دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۱۹

سنایی
در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد ایمان و کفر من همه رود و شراب شد
زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی تحقیقها نمایش و آبم سراب شد
ایمان و کفر چون می و آب زلال بود می آب گشت و آب می صرف ناب شد
دوش از پیاله ای که ثریاش بنده بود صافی می درو چو سهیل و شراب شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلویِ گذر از دایرهٔ محدودِ شریعتِ ظاهری به ساحتِ بی‌کرانِ حقیقتِ عرفانی است. شاعر در پیِ آن است تا نشان دهد که چگونه با ظهورِ نورِ معرفت، تمامیِ چارچوب‌هایِ خشک و زاهدانه فرو می‌ریزد و تضادهایِ عالمِ کثرت، در یکتاییِ وجود مستهلک می‌شوند.

شاعر با بیانی ساختارشکنانه، دوگانگی‌هایی همچون ایمان و کفر یا می و آب را که در نگاهِ عامیانه‌ متمایز و متضادند، در ساحتِ عشق، یکی و هم‌ذات می‌بیند؛ گویی حقیقت نه در کلمات و مناسک، بلکه در مستیِ برخاسته از شهودِ وحدت نهفته است.

معنای روان

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

در موسمِ بیداریِ جان، تمامِ آن زهد و دین‌داری‌های ظاهری برایم ویران گشت؛ دیگر مرز میان ایمان و کفر برایم از میان رفت و همه چیز به رودی خروشان از مستی و عشق بدل شد.

نکته ادبی: مهر ماه در اینجا می‌تواند کنایه از فصل اعتدال و بیداری و کشف حقیقت باشد.

زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

دریافتم که زهدِ من چیزی جز ریا نبود و دین‌داری‌ام همچون شعبده‌بازی و فریب جلوه می‌کرد؛ آن پژوهش‌های خشک و ذهنی، تنها نمایشی بیش نبود و آن حقیقتِ زلالی که به دنبالش بودم، سرابی فریبنده از آب درآمد.

نکته ادبی: مشعبدی (شعبده‌بازی) در اینجا نفیِ ادعاهایِ دینیِ پوچ و ظاهری است.

ایمان و کفر چون می و آب زلال بود می آب گشت و آب می صرف ناب شد

ایمان و کفر، پیش از این برایم دو چیزِ جداگانه چون می و آب بود، اما در ساحتِ وحدتِ وجود، جایگاهشان تغییر کرد؛ شراب به آب بدل شد و آب، شرابِ خالصِ مست‌کننده گردید که نشان از یکی شدنِ تضادهاست.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود دارد که در آن تضادهایِ دوگانه (ثنویت) رنگ می‌بازد.

دوش از پیاله ای که ثریاش بنده بود صافی می درو چو سهیل و شراب شد

دیشب از جامِ وجودی نوشیدم که حتی ستارگانِ بلندپایه نیز در برابرش کرنش می‌کنند؛ در آن جام، زلالیِ حقیقت مانندِ ستاره سهیل درخشید و به شرابِ وصل بدل شد.

نکته ادبی: ثریا نمادِ بلندی و رفعت است و سهیل نمادِ درخششِ یگانه و کمیاب.

آرایه‌های ادبی

تناقض‌گویی (پارادوکس) می آب گشت و آب می

درهم‌ریختنِ تضادهایِ ظاهری و یکی دانستنِ خیر و شر در ساحتِ عرفان.

تلمیح ثریاش بنده بود

اشاره به ستارگانِ خوشه پروین که نشانِ رفعت و بلندی در ادبیات کلاسیک است.

استعاره سراب

نمادِ پوچیِ دانسته‌هایِ عقلی و ظاهری در برابرِ حقیقتِ شهودی.