دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۳۱

سنایی
هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال نه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود
من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دید ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تو نمودنی بنمود و ربودنی بربود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ عشقی عمیق و فارغ از مصلحت‌اندیشی است که در آن، عاشق به جای تمنای وصالِ فیزیکی، به تداومِ حالِ اشتیاق و امیدِ خویش دل‌خوش است. در فضایِ این اثر، انتظار نه یک رنجِ فرساینده، بلکه وضعیتی است که عاشق آن را برتر از رسیدن به مقصد می‌داند.

شاعر با بیانی متین و حکیمانه، رابطه‌ی عاشق و معشوق را فراتر از پاداش و جزا می‌بیند و تأکید می‌کند که عشقِ راستین، در گروِ مهربانی یا بی‌مهریِ معشوق نیست، بلکه یک وضعیتِ وجودیِ تغییرناپذیر است که با مشاهده‌ی نشانه‌ها و نمودهایِ زیباییِ معشوق، به کمالِ خود می‌رسد.

معنای روان

هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود

می‌توانم هزاران سال در آرزوی دیدار تو به سر ببرم و هر زمان که به سوی تو بیایم، باز هم احساس می‌کنم که زود آمده‌ام و هنوز مشتاق‌ترم.

نکته ادبی: "توانم بود" در اینجا به معنای داشتن تواناییِ صبر و انتظار است که نشان از وفاداریِ عمیق عاشق دارد.

مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود

من لزوماً تشنه‌ی وصالِ جسمانی نیستم، همین که امیدِ رسیدن به تو را دارم برایم کافی و شیرین است؛ چرا که در مسیر زندگی، هر رونده‌ای به مقصد نمی‌رسد و هر کشاورزی لزوماً حاصل کشتِ خود را درو نمی‌کند.

نکته ادبی: "وصال نباید" به معنای «نیازم به وصال نیست» یا «آن را نمی‌طلبم» است که اشاره به مرتبه‌ای والا از عشق دارد.

مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال نه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود

عشقِ تو در وجود من به حالتی ثابت و پایدار رسیده است؛ به‌طوری که بی‌مهری‌های تو باعث کاهش آن نمی‌شود و لطف و مهربانی‌ات نیز چیزی بر آن نمی‌افزاید.

نکته ادبی: "غالب شدست" بیانگر چیرگی و سیطره‌ی کامل عشق بر جان و روان عاشق است که تغییرپذیر نیست.

من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دید ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود

من هنوز حقیقتِ وجودِ تو را به تمامی ندیده‌ام و امید دارم که آن را ببینم؛ تا به امروز تنها نشانه‌هایی از تو دیده‌ام، همچون دیدنِ نقشِ یک شیر بر روی کاغذ یا دیدنِ دود که نشان از وجودِ آتش دارد.

نکته ادبی: "شیر صورت" اشاره به تمثیلی قدیمی دارد که دیدنِ تصویرِ شیر را با خودِ شیر متفاوت می‌داند؛ این کنایه از تفاوتِ دیدنِ نمودهای ظاهری و درکِ حقیقتِ وجودی معشوق است.

همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تو نمودنی بنمود و ربودنی بربود

همیشه می‌خواهم که اسیر و شکارِ تو باشم، چرا که زیباییِ چهره‌ی تو همان‌قدر که خود را نشان داد و جلوه‌گری کرد، قلب و جان مرا نیز از چنگم ربود.

نکته ادبی: "صید تو خواهم بدن" نشان‌دهنده اشتیاق عاشق برای اسیر ماندن در بندِ زیبایی و عشقِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود

اشاره به تمثیل‌های قدیمی که تفاوت بین دیدنِ نشانه‌ها و حقیقتِ اشیاء را بیان می‌کند.

تضاد جفا و وفا

به کارگیری دو واژه متضاد برای نشان دادن ثبات عشق در برابر برخوردهای متفاوت معشوق.

مراعات نظیر کشت و درو

تناسب واژگانی در حوزه‌ی کشاورزی برای تبیینِ نتیجه‌گیری از اعمال.

کنایه صید تو خواهم بدن

کنایه از خواستِ قلبی عاشق برای اسیر بودن در بندِ عشقِ معشوق.