دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳۳

سنایی
از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود وان عشق مجازی بد و آن سود و زیان بود
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافت و ز دیده برون آمد دردی که نهان بود
توحید من آن زلف بشولیدهٔ او بود ایمان من آن روی چو خورشید جهان بود
رویی که رقم بود برو دولت اسلام زلفی که درو مرتدی و کفر نشان بود
بنمود رخ و روم به یک بار بشورید آیین بت بتگری از دیدن آن بود
پس زلف برافشاند و جهان کفر پراکند الحق ز چنان زلف مسلمان نتوان بود
گویی که درو پای عزیزان همه سر بود راهی که در وصل نکویان همه جان بود
از خون جگر سیل وز دل پاره درو خاک منزلگهش از آتش سوزان دمان بود
بس جان عزیزان که در آن راه فنا شد گور و لحد آنجا دهن شیر ژیان بود
چون کعبهٔ آمال پدید آمد از دور گفتند رسیدیم سر ره بر آن بود
بر درگه تو خوار و ز دیدار تو نومید بر خاک نشستند که افلاس بیان بود
بیرون ز خیالی نبد آنجا که نظر بود افزون ز حدیثی نبد آنجا که گمان بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از سیر تحولِ روحی و گذار از دلبستگی‌های سطحی به سوی حقیقتی متعالی است. شاعر در این اثر با نگاهی انتقادی به تجربیات پیشین خود می‌نگرد و درمی‌یابد که آنچه پیش‌تر عشق می‌پنداشته، تنها وهم و خیالی بیش نبوده و پیوند با محبوبِ مجازی، چیزی جز فریب و سرگرمیِ سود و زیان‌بنیاد نبوده است.

در ادامه، فضای شعر به سوی نوعی عرفانِ پارادوکسیکال و هولناک می‌رود؛ جایی که مسیرِ رسیدن به حق، پرخطر و جان‌کاه ترسیم می‌شود. شاعر با استفاده از مفاهیم متضادی چون ایمان و کفر، و تمثیل‌هایی از زوال و فنا، به این نتیجه می‌رسد که تمامِ این مسیر، از آغاز تا پایان، چیزی جز خیال‌بافی و بازیِ ذهن نبوده و در نهایت، همه‌چیز در هیچ‌انگاری و سرگشتگیِ کامل محو می‌شود.

معنای روان

از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود

هر چه را که در دلم به عنوان یار و معشوق تصور می‌کردم، در واقعیت آن‌گونه نبود؛ آن تفکرِ اشتباه در واقع همان عشق بود و تمامِ یقینی که داشتم، جز گمان و خیالِ باطل نبود.

نکته ادبی: تضاد میان «گمان» و «یقین» برای نشان دادنِ بطلانِ باورهای پیشین شاعر به کار رفته است.

آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود وان عشق مجازی بد و آن سود و زیان بود

آن ناز و کرشمه‌ای که می‌دیدم، تصنعی و ساختگی بود و آن ابراز محبت، تنها جادو و فریبی بیش نبود؛ آن نوع عشق، عشقی مجازی و زودگذر بود که تنها بر مدار سود و زیان می‌چرخید.

نکته ادبی: «تکلف» به معنای خود را به زحمت انداختن برای تصنع و ریاکاری است.

بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافت و ز دیده برون آمد دردی که نهان بود

بر پیشانیِ سرنوشت، جرقه‌ای نمایان شد که از عمقِ جانم شعله می‌کشید و از چشمانم، آن دردی که تا آن زمان پنهان بود، بیرون ریخت.

نکته ادبی: «رقم» در اینجا به معنای نقشِ سرنوشت یا آنچه بر چهره/لوح تقدیر نوشته شده است.

توحید من آن زلف بشولیدهٔ او بود ایمان من آن روی چو خورشید جهان بود

توحید و یگانگیِ من، در زلفِ پریشانِ او خلاصه می‌شد و ایمانِ من، همان چهره‌ی او بود که همچون خورشید، جهان را روشن می‌کرد.

نکته ادبی: تضادِ عرفانی؛ شاعر مفاهیم مقدسی چون «توحید» و «ایمان» را به ویژگی‌های ظاهری محبوب نسبت می‌دهد که نشان‌دهنده‌ی غلبه‌ی عشق بر عقل و شریعت است.

رویی که رقم بود برو دولت اسلام زلفی که درو مرتدی و کفر نشان بود

چهره‌ای که نشان از عظمت و نورِ اسلام بر آن نقش بسته بود، در کنارِ زلفی که نشان از کفر و بی‌دینی در آن دیده می‌شد.

نکته ادبی: تقابلِ نور و ظلمت؛ چهره (نور/ایمان) در برابر زلف (تاریکی/کفر) که استعاره‌ای از کشاکشِ دل میانِ حق و باطل است.

بنمود رخ و روم به یک بار بشورید آیین بت بتگری از دیدن آن بود

او چهره‌اش را نشان داد و شهرِ روم (نمادِ دیارِ کفر و زیبایی) یک‌باره دچار آشوب شد؛ آیینِ بت‌پرستی تنها به خاطرِ دیدنِ آن چهره به وجود آمد.

نکته ادبی: شاعر زیباییِ معشوق را چنان فراگیر می‌داند که همگان را از دینِ خود خارج کرده و به بت‌پرستی (عشقِ زمینی) وامی‌دارد.

پس زلف برافشاند و جهان کفر پراکند الحق ز چنان زلف مسلمان نتوان بود

سپس گیسوانش را رها کرد و کفر و بی‌دینی را در جهان پراکند؛ به راستی که با وجودِ چنین زلفِ وسوسه‌انگیزی، انسان نمی‌تواند بر ایمانِ خود باقی بماند.

نکته ادبی: «الحق» در اینجا به معنای «به راستی که» برای تأکید آورده شده است.

گویی که درو پای عزیزان همه سر بود راهی که در وصل نکویان همه جان بود

گویی در این راه، پایِ عزیزان همه به سر تبدیل شده بود (یعنی سر تسلیم فرود آورده بودند)؛ راهی که در پیوند با خوبان، سراسر جان دادن و فداکاری بود.

نکته ادبی: کنایه از «پای بر سر شدن»؛ یعنی از خود گذشتن و در برابر محبوب سر تسلیم فرود آوردن.

از خون جگر سیل وز دل پاره درو خاک منزلگهش از آتش سوزان دمان بود

این راه، آکنده از سیلِ خونِ جگر و پاره‌های قلب بود؛ اقامتگاهِ این عشق، از آتشِ سوزانِ لحظه‌ها شکل گرفته بود.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خشن و تراژیک از سختی‌های مسیرِ عشق و بی‌پناهیِ عاشق.

بس جان عزیزان که در آن راه فنا شد گور و لحد آنجا دهن شیر ژیان بود

بسیاری از جان‌های عزیز در این راهِ دشوار از دست رفتند؛ چرا که گور و آرامگاهِ آنجا، دهانِ شیری درنده و خونخوار بود.

نکته ادبی: استعاره از دهان شیر؛ نشان‌دهنده‌ی خطرِ مرگبار و هلاکت در مسیرِ عشقِ حقیقی.

چون کعبهٔ آمال پدید آمد از دور گفتند رسیدیم سر ره بر آن بود

هنگامی که کعبه‌ی آرزوها از دور پدیدار شد، همگان گمان کردند که به مقصد رسیده‌ایم و ابتدایِ راه، همان‌جا بوده است.

نکته ادبی: «کعبه آمال» استعاره از هدفِ نهایی و مطلوبِ عاشق است.

بر درگه تو خوار و ز دیدار تو نومید بر خاک نشستند که افلاس بیان بود

در درگاهِ تو، خوار و از دیدارت ناامید گشتند و بر خاک نشستند؛ چرا که وضعیتشان چیزی جز فقر و بیچارگیِ مطلق نبود.

نکته ادبی: «افلاس» در اصطلاح عرفانی به معنای خالی بودنِ عاشق از هرگونه ادعا و داراییِ دنیوی در برابرِ معشوق است.

بیرون ز خیالی نبد آنجا که نظر بود افزون ز حدیثی نبد آنجا که گمان بود

در آنجایی که چشمِ دل نگریست، چیزی جز خیال نبود و در آنجایی که ذهنِ آدمی اندیشید، چیزی فراتر از یک سخنِ توخالی وجود نداشت.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ فلسفی؛ شاعر اعتراف می‌کند که تمامِ ادراکاتِ او از عشق و محبوب، تنها ساخته‌ی ذهن و وهم بوده و حقیقتی ملموس در کار نیست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ایمان و کفر

بهره‌گیری از این تضاد برای ترسیمِ کشاکشِ درونیِ شاعر میانِ باورهای سنتی و غلبه‌ی عشقِ ویرانگر.

استعاره دهن شیر ژیان

تمثیلی برای نشان دادنِ خطرِ مهلک و فنا شدن در مسیرِ عشقِ حقیقی.

پارادوکس (متناقض‌نما) پای عزیزان همه سر بود

تصویرسازی برای نشان دادنِ فروتنیِ مطلق و قربانی شدنِ عاشق در پیشگاهِ معشوق.

کنایه افلاس بیان بود

اشاره به وضعیتِ بی‌چیزی و فقرِ وجودیِ عاشق در برابرِ محبوب.