دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۲۰

سنایی
از دوست به هر جوری بیزار نباید شد از یار به هر زخمی افگار نباید شد
ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد با عشق خوش شوخی در کار نباید شد
گر زان که چو عیاران از عهده برون نایی دلدادهٔ آن چابک عیار نباید شد
هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت پس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد
چون سوختن دل را تن در نتوان دادن از لاف به رعنایی در نار نباید شد
خواهی که بیاسایی مانند سنایی تو هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد
خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود الا ز وجود خود بیزار نباید شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی از مسیر دشوار و پرمخاطره عشق است که در آن عافیت‌طلبی و خودخواهی راهی ندارد. شاعر با لحنی ناصحانه و قاطع بیان می‌کند که ورود به حریم عشق، نیازمندِ گذشتن از همه داشته‌های مادی و معنوی، از جمله جان و هوشیاری عقلانی است.

درونمایه اصلی این ابیات، تبیینِ جایگاهِ فداکاری در سلوک عرفانی است؛ جایی که سالک باید بی‌پروا در آتش عشق بسوزد و با رها کردنِ «منِ» خویشتن، به درک و آگاهی از حقیقتِ معشوق دست یابد.

معنای روان

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد از یار به هر زخمی افگار نباید شد

اگر کسی حقیقتاً دوستدارِ یار است، نباید با هر سختی یا بی‌مهریِ کوچکی از او بیزار شود و یا با هر جراحت و آسیبی که از راه عشق به او می‌رسد، دلسرد و درمانده گردد.

نکته ادبی: واژه «افگار» به معنای مجروح و زخمی است و در اینجا کنایه از آسیب‌های روحی است که سالک در راه عشق متحمل می‌شود.

ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد با عشق خوش شوخی در کار نباید شد

اگر حاضر نیستی که جان و دل و باورهای خود را در راه عشق به خطر بیندازی و قربانی کنی، پس بهتر است وارد بازیِ خطرناک و پُرشور عشق نشوی.

نکته ادبی: «شوخی» در اینجا در معنای بازی‌گری و شیطنت‌های عاشقانه به کار رفته است که صفتی برای ماهیت عشق محسوب می‌شود.

گر زان که چو عیاران از عهده برون نایی دلدادهٔ آن چابک عیار نباید شد

اگر توانایی و دلیریِ آن را نداری که همچون عیاران (جوانمردان و دلاورانِ جسور) از پسِ امتحان‌های سخت عشق برآیی، شایسته نیست که دل به چنین معشوقِ چالاک و نکته‌سنجی ببندی.

نکته ادبی: «عیار» در ادبیات کلاسیک به معنای جوانمردی است که در راه رسیدن به هدف، از هیچ خطری نمی‌هراسد.

هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت پس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد

هر زمان که نتوانی به راحتی از جان خود بگذری و آن را فدای معشوق کنی، پس نباید عاشقِ آن دلبرِ سخت‌گیر و بی‌رحمی شوی که خونِ عاشقان را می‌طلبد.

نکته ادبی: «خونخوار» استعاره‌ای از شدتِ طلبِ معشوق است که عاشق را به وادی مرگ و نیستی می‌کشاند.

چون سوختن دل را تن در نتوان دادن از لاف به رعنایی در نار نباید شد

وقتی توانِ سوختن و تحملِ دردهای جانکاهِ عشق را نداری، پس با ادعای عاشقی و تظاهر به زیبایی و کمال، بیهوده خود را در آتش این راه نینداز.

نکته ادبی: «رعنایی» به معنای تظاهر به زیبایی و نازک‌طبعی است که در تقابل با واقعیتِ تلخِ آتشِ عشق قرار گرفته است.

خواهی که بیاسایی مانند سنایی تو هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد

اگر می‌خواهی همانند سنایی به آرامش حقیقی دست یابی، باید چنان در شراب عشق غرق شوی که هرگز به هوشیاری و عقلِ دنیوی بازنگردی.

نکته ادبی: «هشیاری» در عرفان در مقابل «مستی» قرار دارد و به معنای بازگشت به خودخواهی و تعقلِ محدود است که مانعِ وصال است.

خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود الا ز وجود خود بیزار نباید شد

اگر به دنبال آن هستی که از خودت خبر یابی و به حقیقتِ خویش نزدِ نگار دست پیدا کنی، نباید تنها به بیزاریِ سطحی از وجودِ خود اکتفا کنی، بلکه باید به کلی از منِ خویشتن دست بشویی.

نکته ادبی: عبارت «بیزار نباید شد» در اینجا تأکید دارد که بیزاریِ معمولی کافی نیست و باید به مرحله‌ی فراتر از آن، یعنی فنای کامل رسید.

آرایه‌های ادبی

استعاره نار (آتش)

اشاره به سختی‌ها و رنج‌های جانکاهی که عاشق در راه رسیدن به معشوق تجربه می‌کند.

کنایه هشیار نشدن

کنایه از فنای نفس و رهایی از بندِ عقلِ جزئی برای رسیدن به حقیقت عشق.

تضاد مستی و هشیاری

تضاد میانِ عقل‌گراییِ دنیوی (هشیاری) و بی‌خودی در راه عشق (مستی).