دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳۷

سنایی
هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود قطره ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود
گر ز بی صبری بگویم راز دل با سنگ و روی روی را تن آب گردد سنگ را دل خون شود
ز آتش و درد فراقت این نباشد بس عجب گر دل من چون جحیم و دیده چون جیحون شود
بار اندوهان من گردون کجا داند کشید خاصه چون فریادم از بیداد بر گردون شود
در غم هجران و تیمار جدایی جان من گاه چون ذوالکفل گردد گاه چون ذوالنون شود
در دل از مهرت نهالی کشته ام کز آب چشم هر زمانی برگ و شاخ و بیخ او افزون شود
تا تو در حسن و ملاحت همچنان لیلی شدی عاشق مسکینت ای دلبر همی مجنون شود
خاک درگاه تو ای دلبر اگر گیرد هوا توتیای حور و چتر شاه سقلاطون شود
ای شده ماه تمام از غایت حسن و جمال چاکر از هجران رویت «عادکالعرجون» شود
آن دلی کز خلق عالم دارد امیدی به تو چون ز تو نومید گردد ماهرویا چون شود
چون سنایی مدحتت گوید ز روی تهنیت لفظ اسرار الاهی در دلش معجون شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شور و شیدایی بی‌حد و مرز عاشق است که در فراق معشوق، وجود خود را در میان آتش هجران و سیلاب اشک می‌بیند. شاعر با زبانی فاخر، شدت درد و گداز خود را با تمثیل‌هایی از اسطوره‌ها، عناصر طبیعت و عناصر کیهانی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که عشق چگونه می‌تواند روح انسان را دگرگون ساخته و او را به مقامِ فنا یا تحمل رنج‌های طاقت‌فرسا برساند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایش جمال و کمال معشوق و بیانِ بی‌تابی عاشقی است که در هجران، به چنان استیصالی رسیده که حتی سنگ و آهن نیز از توصیف آن به زانو درمی‌آیند. شاعر با تخلص به نام خویش، سخن را به پایان می‌برد و آن را به اسرار الهی گره می‌زند که نشان‌دهنده‌ی پیوند عشق زمینی با تجلیات عرفانی است.

معنای روان

هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود قطره ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود

هر لحظه دلم از عشقت لبریز از خون می‌شود و این غم به شکل اشک از چشمانم جاری می‌گردد.

نکته ادبی: استعاره‌ی خون شدن دل کنایه از رنج بسیار و سوختن درون است.

گر ز بی صبری بگویم راز دل با سنگ و روی روی را تن آب گردد سنگ را دل خون شود

اگر بخواهم راز دلم را به سنگ یا آهن بگویم، از شدتِ اندوهِ نهفته در آن، آهن ذوب می‌شود و سنگ از درون خون‌چکان می‌گردد.

نکته ادبی: اغراق زیبایی برای نشان دادن شدتِ دردِ درونی که حتی مواد سخت و بی‌جان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ز آتش و درد فراقت این نباشد بس عجب گر دل من چون جحیم و دیده چون جیحون شود

از آتشِ سوزان و دردِ جدایی تو جای تعجب نیست که دلم چون جهنم بسوزد و چشمانم همچون رود جیحون پرآب و خروشان باشد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از مراعات نظیر میان آتش/جهنم و آب/جیحون برای نمایش تضاد درونی.

بار اندوهان من گردون کجا داند کشید خاصه چون فریادم از بیداد بر گردون شود

آسمانِ بلند، توانِ حملِ بارِ اندوهِ مرا ندارد، به‌ویژه زمانی که فریادِ دادخواهیِ من به خاطرِ ستمِ تو، به آسمان می‌رسد.

نکته ادبی: کنایه از عظمتِ اندوه که آسمان هم از تحمل آن عاجز است.

در غم هجران و تیمار جدایی جان من گاه چون ذوالکفل گردد گاه چون ذوالنون شود

جانِ من در غمِ دوری و رنجِ جدایی، گاهی همچون ذوالکفل (صبور در رنج) و گاهی همچون ذوالنون (یونس پیامبر در شکم ماهی) گرفتارِ بلا می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های قرآنیِ ذوالکفل و ذوالنون که نمادِ صبر و گرفتار شدن در سختی‌ها هستند.

در دل از مهرت نهالی کشته ام کز آب چشم هر زمانی برگ و شاخ و بیخ او افزون شود

من در دلم نهالی از مهرِ تو کاشته‌ام که با آبِ چشمانِ من، هر لحظه شاخ و برگ و ریشه‌اش قوی‌تر و افزون‌تر می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه عشق به نهال و اشک به آبِ حیات‌بخش برای رشد آن.

تا تو در حسن و ملاحت همچنان لیلی شدی عاشق مسکینت ای دلبر همی مجنون شود

از آنجا که تو در زیبایی و دلربایی همچون لیلی هستی، عاشقِ بیچاره‌ات نیز ناگزیر همچون مجنونِ دیوانه می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان لیلی و مجنون برای نشان دادن رابطه عاشق و معشوق.

خاک درگاه تو ای دلبر اگر گیرد هوا توتیای حور و چتر شاه سقلاطون شود

اگر گرد و غبارِ آستانه‌ی درِ تو در هوا پراکنده شود، آن‌قدر ارزشمند است که سرمه‌ی چشمان حوریان بهشت و چترِ پادشاهانِ بزرگ می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در مقام و ارزشِ خاکِ درگاهِ معشوق.

ای شده ماه تمام از غایت حسن و جمال چاکر از هجران رویت «عادکالعرجون» شود

ای کسی که از نهایتِ کمال و زیبایی، چون ماهِ کامل شده‌ای، منِ خدمتگزارت در هجرانِ دیدارت همچون شاخه‌ی خشکیده و خمیده‌ی درخت خرما (عذقون) شده‌ام.

نکته ادبی: تلمیح به آیه‌ی قرآنی عادکالعرجون القدیم که بیانگر خمیدگی و فرسودگی از شدت پیری یا غم است.

آن دلی کز خلق عالم دارد امیدی به تو چون ز تو نومید گردد ماهرویا چون شود

آن دلی که از میانِ همه‌ی آفریدگانِ عالم، به تو امید بسته است، وقتی از تو ناامید شود، ای زیبا‌روی، چه سرنوشتی خواهد داشت؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری برای تأکید بر تلخیِ ناامیدی در عشق.

چون سنایی مدحتت گوید ز روی تهنیت لفظ اسرار الاهی در دلش معجون شود

هنگامی که سنایی از رویِ تبریک و ستایش، تو را مدح می‌گوید، کلمات و اسرارِ الهی در دلش همچون معجونی شفابخش ترکیب می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و تأثیرِ معنویِ مدحِ معشوق بر جانِ او.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل چون جحیم، دیده چون جیحون

تشبیه دل به جهنم برای شدت سوزش و دیده به رود جیحون برای کثرت اشک.

تلمیح ذوالکفل، ذوالنون، لیلی و مجنون، عادکالعرجون

ارجاع به داستان‌های اساطیری، پیامبران و آیات قرآنی برای غنا بخشیدن به کلام.

کنایه خون شدن دل

کنایه از رنج و اندوهِ بی‌اندازه که گویی خون در دل جاری می‌شود.