دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳۹

سنایی
ترا باری چو من گر یار باید ازین به مر مرا تیمار باید
اگر بیمار باشد ور نباشد مر این دل را یکی دلدار باید
اگر ممکن نباشد وصل باری بسالی در یکی دیدار باید
بیازردی مرا وانگه تو گویی چه کردی کز منت آزار باید
مرا گویی که بیداری همه شب دو چشم عاشقان بیدار باید
چو من وصل جمال دوست جویم مرا دیده پر از زنگار باید
چه کردی بستدی آن دل کز آن دل مرا در عشق صد خروار باید
مرا طعنه زنی گویی دلیرا دلی بستان چرا بیکار باید
دل خسته چه قیمت دارد ای دوست که چندین با منت گفتار باید
طمع برداشتم از دل ولیکن مر این جان را یکی زنهار باید
همه خون کرد باید در دل خویش هر آنکس را که چون تو یار باید
ایا نیکوتر از عمر و جوانی نکو رو را نکو کردار باید
مرا دیدار تو باید ولیکن ترا یارا همی دینار باید
مرا دینار بی مهرست رخسار چنین زر مر ترا بسیار باید
اگر خواهی به خون دل کنی نقش ولیکن نقش را پرگار باید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی فضایی آکنده از گله، شکایت و در عین حال، صراحتی است که عاشق در مواجهه با معشوقِ بی‌وفا یا مادی‌گرا به کار می‌گیرد. درون‌مایه‌ی اصلی شعر بر محورِ تضاد میان صداقتِ عاشقانه و بی‌اعتناییِ معشوق می‌چرخد و شاعر با لحنی که از دردمندی به سوی طعنه و حتی پندآموزی تغییر جهت می‌دهد، وضعیت خود را به تصویر می‌کشد.

در نگاهی کلان، شاعر این حقیقت را بیان می‌کند که عشقِ خالص نیازمندِ ایثار و خون‌دلی است، اما معشوقِ او درگیرِ تعلقاتِ مادی و سطحی است. این اثر دعوتی است به بازنگری در ارزش‌های اخلاقی و عاطفی؛ جایی که شاعر از معشوق می‌خواهد برای درکِ حقیقتِ زیبایی، فراتر از ظاهر و ثروت، به تعالیِ اخلاقی و رفتاری نیز دست یابد.

معنای روان

ترا باری چو من گر یار باید ازین به مر مرا تیمار باید

اگر خواهانِ همراهی و یاری مانندِ من هستی، باید بسیار بیش از این‌ها به من توجه و مهربانی نشان دهی.

نکته ادبی: «تیمار» در ادبیات کلاسیک به معنای پرستاری، دلجویی و مراقبت از حالِ کسی است.

اگر بیمار باشد ور نباشد مر این دل را یکی دلدار باید

خواه بیمار باشم و خواه تندرست، این دلِ عاشقِ من در هر حالی نیازمندِ یک دلبر و دلدار است.

نکته ادبی: ترکیب «دلدار» در اینجا به معنای کسی است که دل را می‌نوازد و به آن آرامش می‌بخشد.

اگر ممکن نباشد وصل باری بسالی در یکی دیدار باید

اگر رسیدن به تو و وصالِ کامل ممکن نیست، حداقل اجازه بده که سالی یک‌بار تو را ببینم.

نکته ادبی: «باری» در اینجا قیدِ تأکید به معنای «حداقل» یا «دست‌کم» است.

بیازردی مرا وانگه تو گویی چه کردی کز منت آزار باید

تو مرا آزردی و رنجاندی، و حالا با تعجب می‌پرسی که چه کرده‌ای؟ گویی نمی‌دانی که نباید دلِ کسی را با آزار شکست.

نکته ادبی: استفاده از تکرارِ فعلِ «کردی» برای نشان دادنِ شگفتیِ عاشق از بی‌خبریِ ساختگیِ معشوق است.

مرا گویی که بیداری همه شب دو چشم عاشقان بیدار باید

به من می‌گویی که چرا شب‌ها بیداری؟ آخر باید بدانی که بیدار ماندن و شب‌زنده‌داری، خصلتِ ذاتیِ چشمِ عاشقان است.

نکته ادبی: اشاره به سنتِ دیرینه‌ی بیداریِ شبانه‌ی عاشقان که نشانی از بی‌قراریِ درونی است.

چو من وصل جمال دوست جویم مرا دیده پر از زنگار باید

وقتی من در پیِ دیدنِ جمالِ تو هستم، چشمانم از شدتِ گریه یا غمِ دوری، تیره و تار (زنگارگرفته) می‌شود.

نکته ادبی: «زنگار» به معنای زنگِ آهن است که به صورت استعاری برای تیرگیِ ناشی از غم و اندوه به کار رفته است.

چه کردی بستدی آن دل کز آن دل مرا در عشق صد خروار باید

چه کاری انجام دادی؟ تو دلِ مرا ربودی و حالا برای جبرانِ این عشقِ بزرگ، من به خروارها عشق از سوی تو نیاز دارم.

نکته ادبی: «خروار» واحدی برای پیمانه است که اینجا برای نشان دادنِ عظمت و نیازِ بی‌کرانِ عاشق استفاده شده است.

مرا طعنه زنی گویی دلیرا دلی بستان چرا بیکار باید

به من طعنه می‌زنی و با کنایه می‌گویی «ای شجاع! دلی به دست بیاور، چرا بیکار نشسته‌ای؟».

نکته ادبی: «دلیرا» به صورت طنزآمیز خطاب به عاشق گفته شده تا او را به دلیلِ ناتوانی در فراموش کردنِ عشق، سرزنش کنند.

دل خسته چه قیمت دارد ای دوست که چندین با منت گفتار باید

ای دوست، این دلِ شکسته و خسته چه ارزشی دارد که بر سرِ آن این‌همه با من بحث و جدل می‌کنی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری که نشان‌دهنده ناچیز شمردنِ رنجِ عاشق توسطِ معشوق است.

طمع برداشتم از دل ولیکن مر این جان را یکی زنهار باید

من از باز پس گرفتنِ دلم ناامید شدم، اما این جانِ من همچنان نیازمندِ پناهگاهی در برابرِ این درد است.

نکته ادبی: «زنهار» به معنای پناه، امان و زنهارخواهی است.

همه خون کرد باید در دل خویش هر آنکس را که چون تو یار باید

هرکس که سودایِ یاری چون تو را در سر دارد، باید آماده باشد که خونِ دل بخورد و رنجِ بی‌کران بکشد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه عشق‌ورزی به فردِ بی‌وفایی چون تو، نتیجه‌ای جز رنجِ درونی ندارد.

ایا نیکوتر از عمر و جوانی نکو رو را نکو کردار باید

ای کسی که از عمر و جوانی برایم ارزشمندتری، بدان که زیباییِ چهره، باید با زیباییِ رفتار و کردار همراه باشد.

نکته ادبی: اشاره به تقابلِ حُسنِ صورت و حُسنِ سیرت که از مضامینِ اخلاقیِ متونِ کهن است.

مرا دیدار تو باید ولیکن ترا یارا همی دینار باید

من تشنه‌ی دیدارِ تو هستم، اما تو، ای دوست، فقط به دنبالِ سکه و ثروت هستی.

نکته ادبی: تضادِ میانِ «دیدار» (ارزشِ معنوی) و «دینار» (ارزشِ مادی).

مرا دینار بی مهرست رخسار چنین زر مر ترا بسیار باید

برای من، پولِ بدونِ محبتِ تو، همانندِ چهره‌ات (سرد و بی‌روح) است؛ گویی تو همواره به این پول و ثروت نیازِ مبرم داری.

نکته ادبی: در اینجا عاشق با سرزنش، چهره‌ی معشوق را بدونِ عشق، بی‌ارزش و هم‌سنگِ پولِ بی‌روح می‌داند.

اگر خواهی به خون دل کنی نقش ولیکن نقش را پرگار باید

اگر قصد داری با خونِ دلِ خود نقشی بیافرینی و اثری خلق کنی، بدان که هر نقشی نیازمندِ ابزارِ اندازه‌گیری (پرگار) و نظم است.

نکته ادبی: «پرگار» استعاره از نظم، حساب‌وکتاب و منطق است که حتی در عشق نیز باید رعایت شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنگار در دیده

اشاره به تیرگیِ چشم که ناشی از اندوهِ دوری یا گریستنِ بسیار است.

تضاد (طباق) دیدار و دینار

تقابل میان خواسته‌ی عاشقانه (دیدار) و نیاز مادیِ معشوق (دینار) برای برجسته کردنِ شکافِ فکریِ میان آن دو.

کنایه خون کردن در دل

کنایه از رنجِ بی‌اندازه کشیدن و تحملِ غمِ عشق.

استعاره تمثیلی پرگار

نمادِ نظم، دقت، سنجیدگی و عقلانیت در کارِ عشق.