دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۱۰۵

سنایی
عاشقی تا در دل ما راه کرد اغلب انفاس ما را آه کرد
بود هر باری دلم عاشق به طوع برد و زیر پای عشق اکراه کرد
عیش چون نوش مرا چون زهر کرد صبر چون کوه مرا چون کاه کرد
باز در شهر مسلمانان مغی کرد ما را بسته و ناگاه کرد
از تن باریک من زنار ساخت وز دل سنگینم آتشگاه کرد
با همه محنت که دیدم من به عشق کو مرا بی قدر و آب و جاه کرد
نیک خواهم عشق را گر چه مرا او به کام دشمن و بدخواه کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ جان‌سوزِ درگیریِ عاشق با احوالاتِ دگرگون‌سازِ عشق است. شاعر، عشق را نیرویی می‌بیند که تمام هستی، آرامش و عقلِ او را به تاراج برده و با دگرگون کردنِ مسیر زندگی‌اش، او را به سویی کشانده که حتی در چشمِ خلایق خوار و بی‌مقدار گشته است.

در عین حال، این متن بازتاب‌دهنده‌ی تناقضی شیرین است؛ اینکه عاشق با وجود تمامِ رنج‌ها و خواری‌هایی که در راهِ معشوق می‌کشد، همچنان سر در گروِ این آیین دارد و به جای نکوهشِ عشق، آن را ارج می‌نهد. این فضایِ سرشار از سوز و گداز، گویایِ تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ قضا و قدرِ الهی یا عرفانی است.

معنای روان

عاشقی تا در دل ما راه کرد اغلب انفاس ما را آه کرد

از وقتی عشق به جانم نفوذ کرد، بیشترِ نَفَس‌های من به آه و ناله بدل شد.

نکته ادبی: انفاس جمع مکسر نَفَس است و تقابل میانِ سکونِ دل و آهِ برخاسته از آن نشانه‌ی تلاطم درونی است.

بود هر باری دلم عاشق به طوع برد و زیر پای عشق اکراه کرد

دلم پیش از این با میل و رغبتِ کامل عاشق بود، اما عشق با چیره شدن بر من، آن اختیار را گرفت و مرا به اجبار و اکراه به تسلیم واداشت.

نکته ادبی: طوع به معنای اطاعتِ از روی رغبت و اکراه به معنایِ اجبار است که تضاد میانِ اختیارِ عاشق و جبرِ عشق را می‌رساند.

عیش چون نوش مرا چون زهر کرد صبر چون کوه مرا چون کاه کرد

عشق، زندگیِ گوارایِ مرا همچون زهر تلخ کرد و کوهِ استوارِ صبر و شکیبایی‌ام را چون کاهی سبک و بی‌مقاومت ساخت.

نکته ادبی: تشبیهاتِ کوه به صبر و نوش به عیش، تأکید بر تغییر وضعیت از استحکام به سستی است.

باز در شهر مسلمانان مغی کرد ما را بسته و ناگاه کرد

دوباره در میانِ جماعتِ مقید به دین، معشوقی (که همچون مغان در نظر عابدان نامتعارف است) پدیدار گشت، مرا اسیر کرد و ناگهان حالِ مرا دگرگون ساخت.

نکته ادبی: مغ در ادبیات عرفانی نمادِ شخصیتی است که از چارچوب‌های مذهبیِ ظاهری فراتر رفته و به ساحتِ عشق پیوسته است.

از تن باریک من زنار ساخت وز دل سنگینم آتشگاه کرد

عشق از اندامِ نحیف و لاغر من زنّار (کمربندِ کفر) بافت و قلبِ سخت و سنگینِ مرا به آتشکده‌ای بدل کرد.

نکته ادبی: زنار و آتشگاه نمادهای کفر در ظاهر هستند که در اینجا استعاره از رهایی از زهدِ خشک و ورود به آیینِ عشق است.

با همه محنت که دیدم من به عشق کو مرا بی قدر و آب و جاه کرد

با وجود تمام رنج‌ها و سختی‌هایی که در طریقِ عشق کشیدم و مرا از مقام، آبرو و جاهِ دنیوی ساقط کرد...

نکته ادبی: آب و جاه کنایه از عزت و مقام اجتماعی است که عاشق برای رسیدن به معشوق از آن‌ها چشم‌پوشی می‌کند.

نیک خواهم عشق را گر چه مرا او به کام دشمن و بدخواه کرد

...همچنان برای عشق، خیر و نیکی می‌خواهم، اگرچه همین عشق مرا به دامِ بدخواهان افکند و در نظر دشمنان خوارم کرد.

نکته ادبی: تضاد میانِ نیک‌خواهیِ عاشق و جفایِ عشق، نشان‌دهنده‌ی تسلیمِ عاشق در برابرِ تمامِ پیامدهایِ عاشقی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) طوع و اکراه، نوش و زهر، کوه و کاه

به کارگیری واژگان متضاد برای نشان دادن دگرگونی احوال عاشق پس از افتادن در دام عشق.

کنایه آب و جاه

کنایه از مقام، منزلت و آبروی اجتماعی که شاعر به واسطه‌ی عشق از دست داده است.

استعاره زنار ساختن و آتشگاه کردن

استعاره از گسستن از تعلقات دینی ظاهری و ورود به مرحله‌ای از دلدادگی که در آن عاشق، خود را قربانیِ راه عشق می‌کند.