دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۲۹

سنایی
چون دو زلفین تو کمند بود شاید ار دل اسیر بند بود
گوییم صبر کن ز بهر خدا آخر این صبر نیز چند بود
خواجه انصاف می بباید داد با چنین رخ چه جای پند بود
سرو را کی رخ چو ماه بود ما را کی لب چو قند بود
می ندانی که پست گردد زود هر کرا همت بلند بود
هر که معشوقه ای چنین طلبد همه رنج و غمش پسند بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده عجز و حیرت عاشق در برابر جمال بی‌مثال معشوق است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که وقتی زیبایی یار، دامی برای دل است و رنج عشق، بهایی اجتناب‌ناپذیر، دیگر نصحیت‌های عقلانی راه به جایی نمی‌برند و عاشق چاره‌ای جز تسلیم و پذیرش این رنج‌ها ندارد.

فضای کلی اثر آمیزه‌ای از شکوه‌گری عاشقانه و پذیرش تقدیر است؛ شاعر با استفاده از پرسش‌های بلاغی به خوبی نشان می‌دهد که در برابر چنین معشوقی، صبر و شکیبایی عملاً ناممکن است.

معنای روان

چون دو زلفین تو کمند بود شاید ار دل اسیر بند بود

وقتی دو زلف تو همچون کمند و طنابِ صید است، طبیعی است که دلم گرفتارِ بند و زنجیر آن باشد.

نکته ادبی: واژه "زلفین" مثنی است و به هر دو گیسوی یار اشاره دارد؛ تشبیه زلف به کمند از استعارات رایج برای بیان قدرتِ اسیرکنندگیِ گیسو است.

گوییم صبر کن ز بهر خدا آخر این صبر نیز چند بود

دیگران مدام به من می‌گویند که برای رضای خدا صبر پیشه کن، اما مگر چقدر می‌توان در برابر این فراق صبر کرد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن به ستوه آمدن از صبوری است.

خواجه انصاف می بباید داد با چنین رخ چه جای پند بود

ای خواجه (ای کسی که نصیحت می‌کنی)، انصاف داشته باش؛ وقتی معشوقی با این زیبایی و چهره وجود دارد، جایی برای نصیحت کردن باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: واژه "خواجه" در اینجا می‌تواند به معنای بزرگ‌منش یا مخاطبِ عاقل‌نما باشد که به نصیحت برخاسته است.

سرو را کی رخ چو ماه بود ما را کی لب چو قند بود

سروِ بلندقامتی کجا چهره‌ای همچون ماه دارد؟ و چه کسی لبانی به شیرینیِ قند دارد (جز تو که یگانه هستی)؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر یگانگی و برتری مطلق زیباییِ معشوق بر زیبایی‌های طبیعت.

می ندانی که پست گردد زود هر کرا همت بلند بود

مگر نمی‌دانی که هر کس همت و بلندپروازیِ بالایی داشته باشد، زودتر از دیگران به پستی و زوال می‌گراید؟

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی که هر که بامش بیش، برفش بیشتر؛ اینجا شاعر از تضاد میان "پستی" و "بلندی" برای بیان این نکته بهره برده که عاشق به دلیل عشقِ والا، زودتر رنج می‌بیند.

هر که معشوقه ای چنین طلبد همه رنج و غمش پسند بود

هر کس که معشوقی با چنین اوصاف (زیبایی و سختی) را طلب کند، باید تمام رنج و غمش را نیز بپذیرد و آن را دوست بدارد.

نکته ادبی: جمله در مقامِ نتیجه‌گیری منطقی برای عاشق است؛ پذیرشِ سختی، لازمه‌یِ رسیدن به چنین معشوقی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلفین تو کمند

زلف یار به کمند تشبیه شده تا قدرتِ اسیرکنندگی آن را نشان دهد.

استفهام انکاری سرو را کی رخ چو ماه بود

پرسشی که پاسخ آن منفی است تا بر برتری زیبایی معشوق تأکید کند.

تضاد پست و بلند

تضاد میان این دو واژه برای نشان دادن آسیب‌پذیریِ صاحبانِ همتِ بلند به کار رفته است.