سنایی' در بیت پایانی که از سنت‌های دیرین شعر فارسی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لشکر شب

تشبیه سیاهی شب به لشکر که نشان‌دهنده گستردگی و هجوم تیرگی است.

کنایه جامه بر دریدن

کنایه از شدت غم و اندوه و بی‌تابی در فراق یار.

تشبیه خطت طغرای شاهنشاه

تشبیه خطِ چهره (موهای تازه روییده) به مهر و امضای پادشاه برای بیان قدرت و زیبایی آن.

استفهام انکاری کیست کز عشقت نه...

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر فراگیری درد عشق به کار رفته است.