دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۲۲

سنایی
ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد دور از ره هجر تو وصالی دگر آمد
در دیده خیالی که مرا بد ز رخ تو یکباره همه رفت و خیالی دگر آمد
بر مرکب شایسته شهنشاه شکوهت بر تخت دل من به جمالی دگر آمد
شد نقص کمالی که مرا بود به صورت در عالم تحقیق کمالی دگر آمد
بر طبل طلب می زدم از حرص دوالی ناگاه بر آن طبل دوالی دگر آمد
از سینه نهال امل از بیم بکندم با میوهٔ انصاف نهالی دگر آمد
بر عشوه ز من رفت به تعریض نکالات آسوده به تصریح نکالی دگر آمد
در وصف صفا حیدر اقبال به چشمم بر دلدل دولت به دلالی دگر آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از یک تحولِ عمیقِ درونی و عرفانی است که در آن، شاعر از عبور از باورها، تخیلات و دلبستگی‌های پیشینِ خود سخن می‌گوید. فضا، فضایی است آکنده از امیدِ به وصال و رسیدن به درکی تازه از حقیقت که در آن، آنچه پیش‌تر «کمال» تصور می‌شده، جای خود را به حقیقتی والاتر و روشن‌تر می‌دهد.

مضمون اصلی، گذار از ظاهر به باطن و از خودخواهی به خداجویی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و عرفانی در پایانِ کلام، این دگردیسیِ روحی را به ساحتِ ولایت و نورِ معرفتِ الهی پیوند می‌زند تا نشان دهد که این تحول، مسیری است به سوی رستگاری و کمالِ حقیقی.

معنای روان

ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد دور از ره هجر تو وصالی دگر آمد

سالی دیگر از عمرِ عشقِ ما به تو سپری شد و پس از آن همه دوری و هجران، فرصتی تازه برای وصال و پیوند با تو نصیب ما گشت.

نکته ادبی: ترکیب «مه عشق» می‌تواند به معنای ماهِ عشق یا محبتِ تو باشد. واژه «سالی» نشان‌دهنده گذر زمان است.

در دیده خیالی که مرا بد ز رخ تو یکباره همه رفت و خیالی دگر آمد

آن تصویرِ خیالی و ناکاملی که از چهره‌ی زیبای تو در ذهن و دیدگانم داشتم، یکباره محو شد و جای خود را به شناختی تازه و والاتر داد.

نکته ادبی: «خیال» در اینجا به معنای صورت‌گرایی و تصوراتِ ذهنی است که در برابرِ حقیقتِ شهودی رنگ می‌بازد.

بر مرکب شایسته شهنشاه شکوهت بر تخت دل من به جمالی دگر آمد

بر مرکبِ باشکوه و درخورِ مقامِ پادشاهیِ تو، جلوه‌ای تازه از زیبایی بر تختِ قلب و جانِ من نشست.

نکته ادبی: «مرکبِ شهنشاه شکوهت» استعاره‌ای است از مرتبه‌ی عالیِ وجودیِ محبوب که بر جانِ عاشق فرود آمده است.

شد نقص کمالی که مرا بود به صورت در عالم تحقیق کمالی دگر آمد

آنچه پیش‌تر کمال می‌پنداشتم، در برابرِ این حقیقت، نقص و کاستی بود؛ اکنون در ساحتِ حقیقت، به کمالی واقعی و بی‌نقص دست یافته‌ام.

نکته ادبی: «عالم تحقیق» در اصطلاح عرفانی، دنیای حقایقِ غیبی است که در برابرِ عالمِ پندار قرار دارد.

بر طبل طلب می زدم از حرص دوالی ناگاه بر آن طبل دوالی دگر آمد

من با حرص و طمع، بر طبلِ خواهش‌های دنیوی (که مانندِ بندهای چرمی، بی‌ارزش هستند) می‌کوبیدم، اما ناگهان حقیقتی تازه به جانم راه یافت و آن غوغا را ساکت کرد.

نکته ادبی: «دوال» (جمعِ دوال) به معنای تسمه و بندهای چرمی است و در اینجا کنایه از خواهش‌های پست و دنیوی است.

از سینه نهال امل از بیم بکندم با میوهٔ انصاف نهالی دگر آمد

از ترسِ آلودگی، نهالِ آرزوهای نفسانی را از سینه بیرون کشیدم و در جای آن، نهالی سرشار از عدل و انصاف رویید.

نکته ادبی: «نهالِ امل» نمادِ آرزوهای دور و دراز دنیوی است که مانعِ رشدِ معنوی است.

بر عشوه ز من رفت به تعریض نکالات آسوده به تصریح نکالی دگر آمد

پیش از این، با ناز و کنایه و پیچیدگی، راه به جایی نبردم؛ اما اکنون با صداقت و گفتارِ صریح، به آرامشی تازه دست یافته‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان «تعریض» (کنایه و ابهام) و «تصریح» (شفافیت)، نشان‌دهنده بلوغ فکریِ شاعر است.

در وصف صفا حیدر اقبال به چشمم بر دلدل دولت به دلالی دگر آمد

در وصفِ پاکی و صفایِ وجودِ حیدر (علی)، این سعادتِ بزرگ در چشمانم هویدا شد و با قدرتِ معنوی (مانندِ سوار شدن بر دُلدُل)، به درکی تازه از دولتِ عشق رسیدم.

نکته ادبی: «دلدل» نام اسبِ معروفِ حضرت علی (ع) است که در اینجا نمادِ مرکبِ قدرت و ولایتِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیفِ ساختاری) دیگر آمد

استفاده مکرر از «دیگر آمد» در پایان ابیات، تأکید بر تحولِ مداوم و نوسازیِ جانِ شاعر است.

تلمیح حیدر و دلدل

اشاره به حضرت علی (ع) و اسب ایشان که نشان‌دهنده ارادت و تکیه بر قدرتِ ولایت است.

استعاره نهالِ امل

تشبیه آرزوهای دنیوی به نهالی که باید از ریشه کنده شود تا جان پاک بماند.

تضاد تعریض و تصریح

مقابله میانِ ناآگاهیِ ناشی از کنایه و حقیقتِ ناشی از وضوح و صراحت.