دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۱۳

سنایی
زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد زهی خوشخو زهی والا بنامیزد بنامیزد
غبار نعل اسب تو به دیده درکشد حورا زهی سیرت زهی آسا بنامیزد بنامیزد
ز شرم روی و دندانت خجل پروین و مه هر شب زهی زهره زهی جوزا بنامیزد بنامیزد
ز خجلت سرو قدت را همی گوید پس از سجده زهی قامت زهی بالا بنامیزد بنامیزد
من از عشق و تو از خوبی به عالم در سمر گشته زهی وامق زهی عذرا بنامیزد بنامیزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار ستایشی و تغزلی قرار دارد که با لحنی شورانگیز و استفاده از اغراق‌های شاعرانه، به توصیف زیبایی‌های بی‌بدیل و کمالات اخلاقی معشوق می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از صور خیال کلاسیک، جایگاه معشوق را فراتر از پدیده‌های آسمانی و زمینی قرار داده و او را الگو و معیار جمال و کمال در جهان معرفی می‌کند.

در این ابیات، پیوند میان عاشق و معشوق نه تنها یک تجربه شخصی، بلکه به مثابه نمونه‌ای از عشق و زیبایی معرفی شده است تا بر یگانگی و برتری مخاطب شعر تأکید ورزد و او را از گزند چشم‌زخم به دور دارد.

معنای روان

زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد زهی خوشخو زهی والا بنامیزد بنامیزد

چه چهره‌ درخشان و زیبایی داری، خدا تو را حفظ کند؛ چه خوی نیکو و جایگاه والایی داری، خدا تو را حفظ کند.

نکته ادبی: واژه «بنامیزد» در متون کهن به معنای «به نام ایزد» (دعایی برای دفع چشم‌زخم) به کار می‌رود. «مه‌رخ» استعاره از زیبایی درخشان است.

غبار نعل اسب تو به دیده درکشد حورا زهی سیرت زهی آسا بنامیزد بنامیزد

هوریان بهشتی آرزو دارند غبار زیر پای اسب تو را سرمه چشمان خود کنند؛ چه سیرت و منشِ شایسته‌ای داری، خدا تو را حفظ کند.

نکته ادبی: «حورا» به معنای زن بهشتی است. کشیدن غبار به دیده، کنایه از اوج ارادت و تبرک جستن است.

ز شرم روی و دندانت خجل پروین و مه هر شب زهی زهره زهی جوزا بنامیزد بنامیزد

ماه و ستاره پروین هر شب از شرمِ درخشش چهره و سفیدی دندان‌های تو خجالت‌زده‌اند؛ چه زهره (ناهید) و چه جوزایی (دو پیکر) هستی، خدا تو را حفظ کند.

نکته ادبی: «پروین»، «زهره» و «جوزا» از ستارگان و صور فلکی معروف هستند که شاعر زیبایی معشوق را برتر از آن‌ها می‌داند.

ز خجلت سرو قدت را همی گوید پس از سجده زهی قامت زهی بالا بنامیزد بنامیزد

سرو در برابر قد و قامت تو از شرم سر خم می‌کند و در حالت سجده به تو می‌گوید: چه قد و قامت موزون و زیبایی داری، خدا تو را حفظ کند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) در اینجا به کار رفته است؛ چرا که درخت سرو در برابر زیبایی معشوق، مانند موجودی هوشمند سر فرود می‌آورد.

من از عشق و تو از خوبی به عالم در سمر گشته زهی وامق زهی عذرا بنامیزد بنامیزد

من در عالم به خاطر عشق تو، و تو به خاطر زیبایی‌ات زبانزد خاص و عام شده‌ایم؛ چه وامق و عذرایی (الگوی عاشقی) هستیم ما، خدا تو را حفظ کند.

نکته ادبی: «وامق و عذرا» اشاره به داستانی عاشقانه و کهن است که نمادِ عاشقی و معشوقی در ادبیات فارسی محسوب می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) خجل پروین و مه

شاعر با اغراق بیان می‌کند که زیبایی معشوق چنان است که ماه و ستارگان در برابر آن احساس شرم می‌کنند.

تلمیح وامق و عذرا

اشاره به داستان عاشقانه وامق و عذرا برای تأکید بر شهرت عاشق و معشوق در عشق‌ورزی.

تشخیص (جان‌بخشی) سرو... همی گوید

دادن ویژگی انسانی (سجده کردن و سخن گفتن) به درخت سرو برای تکریم قامت معشوق.