دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۰۸

سنایی
ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد
یا بگستر فرش زیبایی و حسن یا بساط کبر و ناز اندر نورد
نیکویی و لطف گو با تاج و کبر کعبتین و مهره گو با تخته نرد
در سرت بادست و بر رو آب نیست پس میان ما دو تن زین ست گرد
زشت باشد روی نازیبا و ناز صعب باشد چشم نا بینا و درد
جوهرت ز اول نبودست این چنین با تو ناز و کبر کرد این کار کرد
زر ز معدن سرخ روی آید برون صحبت ناجنس کردش روی زرد
کی کند ناخوب را بیداد خوب چون کند نامرد را کافور مرد
تو همه بادی و ما را با تو صلح ما ترا خاک و ترا با ما نبرد
لیکن از یاد تو ما را چاره نیست تا دین خاکست ما را آب خورد
ناز با ما کن که درباید همی این نیاز گرم را آن ناز سرد
ور ثنا خواهی که باشد جفت تو با سنایی چون سنایی باش فرد
در جهان امروز بردار برد اوست باردی باشد بدو گفتن که برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه در نکوهشِ کبر و غرورِ بیجا سروده شده است. شاعر با لحنی صریح و اندرزگونه، مخاطبی را خطاب قرار می‌دهد که بدون داشتنِ مایه‌ی لازم برای ناز و کرشمه، دچار خودبزرگ‌بینی شده است. فضای حاکم بر شعر، فضایی نصیحت‌گرانه و تحلیلی است که با تکیه بر تمثیل‌های ملموس، بی‌معناییِ تکبر در وجودی خالی از هنر و جمال را به تصویر می‌کشد.

سنایی در این ابیات به رابطه میان «ذات» و «نمود» می‌پردازد و معتقد است که هرکس باید متناسب با داراییِ وجودی‌اش رفتار کند؛ کسی که از زیباییِ باطن و ظاهر بی‌بهره است، با تکبر و خودخواهی تنها بر زشتی‌های خود می‌افزاید. در نهایت، شاعر دعوت به فروتنی و هماهنگیِ رفتار با حقیقتِ وجود می‌کند.

معنای روان

ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد

ناز کردن نیازمند چهره‌ای زیبا و لطیف مانند گل سرخ است. اگر از چنین زیبایی و لطافتی بهره‌مند نیستی، خود را گرفتارِ اخلاقِ تند و بدخویی نکن.

نکته ادبی: ورد (Ward) در زبان عربی به معنای گل سرخ است و در شعر کهن فارسی به زیبایی و طراوت اشاره دارد.

یا بگستر فرش زیبایی و حسن یا بساط کبر و ناز اندر نورد

یا بساط زیبایی و دلربایی را پهن کن و واقعاً دلبری کن، یا بساط تکبر و خودخواهی را در هم بپیچ و به آن پایان بده.

نکته ادبی: درنوردیدن به معنای جمع کردنِ بساط و طومار است که کنایه از پایان دادن به یک رفتار دارد.

نیکویی و لطف گو با تاج و کبر کعبتین و مهره گو با تخته نرد

مهربانی و لطف، شایسته کسی است که تاج زیبایی بر سر دارد؛ همان‌طور که بازی با مهره و کعبتین، تنها در شأنِ داشتنِ صفحه و تخته‌نرد است.

نکته ادبی: کعبتین اشاره به تاس‌های بازی نرد دارد. شاعر بر اصلِ «تناسب» در رفتار تأکید دارد.

در سرت بادست و بر رو آب نیست پس میان ما دو تن زین ست گرد

در سرت بادِ غرور است اما بر چهره‌ات آبِ شرم یا طراوت نیست؛ به همین دلیل است که میان من و تو این درگیری و کشمکش به وجود آمده است.

نکته ادبی: باد در سر داشتن کنایه از تکبر و غرورِ کاذب است و آب بر روی داشتن کنایه از شرم و حیا یا زیباییِ سیمای شخص است.

زشت باشد روی نازیبا و ناز صعب باشد چشم نا بینا و درد

چهره‌ای که زیبا نیست، وقتی با ناز و ادا همراه شود، منظره‌ای زشت می‌سازد؛ همان‌طور که دردی که بر چشمِ نابینا تحمیل شود، تحمل‌ناپذیر و دشوار است.

نکته ادبی: صعب به معنای سخت، دشوار و ناگوار است.

جوهرت ز اول نبودست این چنین با تو ناز و کبر کرد این کار کرد

گوهر وجودی تو از ابتدا این‌گونه نبود و این‌قدر آلوده به زشتی نشده بود؛ این تکبر و ناز بی‌جا بود که با تو چنین کرد و تو را تغییر داد.

نکته ادبی: جوهر در اینجا به معنای ذات و سرشتِ حقیقی انسان است.

زر ز معدن سرخ روی آید برون صحبت ناجنس کردش روی زرد

طلا از معدن با رنگی سرخ و درخشان بیرون می‌آید؛ اما همنشینی با جنسِ نامرغوب و ناپاک، رنگ آن را زرد و کدر کرد.

نکته ادبی: اشاره به تاثیر همنشین بر انسان؛ همان‌طور که طلا در مجاورت ناخالصی رنگ می‌بازد، انسان نیز با همنشینِ بد، اصالت خود را از دست می‌دهد.

کی کند ناخوب را بیداد خوب چون کند نامرد را کافور مرد

آیا ظلم و بیداد می‌تواند انسانِ ناخوب را خوب کند؟ هرگز؛ همان‌طور که کافور (که سفید و سرد است) نمی‌تواند یک فرد ترسو و ضعیف را به مردی شجاع تبدیل کند.

نکته ادبی: کافور در ادبیات نماد سفیدی و سردی است. این بیت بر ناتوانیِ ابزارهای ظاهری در تغییرِ باطن تأکید دارد.

تو همه بادی و ما را با تو صلح ما ترا خاک و ترا با ما نبرد

تو مانند بادی و خالی از حقیقت، اما ما با تو سرِ صلح داریم؛ ما همچون خاک، فروتن و افتاده‌ایم و تو با ما سرِ جنگ و ستیز داری.

نکته ادبی: تقابل باد (ناپایداری و سبکی) و خاک (سنگینی و تواضع) برای نشان دادن تضاد درونیِ میان دو شخصیت.

لیکن از یاد تو ما را چاره نیست تا دین خاکست ما را آب خورد

با این حال، چاره‌ای نداریم جز اینکه به یادت باشیم؛ تا زمانی که این جهان (خاک) باقی است، ما همچون کسی که به آب نیاز دارد، به یاد تو محتاجیم.

نکته ادبی: آب خورد در اینجا کنایه از نیازِ حیاتی و گریزناپذیریِ یادِ دوست است.

ناز با ما کن که درباید همی این نیاز گرم را آن ناز سرد

نازِ خود را برای ما خرج کن که این کار شایسته است؛ زیرا این نیازِ گرم و آتشینِ ما، با آن ناز و بی‌اعتناییِ سردِ تو به خوبی همخوانی دارد و جفتِ یکدیگرند.

نکته ادبی: تضادِ گرمیِ نیاز و سردیِ ناز، هنرمندانه‌ترین بخشِ این بیت است که از تناسبِ میانِ عاشق و معشوق سخن می‌گوید.

ور ثنا خواهی که باشد جفت تو با سنایی چون سنایی باش فرد

و اگر می‌خواهی ستایشِ مردم جفت و همراهِ تو باشد، مانند سنایی باش که در هنر و شاعری یگانه و بی‌همتاست.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه شاعر به خودش برای اعتبار بخشیدن به کلام و دعوت به کمال.

در جهان امروز بردار برد اوست باردی باشد بدو گفتن که برد

در دنیای امروز، پیروزی از آنِ کسی است که کارِ خود را انجام می‌دهد (و باری را به مقصد می‌رساند)؛ بنابراین به کسی که شکست خورده است، گفتنِ اینکه «برده‌ای» تنها باری اضافه و بیهوده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «برد» و «برده» که هم به معنای بردن و پیروزی است و هم به معنای حمل کردن بار، که با مفهوم «باردی» در مصراع دوم پیوند می‌خورد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل زر ز معدن سرخ روی آید برون

استفاده از وضعیت طلا برای تبیین تأثیرِ همنشینِ بد بر ذاتِ آدمی.

ایهام برد

بازی با کلمه «برد» که هم به معنای پیروزی و هم به معنای حمل کردنِ بار است.

تضاد نیاز گرم / ناز سرد

مقابل هم قرار دادنِ ویژگیِ عاشق (نیاز) و معشوق (ناز) با استفاده از صفاتِ متضادِ گرم و سرد برای نشان دادن کمالِ رابطه.

کنایه باد در سر داشتن

کنایه از تکبر، غرورِ کاذب و بی‌مایگی.