دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۱۷

سنایی
معشوق که او چابک و چالاک نباشد آرام دل عاشق غمناک نباشد
از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد
در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد
نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد
روی تو و موی تو بسنده ست جهان را گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد
دامن نزند شادی با جان سنایی روزی که دلش از غم تو چاک نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعر در ستایش مقام بلند معشوق و تسلیم مطلق عاشق در برابر او سروده شده است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه بیان می‌دارد که بودن در مدار عشق حقیقی، تنها راه رهایی از غم‌های زمانه و ستم روزگار است.

در این ابیات، معشوق به عنوان محور هستی تلقی می‌شود، به‌گونه‌ای که زیبایی و کمال او، تمام کائنات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و عاشق را به مرتبه‌ای از خضوع می‌رساند که هستیِ خود را در برابر او همچون خاک ناچیز می‌بیند.

معنای روان

معشوق که او چابک و چالاک نباشد آرام دل عاشق غمناک نباشد

معشوقی که شاداب و پرتحرک نیست، نمی‌تواند آرامش‌بخشِ دلِ عاشقِ غصه‌دار باشد.

نکته ادبی: چابک و چالاک در اینجا کنایه از طراوت و سرزندگی و شورِ درونی معشوق است.

از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد

کسی که یاری شجاع و جسور مانند تو در کنار ندارد، همواره درگیر ترس و اندوه ناشی از بی‌مهری‌های سرنوشت است.

نکته ادبی: چرخ ستمکاره استعاره از روزگار و تقدیر ناپایدار است که در ادبیات کهن به بی‌رحمی شهره است.

در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد

آن انسانی که در پیشگاه تو خضوع و فروتنی ندارد و همچون خاک، خود را زیر پای تو نمی‌افکند، ارزش و منزلتی بسیار پایین‌تر از خاک دارد.

نکته ادبی: خاک شدن کنایه از رسیدن به مقام فنا و از میان رفتنِ منیت در برابر محبوب است.

نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد

کسی که زیبایی تو را دیده و با این وجود همچنان به مهرِ دیگران دلبسته است، از درکِ زیباییِ مطلق ناتوان و بی‌خرد است.

نکته ادبی: دل پاک کردن در اینجا به معنای خالص کردن و تخلیه قلب از هر چه غیر معشوق است.

روی تو و موی تو بسنده ست جهان را گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد

زیبایی چهره و گیسوی تو برای پر کردنِ خلأهای این جهان کفایت می‌کند، حتی اگر نظامِ هستی و گردشِ شب و روز و ستارگان از میان برود.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه (اغراق) برای نشان دادن شدتِ کمالِ معشوق که تمامِ عالم را در خود خلاصه کرده است.

دامن نزند شادی با جان سنایی روزی که دلش از غم تو چاک نباشد

سنایی هیچ‌گاه طعم شادی واقعی را نمی‌چشد، مگر در روزی که دلش از غمِ عشقِ تو شکافته و داغدار باشد.

نکته ادبی: دامن نزدن شادی به معنای عدمِ همراهی شادی با جان است که تضاد زیبایی با غمِ عشق ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چرخ ستمکاره

اشاره به گردش روزگار و بی‌وفایی دنیا که معمولاً در ادبیات کلاسیک با واژه چرخ و فلک توصیف می‌شود.

مبالغه گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد

اغراق در بی‌نیازی از جهان در صورتِ بودنِ معشوق که نشان‌دهنده کمالِ دلبستگی است.

کنایه زیر کف پای تو چون خاک نباشد

کنایه از اوج فروتنی، تواضع و فنایِ عاشق در برابر اراده و خواستِ معشوق.